۱۸ پاسخ

چرا اخه

خدا لعنتش کنه چخ مرگشه خب

مث من اشتباه نکنی هرچی میزد میگفتم ولش بخاطربچه ها اما چیشد همش اذیت و آزار بچه ها فقط گریه میکردن روز ب روز ازش فراری میشدن هربارمیزنه برو نامه پزشک قانونی بگیر نگه دار بدردت میخوره ی روزی

ماشاالله چ دختر نازی خدا نگه داره واست
ان شاالله ک مشکلت حل بشه خاهر

الان که بیرونت کرده زنگ بزن پاسگاه شکایت کن صورت جلسه کن فقط سریعتر تا بعدا از خودت بخاطره ترک خونه شکایت نکرده اگه بتونی با همسایه بری که شهادت بده خیلی بهتره

جدا شو بابا
فکر کردی این پدر خوبی برای بچت میشه که بخاطر بچه تحمل می‌کنی

🥲💔 چ دلی داری تو

ببین دعاش نکردن اینجوری رفتار میکنع

الهی بمیرم این بچه چه گناهی کرده باید این رفتار پدرشون ببینه
بچه تمام رفتار پدر و مادر درک میکنن

مگه نمیتونی بچه تو بگیری یکی داری

بخدااین مرتیکه هیچی نمیگی پرو شده.همون خانواده ای ک میگی پشتت نیستن بااین وضع تورو ببینن هیچکاری نمیکنن؟؟؟برو شکایت کن تا پارش کنن.بااون خانواده بی غیرتش مرتیکه معتاد تاکی میخای اینجوری ادامه بدی.

مگه چی شده خواهر

خدالعنت کنه اینجورمردارو😔

دستش قلم بشه انشالله ک دست روی ت بلند کرده

گل دخترم مشکلاتت رو اینجا نگو همه تماشاچی هستن... کاشکی کاری از مون بر می اومد😔 خدا کمکت کنه عزیزم

من جاتو بودم جدا میشدم بچمم ازش میگرفتم کونش پاره میکردم

چیشده عزیزم

چیشده گلم

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوشولو🐣 مامان جوجه کوشولو🐣 ۶ ماهگی
خیلی ناراحتم....امروز بچم به حدی گریه کرد که داشت ازحال میرفت...خانواده شوهرم دوست داشتنشون نسبت به بچم الکیه...به اصرارشوهرمم میریم خونشون.دخترم فقط بایکی از جاریامو و برادرشوهرم خوبه...امروز که رفتیم خونه مادرشوهر تاحالادخترم اصلا بغلش نمیرفت امروز چندباربه زورگرفتش.بعدشم به اصرارشوهرم رفتیم خونه خواهرش اونجاهم اون به زور دخترمو گرفت و میبردش تو آشپزخونه که مثلا ساکت بشه گریه نکنه...بعد که سوارماشین شدیم بیاییم خونه دخترم تو ماشین بیدفعه انقدگریه کرد انقدگریه کرد که داشت ازحال میرفت.خودشو میچسبوندبهم و میگفت ماما و جیغ میزد و پاهاشو میکوبوند.هرکاری میکردیم ساکت نمیشد.تا آخرش محکم گرفتمش تو بغلم تا آروم شد و خوابش برد.خودمم انقد گریه کردم به شوهرم گفتم همش به خاطر تو باید لال باشم چیزی نگم.وگرنه باید میگفتم دخترمو به زور نگیرین وقتی باچشمای کورتون دارین میبینین بغلتون بی قرارع و بهم نگاه میکنه و گریه میکنه.همش تقصیرشوهرمه ازمن بچه رو میگیره میده بغل اونا میگه اوناهم دوست دارن نوه شونو بغل کنن به زور میگه مامان بوسش کنید.آخه این چه دوست داشتنیه..قبلش رفتیم خونه اون جاریم دخترم انقد آروم بود باهاشون میخندید بازی میکرد. به شوهرم میگم بچه دوست داشتن رو متوجه میشه میگه آره آخه این الان چی حالیشه تو اینجوریش کردی😭😭😭 خیلی امروز گریه کردم