۱۲ پاسخ

نه من بازم هوس کردم😂😂😂با این که استراحت مطلق بودم ۱۰ روز بیمارستان بستری شدم تو حاملگی
۶ روز سر زردی پسزم بازم بستری شدم
کولیک و اعتصاب شیر هنوز ام شبا نمیخابه اما خب خداروشکر همسرم کنارمه خیلی

من از بارداری و زایمانم خیلی راضی بودم اگه خدا بخواد یکی دیگ میارم

از بس سختی کشیدم از نوزادی فکر میکنم همه نوزادا مثل بچه منن یکی بچه دار میشه میگم وای خدا ب دادش برسه
بعد میبینم ن بابا طرف نهایتش کولیک ک بچه تا سه چهارماه گریه میکنه بعدش بلاخره ی تایمی از روز خوابه و یه تایم هایی گریه و....بعدش می‌فهمم انگار فقط من بودم ک تا یک سال زجرکش شدم

ولی من ی نگاه پسرم ب دنیا می ارزه

من اصلا فکرشم نمیکنم چون واقعا سخت و مشکله

نه من تو بارداری و زایمان. تجربه زیاد بدست آوردم. هر دوش دوران خوبی بود.
یکی بارداری راحت زایمان سخت یکی بارداری سخت زایمان راحت

من از بارداریم و زایمانم خیلی راضی بودم.ولی بعد زایمانم ک همه تنهام گذاشتن رفتن ب شدت حالم بهم میخوره.خیلی زود تنها شدم.انقدری بدم میاد ک دیگه اصلا هوس بچه نمیکنم.انقدر تنها شدیم باهمسرم ک اخر سال بود سر همسرم ب قدری شلوغ بود هم ب من رسیدگی میکرد هم کارش.پسرمم تا خود صبح بیدار بود.خییلیی سخت بود

من خیلی سختی کشیدم از بچه داری دومم ولی انقد دوس دارم یه نوزاد دیگه داشته باشم آروم باشه دخترم خیلی اذیتم میکرد از نوزادیش هیچ لذتی نبردم .زایمانم خیلی خوب و لذت بخش بود ولی دردهای وحشتناک بعدش تو خونه 🤕🤕

ازه دوره سختیه دیگه تو شرایط الان هر کی میذاره گیرش بیاد برا دل خودشه اگه نه با شرایط مالی الان دختر پسرا از پس خودشونم بر نمیان ک برسه بچه

تمام این دوران که میگید همشون‌سخت بود برای منی که بچه نمیخواستم دیابت باردای گرفتم انسولین مصرف میکردم روزی ۵ بار زایمان طبیعی بخاطر قندم دکتر ۳۸ هفته ختم باردای داد بدون درد رفتم زایمان طبیعی دخترم زردی داشت بیمارستان بستری شد ولی باوهمه این ها دلم تنگ میشه برای اون روزا وچقدر زود گذشت این یک‌سال خدایا شکرت بابت دختری که بهم هدیه دادی

من با اینکه بارداری خوبی داشتم تهوع نداشتم
حالم بهم میخوره از حاملگی
چون باد کرده بودم و ماهای اخر دیر زایمان کردم در ب در بودم کلا متنفرم😕😂

سخت برا حال خوووبشه برا ی لحظشه

سوال های مرتبط