من واقعا وحشت کرده بودم فقط گریه میکردم خلاصه من ساعت ۲ بعد از ظهر با ی سانت دهانه رحم بستری شدم بدون درد زایمان که برام آمپول فشار وصل کردن چند تا دانشجو بودن که دکتر بهشون داشت یاد می‌داد ولی معاینه اینا اصلا نکردن فقط سرم و دانشجو ها وصل کردن یکیشون که فقط بالا سرم وایساد تا ببینه وضعیت خودم وبچه چجوری از عصر به بعدم هیچ دانشجویی نبود خود ماما ها مرتب میومدن سر میزدم میرفتن خلاصه با آمپول فشار من ساعت ۴ کم کم دردام شروع شد که ساعت۶ شدم شدم دو سانت بدون درد فقط ی کوچولو کمرم درد میکرد که قابل تحمل بود کم کم داشت دردام شروع می‌شد یکم تحمل کردم با نفس عمیق رد میشد دردشم اینجوری بود که کمر درد زیاد یا دل‌پیچه خیلی شدید تر از پریودی بود که در حد ی دقیقه می‌گرفت ول میکرد ولی فاصلشون زیاد بودولی خب بستگی داره آستانه دردت چقدره من واقعا نمی‌تونستم تحمل کنم میگن داد و بیداد نکنین ولی واقعا نمیشه با اون درد ساکت موند🤦‍♀ من یکم داد و بیداد کردم که گفتن دکتر گفته براش بی حسی اپیدورال تزریق کنید اون لحظه اونقدر درد داشتم که به عوارضش و اینا فکر نکردم گفتم بزنید البته دوز دارو رو خیلی کم تزریق میکنن خلاصه با دوسانت برای من بی حسی اپیدورال تزریق کردن که دردم کلا رفت یکم خوابیدم گفتن خواست دردت برگرده بهم بگو نزدیک دوساعت گذشت که دیدم کم کم دردم داره برمیگرده

۳ پاسخ

منم آستانه تحمل دردم پایینهههههه😭😭😭

استرس گرفتم😐😭

ای خدا خوب بقیش

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان بردیا مامان بردیا ۳ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۲ )
دیگه رفتم خونه و سه روزی که تا زایمانم مونده بود رو شروع کردم به ورزش و پیاده روی روزی یک ساعت و نیم پیاده روی میرفتم و یک ساعت هم ورزش کردم
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان معاینه کردن هنوز ۲ سانت بودم بهم گفتن از کی آبریزش داری گفتم آبربزش ندارم گفتن چرا کیسه آبت سوراخ شده😐 فکر کنم شب قبلش سوراخ شده بود که متوجه نشده بودم
ساعت ۶ و نیم صبح بستری شدم یه قرص دادن گذاشتم زیر زبونم و کیسه ابمو هم پاره کردن دردام کم کم شروع شد ولی شدید نبود یه کیسه آب گرم هم دادن گذاشتم رو کمرم دردام کم کم شدید میشد ولی بازم قابل تحمل بود مثل درد پریودی یکم شدید تر بدنمم شدید میلرزید که گفتن بخاطر سرمه چون سرده وارد بدنم میشه حالت تهوع شدید هم داشتم مدام استفراغ میکردم بعد یک ساعت یعنی ساعت ۷ و نیم باز معاینه کردن ۴ سانت شده بودم گفتن اگه ماما همراه یا اپیدورال میخوام بگم که گفتم هر دو رو میخوام اپیدورال بهم تزریق کردن ۵ دیقه بعدش همه دردام خوابید ماما همراهمم همون موقع رسید اولش چون یکم پاهام بی حس بود نمیتونستم پاشم ورزش کنم ماما همراه با روغن بچه پاهامو ماساژ داد بهترین قسمت زایمانم اونجا بود انگار همه خستگی بارداریم با اون ماساژه داشت خارج میشد😂 انقدرم ماما همراهم خوش اخلاق بود قربون صدقم میرفت خوراکی میزاشت دهنم اینا کلا خیلی خوب و مهربون بود بعد یک ساعت که بی حسی پاهام رفت از تخت اومدم پایینو ماما همراه بهم ورزش داد تا ساعت ۹ و نیم که تو واژنم احساس فشار کردم
مامان قلبم مامان قلبم ۴ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد
مامان مهدیار مامان مهدیار ۸ ماهگی
تجربه‌ی زایمان بخش یک
من روز جمعه دو خرداد چهل هفته‌م کامل میشد ولی هیچ دردی نداشتم دهانه رحمم هم دوسانت بود. دیگه جمعه با نامه بستری دکترم(عفت عظیمی نژاد) رفتم بیمارستان قدس و بستری شدم با خواست خودم. ساعت ۹ صبح بهم آمپول فشار زدن ولی خیییلی سرعتش کم بود تازه ظهرش یواش یواش دردای من شروع شد اما دهانه رحمم هیچ پیشرفتی نمیکرد همون دو مونده بود دیگه شب بعداز کلی درد تازه دهانه رحمم شده بود دو و نیم سانت. شبش ساعت ۱۲ با نظر دکترم آمپول فشار رو قطع کردن که رحمم خسته نشه و مثلا به رحمم استراحت بدن اما دیگه دردهای خودم شروع شده بود و شبش هر دو سه دقیقه یک بار دردم میگرفت و ول میکرد. صبح شنبه ۳ خرداد ساعت ۶ دوباره آمپول فشارم رو باز کردن و دردام هی تشدید میشد. دهانه رحمم که بالاخره شد ۳ سانت دیگه به مامای همراهم زنگ زدن که بیاد و وقتی اومد نزدیکای ۴ سانت بودم کلی ورزش بهم داد که انجام بدم و دیگه ۴ سانت که شدم اپیدورال رو برام زدن. اپیدورال هم تزریقش درد داشت خیلی گریه کردم در حدی که نفسم بالا نمیومد. سختیشم این بود که بهم میگفتن موقع تزریق حدود ده دقیقه اصلا نباید تکون بخوری حتی اگه دردات میگرفت و ول میکرد که این خیلی سخت بود برام. اما دیگه وقتی تزریق کردن کم کم کل بدنم آروم شد خیلی حس خوبی بود دیگه هیچ دردی حس نمیکردم حتی انقباضات شدیدم رو
مامان رایان👼🏻 مامان رایان👼🏻 ۱ ماهگی
ی جور انگار سر بچه فشار می‌آورد به واژنم بهشون گفتم اومدن معاینه کردن گفتن شدی ۹ سانت خیلی خوبه همینجوری پیش بره امشب زایمان می‌کنی کم کم دردام شدتشون بیشتر شد مثلا هر پنج دقیقه ی بار شد هر دو دقیقه ی بار چون بی حسی زده بودن برام درد معاینه اینا رو اصلا نفهمیدم دردش که شدید تر شد صدام در اومد گفتم فقط بیاین ی کاری کنی ن من از این درد راحت شم تقریبا نزدیکای ساعت 8 بود که دردام فاصلشون نزدیک بهم شد بعد از معاینه آخر گفتن سرش رو داریم میبینیم تا جایی که میتونی پاهاتو جمع کن زور بزن که همون موقع برش زدن اصلا نفهمیدم نه بخیه رو نه برش زدنشون رو هیچیولی وقتی سر بچه میاد همون لحظه کل دردا یادت می‌ره انکار نه انگار که چند لحظه قبل داشتی درد می‌کشیدی اگه بازم برگردم عقب قطعا طبیعی رو انتخاب میکنم چون اونقدرا وحشتناک نبود که میگفتن البته طبق تجربه خودم اینو میگم چون کل زایمان من 6 ساعت کشید و دردشم فقط موقع دنیا اومدن بچه کشیدم بقیش خیلی سخت نبود واقعا خدا خواست که من تایم زایمانم کم بود و ماماهای اون شب و دکتر واقعا خیلی خوب بودن کمکم کردن
مامان قَلب🩷 مامان قَلب🩷 ۱ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی همراه با بی حسی:
من کیسه آبم تو ۳۸ هفته پاره شد و تا قبل اون اصلا انقباض و درد نداشتم
وقتی با کیسه آب پاره رفتم بیمارستان گفتن یه سانتی
بستریم کردن به مرور من انقباضاتم شروع شد و واسم از این گازای کمتر کردن درد آوردن که خب تو سانتای پایین جوابه واقعا و یه حالت منگی به آدم میده
دردام شدید شده بود که دکترم گفت باید حتما ۵ سانت بشی تا بی حسی تزریق کنیم
به ۵ سانت که رسیدم اومدن بی حسی تزریق کردن که من واقعا یادم نمیاد تا ۲ ساعت بعدشو چون دردام رفته بود تقریبا و خب اصلا حس بی هوشی داشتم انقدر خسته بودم
بعد از ۲ ساعت اومدن گفتن باید شروع کنی زور زدن و تلاش کردن وعلا اثر بی حسی میره و دوباره درد داری
دیگه شروع کردم تلاش کردن و خب دردم داشتم ولی به شدت قبل از آمپول نبود
با تلاش های فراوان زایمان کردم😂
و اینکه به نظرم خوب بود که بی حسی گرفتم من راضی بودم فقط بی تجربگی کردم و بعد از زایمان سرمو تکون دادم که تا ۵ روز بعدش من از سر درد و گردن درد مردم
شما این کارو نکنید😐🤌🏻
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۲)
❌❌❌❌❌
ماما میومد معاینه میکرد که ببینه دهانه رحمم چقد باز شده که از درد میمردم فقط داد میزدم که معاینه نکنه ولی چون میخاستن اپیدورال بزنن باید معاینه میکرد که تا دهانه رحمم به یه حدی برسه تا اپیدورال کنن امپول ریه هم زدن و یه امپول ضد درد خیلی خفیف ،هر بار معاینه میشدم کیسه ابم با شدت می‌ریخت ،برام گاز انتونکس هم اوردن زیاد تاثیری نداشت و دردمو اصلا اروم نمیکرد و فقط اخساس گیجی و منگی بهم دست میداد و سرم سبک میشد و گیج میرفت ،چون ناهار هم نخورده بودم همسرم برام خرما و ابمیوه اورد که خیلی خوب بود فشارمو بالا میاورد اون لحظه درد کشیدن
بعد از استفاده از گاز دوباره معاینه شدم که دهانه رحمم رسید به ۷سانت که برام اپیدورال زدن ،درد اپیدورال قابل تحمل بود و دردش شاید از استرس بود ولی اونقدر متوجه نشدم و بعدش بی حس شدم از کمر به پایین و دردم خیلی کم شد و ولی بدنم خارش پیدا کرد بخصوص شکمم که ماما گفت احتمال زیاد به مواد اپیدورال حساسیت دارم
مامان توت فرنگی🍓🍒 مامان توت فرنگی🍓🍒 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳#
بعد معاینه و سونو بهم لباس دادن و گفتن برو بالا برا زایمان
حالا من که آمادگی نداشتم ولی واقعا خسته شده بودم و دلم میخواست زودی زایمان کنم قیافم اینجوری بود😭😐🤔😳😍
ساعت ۲ بود رفتم بالا بخش زایشگاه اونجا رگ گیری کردن ‌و انژوکت زدن که البته ما گفته نماند که ۳ بارش با ناموفق بود و😭🥲 رگ دستمو پاره میکردم دانشجو های ......😤🤬
بعدش کم کم سرم زدن و بازم معاینه کردن که بعضیاشون عین وحشیا بودن و واقعاااا هم درد داشت 💔
دیگه شروع کردن به زدن آمپول فشار که ۳ تا زدن با یکدونه قرص زیر زبونی و آمپول برای دهانه رحم نرم شده🙋
دیگه کن کم دردا داشت شروع میشد و نوار قلب به شکمم وصل کردن و انقباض ها داشت شروع میشد 😵‍💫😊
من همشون رو با نفس عمیق رد میکردم چون واقعا فوق العاده برام عمل می‌کرد 🫂🥰
ساعت ۶ و نیم اومدن معاینه که بعد گفتن سر بچه تو لگن نیس و ورزش کن تا بیاد منم با وجود درد حرکت قر دادن رو رفتم 💪نزدیک یکساعت ورزش کردم و نچتاکید داشتن که موقع درد و انقباض حتما انجام بدم که بهتر عمل می‌کنه 🥴
حرکت سجده رو رفتم ک بنظر من موقع انقباض سخت بود برام ومیگفتن تو اتاق راه برو و ایستاده باش تا بیاد ب لگن