۱۶ پاسخ

واقعا چجوری دلشون میاد با مادر باردار این مدلی رفتار کنن اونم تو اون وضعیت درد و استرس

کاش تجربه های بد تون رو نذارین

انگار رفتی کشتارگاه 😑

وحشیا

وای دکتر بهت میگفت خفه شو؟
خاک بر سرش کنن
کجا رقته بودی زایمان کنی عزیزم؟ بیمارستان دولتی بود؟

خانما میگم برا طبیعی وقتی بریم برا زایمان قرار کار خاصی کنیم من بچه اولمه تجربه ندارم

عزیزم کاملا درکت میکنم منم زایمانم طبیعی بود و همه این کار هایی که به سرت آوردن به سرم اومد واقعا زایمان طبیعی اونم با آمپول فشار خیلی بدتره تازه انگار زوری باید طبیعی زایمان کرد چقدر من به دکترم گفتم من نمیخواهم طبیعی زایمان کنم ولی قبول نکرد و آخرش با هزار درد و زحمت زایمان کردم و کلی برش و بخیه خوردم بعدش جای بخیه عفونت کرد و درد شدید که و هموروئیدم عود کرد کلا من ده روز بعد زایمان فقط دراز کشیده بودم و گریه میکردم با اینکه زایمانم طبیعی بود تازه چقدر پول دکتر و دارو دادم اگر سزارین کرده بودم به صرفه تر بود بخدا 🥲🥲

وا ینی چی خفه شو
همون موقع باید میزدی تو دهنش
من رفته بودم بیمارستان ان اس تی بگیرم
یه خانومه داشت طبیعی زایمان میکرد
خیلی داد میزد بعد انقد دکترش قربون صدقش می‌رفت و سعی داشت ارومش کنه

کلا خیلی بعضیاشون بداخلاقن خداروشکر سر دخترم همه خوب بودن فقط بدیش اموزشی ها بود

بچه اولم طبیعی بودم سنم کم بود تجربه نداشتم
اما این یکی رو سزارین اختیاری انتخاب کردم

واقعااا سی دکترل خموو متاسفم🙁

دور عمم ره اهواز ایگو چنان دورمه ایگروتن

🥹🥹🥹🥹وای ازهمی میترسم ک دکتر بداخلاقی کنه موقعه زایمان واقعا دکتر ومامااگه یکم اخلاقشون خوب باشه تحمل اون همه دردیک درصد بهترمیشه

سلام خانما خسته نباشیدمیگم تیرکی بدن طبیعیه کسی بدنش تیره شده مخصوصن کشاله های ران قسمت تناسلی بدنتون

چه بیـ. شعورن داد زدنشون برا چی بود

وای اخی من چ غلطی کنم سزارین هستم

اون سوند با آمپول فشار چ فرقی داره؟

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۸ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان پیثری👶🇮🇷 مامان پیثری👶🇮🇷 ۱۴ ماهگی
تجربه‌ی زایمان (پارت دو)
خلاصه ما اومدیم موسوی و ختم بارداری داد و از شب ساعت ۹بهم سوند وصل کردن از اونجایی که کلاسای امادگی زایمان رفته بودم و میدونستم چه زجریه این سوند وصل کردن و در واقع بزور باز کردنه دهانه رحمه اولش خیلی گریه کردم و مخالفت کردم که طبق معمول با بی حوصلگی و بد اخلاقی باهام رفتار کردن و گفتن هرچقدر اون بچه بمونه تو خطرناکه و مسئولیتش پای خودته!دیگه بخاطر بچم مبور شدم رضایت دادم ساعت ۹شب سوند رو وصل کردن (سوند رو میذارن پشت دهانه رحم با آب توشو پر میکنن مثل توپ میشه و فشار میاره به دهانه رحم)و از ساعت ۱۰امپول فشار رو شروع کردن
تا ساعت ۲درد پریودی کشیدم و اذیتش بخاطر این بود که نمیتونستم بیام پایین تاسونده بیافته خلاصه که ساعت ۲شب سونده افتاد و من خوشحال از اینکه میتونم بیام پایین و دردامو با ورزش کنترل کنم
تا ۱۱صب فردا هر وقت درد میومد سراغم با ورزش اروم میکردم و خیلی سخت نگذشت بهم و طول این ساعات خیلی ورزش کردم خیلی اسکات زدم خیلیی..
مامان آرین‌کوچولو🩵🥹 مامان آرین‌کوچولو🩵🥹 ۱ ماهگی
📍تجربه من از زایمان طبیعی📍
دیروز ساعت 11با کاهش حرکت رفتم بیمارستان چون 40هفته بودن دکتر گفت ریسک نمیکنم و ختم بارداری داد
چون دهانه رحمم باز نبود برام امپول فشار زدن و سوند رحمی گذاشتن خیلی درد داشت ولی قابل تحمل بود ۱۱صبح بستری شدم دهانه رحمم کامل بسته بود سرم گرفتم و سوند رحمی 1ساعت بعدش دهانه رحمم شد 1نیم سانت سوند افتاد و دردام شروع شد قابل تحمل بود تا ساعت ۱۱شب شدم ۲نیم سانت سرمو قطع کردن گفتن بخواب تا صبح بعد صبح ساعت ۷باز سروم باز کردن برام باز دردام شروع شد اروم اروم زیاد شد ماما همراه نداشتم ولی ماما بیمارستان کمرمو ماساژ داد حموم برد منو بهتر میشدم گاز بی دردی هم گرفتم خوب بود ولی خب از ساعت 1ظهر ب بعد دردام غیر قابل تحمل شد ولی همچنان ۲ نیم بود دهانه رحمم اومدن خودشون کیسه ابمو. پاره کردن و دردام خیلی شدید شد توی ۲ساعت نیم شدم 10سانت انقد زور زدمو داد زدم گلوم پاره شد
بخیه هم خوردم 27تا تقریبا بچه راحت دنیا اومد ولی جفتم در نمیومد خیلی اذیتم کرد امروز ساعت چهارونیم پسرم دنیا اومد 🥹❤🩵