۱۵ پاسخ

واقعا چجوری دلشون میاد با مادر باردار این مدلی رفتار کنن اونم تو اون وضعیت درد و استرس

کاش تجربه های بد تون رو نذارین

انگار رفتی کشتارگاه 😑

وحشیا

خانما میگم برا طبیعی وقتی بریم برا زایمان قرار کار خاصی کنیم من بچه اولمه تجربه ندارم

عزیزم کاملا درکت میکنم منم زایمانم طبیعی بود و همه این کار هایی که به سرت آوردن به سرم اومد واقعا زایمان طبیعی اونم با آمپول فشار خیلی بدتره تازه انگار زوری باید طبیعی زایمان کرد چقدر من به دکترم گفتم من نمیخواهم طبیعی زایمان کنم ولی قبول نکرد و آخرش با هزار درد و زحمت زایمان کردم و کلی برش و بخیه خوردم بعدش جای بخیه عفونت کرد و درد شدید که و هموروئیدم عود کرد کلا من ده روز بعد زایمان فقط دراز کشیده بودم و گریه میکردم با اینکه زایمانم طبیعی بود تازه چقدر پول دکتر و دارو دادم اگر سزارین کرده بودم به صرفه تر بود بخدا 🥲🥲

وا ینی چی خفه شو
همون موقع باید میزدی تو دهنش
من رفته بودم بیمارستان ان اس تی بگیرم
یه خانومه داشت طبیعی زایمان میکرد
خیلی داد میزد بعد انقد دکترش قربون صدقش می‌رفت و سعی داشت ارومش کنه

کلا خیلی بعضیاشون بداخلاقن خداروشکر سر دخترم همه خوب بودن فقط بدیش اموزشی ها بود

بچه اولم طبیعی بودم سنم کم بود تجربه نداشتم
اما این یکی رو سزارین اختیاری انتخاب کردم

واقعااا سی دکترل خموو متاسفم🙁

دور عمم ره اهواز ایگو چنان دورمه ایگروتن

🥹🥹🥹🥹وای ازهمی میترسم ک دکتر بداخلاقی کنه موقعه زایمان واقعا دکتر ومامااگه یکم اخلاقشون خوب باشه تحمل اون همه دردیک درصد بهترمیشه

سلام خانما خسته نباشیدمیگم تیرکی بدن طبیعیه کسی بدنش تیره شده مخصوصن کشاله های ران قسمت تناسلی بدنتون

چه بیـ. شعورن داد زدنشون برا چی بود

وای اخی من چ غلطی کنم سزارین هستم

اون سوند با آمپول فشار چ فرقی داره؟

سوال های مرتبط

مامان بردیا مامان بردیا ۷ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان پیثری👶🇮🇷 مامان پیثری👶🇮🇷 ۱۲ ماهگی
تجربه‌ی زایمان (پارت دو)
خلاصه ما اومدیم موسوی و ختم بارداری داد و از شب ساعت ۹بهم سوند وصل کردن از اونجایی که کلاسای امادگی زایمان رفته بودم و میدونستم چه زجریه این سوند وصل کردن و در واقع بزور باز کردنه دهانه رحمه اولش خیلی گریه کردم و مخالفت کردم که طبق معمول با بی حوصلگی و بد اخلاقی باهام رفتار کردن و گفتن هرچقدر اون بچه بمونه تو خطرناکه و مسئولیتش پای خودته!دیگه بخاطر بچم مبور شدم رضایت دادم ساعت ۹شب سوند رو وصل کردن (سوند رو میذارن پشت دهانه رحم با آب توشو پر میکنن مثل توپ میشه و فشار میاره به دهانه رحم)و از ساعت ۱۰امپول فشار رو شروع کردن
تا ساعت ۲درد پریودی کشیدم و اذیتش بخاطر این بود که نمیتونستم بیام پایین تاسونده بیافته خلاصه که ساعت ۲شب سونده افتاد و من خوشحال از اینکه میتونم بیام پایین و دردامو با ورزش کنترل کنم
تا ۱۱صب فردا هر وقت درد میومد سراغم با ورزش اروم میکردم و خیلی سخت نگذشت بهم و طول این ساعات خیلی ورزش کردم خیلی اسکات زدم خیلیی..
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۷ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم