۷ پاسخ

حرف دل منوزدی

همه همنیم.من تازه شاغل هستم سرکارهم میبرمش باخودم

عزیزم کاملا درکت میکنم من خونه رو کلا امن کردم اوایل یاد گرفته بود می‌رفت می‌گرفت از بوفه بلند میشد خودشم مینی بوفه س سبکه میترسیدم بیوفته سرش گذاشتم گوشه مبلارو جلوش گلدون شیشه ای همونجور تلوزیون زدیم دیوار گلدون روی جلو مبلی رو برداشتم گذاشتم روی بوفه خلاصه زمین هیچ چی نیس که بترسم یه دونه بخاریه اونم یبار دستشو زد دید داغه دیگ سمتش نمیره قربونش بشم توپشم بره اون سمت یجوری می‌ره برمیداره من غش میکنم براش ینی

اره بلباخداروشکر ک تو زندگیمون هستن سالمن بزرگ مسشن زندگی رو روال میوفته ایناهم برامون خاطره میشه هممون اینجوری ایم عزیز

خدا قوت مامان جان دیگه کار هممون همینه من گاها پیش میاد ساعت سه چهار شب گشنم میشه چون شیر میدم از کنارش نمیتونم جم بخورم چون فورا بیدار میشه دیگه صبر میکنم تا صبح بعد ساعت دو سه ظهر یادم میاد که ای وای من که از دیشب تا حالا با اونهمه گشنگی هنوز هیچی نخوردم

خونه رو باید امن کنی
خونه ما چیز خطرناک نداره
اناقش کلا اسببازیه میره میاد بازی میکنه

افرین عزیزم این نیز بگذرد

سوال های مرتبط