۱۹ پاسخ

سلام من طبیعی بودم، رفتم اون دنیا با خدا یه چای بیسکوییت خوردم اومدم این دنیا

من سزارین شدم❤️راضی بودم از عملم خیلی اذیت نشدم❤️همسرم و‌مادرم خیلی کمک حالم بودن درکل خیلی دوران بارداری و زایمان خیلی خوبی داشتم امیدوارم تو این یکی هم خیلی راحت بگذره

طبیعی وحشتناکه جهنمه کوفته زهر ماره دردرنج میکشی ۲۰ساعت بعدش هم ک ص ت پاره میکنن تا دوماه از جا بخیه نمبتونی بشینی بخیه ها هم به مرور باز میشن گشاد میشی🤣🤣🤣من که مرگ رو دیدم لعنت بهش

سلام درخواست بده بیا شخصی. سرگرم بشیم

منکه مصمم بودم برای زایمان طبیعی فکرمیکردم تحمل دردم بالاست تا آمپول فشار زدن و درد اومد سراغم فهمیدم چه اشتباهی کردم خدارووووشکر تب کردم و بچه هم تکون نمیخورد دوساعت بعد رفتم سزارین با بی حسی شانس اوردم دهانه رحمم خیلی سفته دو هفته رو یکسانت مونده بود با ۴ بار معاینه تحریکی
بعدش به شدت خوشحال بودم و دردش قابل تحمل بود

طبیعی میخواستم ولی دکترم گفت سزارین خیلی خوب بود فقط فشار دادنش اذیتم کرد بعدشم ب خاطر کم آبی سردرد های شدید داشتم چون تو تهران زایمان کردم هفته اول خالم و مادر شوهرم ازم نگهداری کردن بعد ی هفته پسرمو ختنه کردیم برگشتم خونه مامانم آمد پیشم در کل روز های شیرین و خوبی بود دلم براش تنگ میشه

طبیعی میخواستم ولی دکترم گفت سزارین خیلی خوب بود فقط فشار دادنش اذیتم کرد بعدشم ب خاطر کم آبی سردرد های شدید داشتم چون تو تهران زایمان کردم هفته اول خالم و مادر شوهرم ازم نگهداری کردن بعد ی هفته برگشتم خونه مامانم آمد پیشم در کل روز های شیرین و خوبی بود دلم براش تنگ میشه

طبیعی بودم.با اپیدورال زایمان کردم واقعا راحت بودش 🧚🏻‍♀️

سزارین بودم اتفاقا امشب داشتم به شوهرم میگفتم یاد وقتی افتادم که بعد از عمل تو ریکاوری سگ لرز میزدم دوتا پتو گذاشتن روم یه لوله هوای داغ هم گذاشتن زیر پتوم 🤦‍♀️😁

درد طبیعی کشیدم ۱۸ ساعت خیلی بد بود رحممم باز نشد منو با التماس و زور که نمیشه و نمی تونم بردنم سزارین و بیهوش،شدم بعدش خیلی جس خوبی داشتم ولی هیچ وقت نمی خوام برگردم به اون دوران چون سخت بود خیلی

طبیعی بودم...زایمان سخت ولی شب باور نکردی بود چه زود گذشت

طبیعی بودم سخت بود زایمانم اما دوسش دارم و خاطره خیلی خوبیه برام چون از اول طبیعی میخواستم

طبیعی بودم مزخرف بود خاطره خوبی ندارم

طبیعی بود اصلا راضی نیستم

من سزارین بودم خیلی خوب بود مخصوصا زمان بیهوشی ولی اون قسمت ک شکمم فشار دادن دردناک بود
ولی حس باحالی بود و اون روز آخرین روز آرامشم بود😂😂😂😂از فردای اون روز تا همین امروز سرویس شدم

سزارین اختیاری بودم خیلی راضی بودم خداروشکر اذیت نشدم خیلی با اینکه ده روزاول برعکس همه که میخوابن من همش سرپا بودم این دکتر اون دکتر سینه دادن به بچه بعد ده روز تازه خوابیدم بخیهام اب اورد دوتاشو دکتر باز کرد تا یکماه بخیم باز بود هرروز شوهرم ابشو تخلیه میکرد پانسمان میکرد

من طبیعی بودم اصلاهم خاطره خوبی ندارم خیلی سخت و مزخرف بود هنوز که بهش فک میکنم موهای تنم سیخ میشه

اختیاری رفتم سزارین خداروشکر خیلی خوب بود سز اوام.سز دوم سرمو چرخوندم حس کردم اب رفت تو گردنم . کم کم سر دردهای کُشنده اومد سراغم و ب چسب حساسیت داشتم روی بخیه های زیر شکمم گاز استریل گذاشته بودن و دور تا دورش چسب همه جای چسب میخارید و قرمز شدبعد سیاه مثل سوختگی 😂😂🤪😂هلاک شدم از ی طرف خارش جای چشب از ی طرف بچه شیر دادن از ی طرف سر درد وحشتناک تا میخاستم پاشم شروع میشد جوری ک میخاست گردنم قطع شه ب دکترم زنگ زدم گفت سریع قهوه تلخ و غلیظ درست کن بخور دوسه بار منم خوردم خوب شدم خداروشکر

طبیعی ولی دوست ندارم به یاد بیارم چون خیلی سخت بود

سوال های مرتبط