۱۵ پاسخ

زمان عقد مادرشوهرم کلید اتاق شوهرمو برداشته بود نمیداد ک ما درو از پشت قفل نکنیم 😐😐😐در دسشویی هم می‌بست قفل میکرد ک من نرم دسشویی
منم دیگه نرفتم خونشون
وقتی رفتیم خونه خودمون ب شوهرم میگف زنت چرا نمیاد همش خونه مادرشه 😐😐😐😐😐

شب عروسیم ما رفتیم تو اتاق ویژه برای صرف شام جلوی دوربین خب همینجور بازی بازی کردیم برای فیلمبرداری وقتی در اتاق باز کردیم خارج شیم دیدم شوهر خواهرشوهرم با قابلمه روحی سایز متوسط و کوچیک پشت دره دهنم باز موند حتی برای شام ما هم برنامه چیده بودن خلاصه این گذشت فردا عروسی سر نهار شد ب شوهرم گفتم برو از خونه ی مامانت غذا بیار رفت غذا بگیره بهش گفتن ما تا شب دست به غذاها نمیزنیم چون قراره شب مهمونای درجه یک شام همگی بیان مثل عمه و خاله و‌عموها دایی های شوهرم

اوووووف مادرشوهر نداری ک ماشاالله یه تنه لشکر داری

یا حضرت عباااااس 🤯🤯🤯
مخم سوت کشید... باورم نمیشه اینا واقعی باشه

مادرشوهرم نامزدیو عقدو بگم ک زهرمار منو شوهرم کرد😅شوهرمم قطع رابطه کرد بخاطرم ولی من نشستم زیر پا شوهرم تا اشتیشون دادم تقریبا بعد یکسال والان سوگولیه خانواده شوهرم شدم عاشقم شدن در حدی ک هر اتفاقی بیوفته زنگ میزنن باهام درد دل میکنن

مامان گودو با این تفاسیر
شوهرت چجور ب حرف ننه ش گوش میده یا نه ؟ب قول خودمون بچه ننه س یا شیریه واسه خودش

من تو جشن عقدم خواهر شوهرم لباس سفید سفید پوشیده بود ارایشش از من بیشتر بود همه بعدش گفتن چرا این اینجوری بود من اصلا حواسم نبود از بس استرس داشتم گفتم عب نداره لابد دوست داشته بعدش دیدم اوه اوه

من خواهر شوهرم جلسه دوم خواستگاری که قرار بود هفته بعدش باه برون باشه منو برد تو اتاق موهامو باز کرد و دست زد دید خالم و داداشام اینقدر بهشون برخورد که بعدش گفتن بگید نه و جوابشون کنید ولی من شوهرمو دوست داشتم یک ماه این قضیه طول کشید من و شوهرم خیلی اذیت شدیم آخر سرم زنگ زد خواهره به خودم که غلط کردم چون مادر شوهرش ۲۵سال پیش این کار رو کرده باهاش اینم اومده برا من گندگی کنه(من مادر شوهرم فوت کرده)خلاصه راضی شدیم ولی خاله هام نیومدن بله برون و عقدم سر همین کار

ماشاالله چقدر حرف زدین چرا من حرفی ندارم بگم از خانواده شوهرم خب آخه همشون خوبن

چه داستان‌هایی داشتی باهاشون

زنیکه مریض اینقدر زخم زبون زده ک یادم میاد حالم بد میشه😕☹️

توی محضر به بهانه درست کردن نمیدونم چی چی (مثلا تاج گل ک رو سرم بود)رفتیم اتاق محضر دار گفت اونجا مهمون زیاده نمیتونم نگات کنم خوشگل شدی بذار نیگات کنم بعد بریم😀

برای عقدم چون مادر مادرشوهرم نمیتونست از شهرستان بیاد میگفت پس مادر و پدر مامان بابای توام نیان مگه من از بوته به عمل اومدم 🫤

موقع خواستگاری بحث مهریه ک شد
خواهرشوهرم برگشت گفت به زن هرچقدر بدی سیر نمیشه
اومدم دهن باز کنم بگم پس تو مردی حتما
ک مامانم ی نیشگون ریزی گرفت ازم
ولی کاااااش میگفتم

خودم بگم یدونه از هزارتاش،شب عقد از سالن آمدیم بریم خونه پدرشوهرم بخابیم مادرشوهرم امد جلوی در گفت جا نداریم دخترام اینجا میخان بمونن تو برو خونه ی بابات😐

سوال های مرتبط