۱۵ پاسخ

بعد رابطه خونه بابام یا مادرشوهرم خجالت میکشیدم برم حموم غسل

ما که خجالت نکشیدیم😁

من خجالت میکشیدم زیاد غذا بخورم😩 جوری خیلیییی لاغر شدم بعد ازدواج

بعد آزمایش ازدواج داشتیم میرفتیم خونه این تو ماشین خوابش میومد دستشو گذاشت روی شیشه شیشه همراهی نکرد این افتاد آقا من اینقدر خندیدم😂

اوایل ازدواج خجالت می‌کشیدم بدون اون خوراکی بخورم یا باهم می‌خوردیم کم می‌خوردم الان نه مثل خرس میخورم همیشه هم که یادش می افتم خندم میگیره بعدشم طفلی می‌گفت مثلاً من خونه نیستم چرا خوراکی چیزی نمی‌خوری منم میگفتم من بدون تو نمی‌خورم چه خری بودم من🤣🤣🤣🤣🤣

مامان رزا درخواست دادم

ما یک ماه صیغه خوندیم فقط برلی آشنایی ولی چون خیلی وابستع شدیم هیچ ازهم دور نبودیم هی میرفتیم خونه همدیگ
ی روز رفتم خونشون آرایش کرده قشنگ بعد از سرکار اومد دوش گرفت و غذا خوردیم اخرشب نشستیم تک و تعریف من خیلی دلقک و پر حرفم ینی پر حرفیک عصبی کنه نه خوش تعریف (علیی دوتا هندونه بیارید بذارم زیر بغلم 😑😂)
خلاصه در حین تعریف و بالا پایین سدن رو تخت گوزیدمم 😐😐😐😐😐
ینی ی صدای وحشتناک انگار همه جمع سده بودن روهم فقط آبرومو ببرن
اونشب انقد گریه کردممم رضام میخندیذ گفت نگین خودمم داشتم روم نمیشد جلوی تو مرسی ک راشو وا کردی 🤣🤣🤣

بار اول رفتیم بیرون مثل اسکل ها خیره شده بودم به پرچم ایران تو پارک روم نمیشد نگاش کنم بعد روی نیمکت ازش هم یه متر فاصله گرفته بودم😬😬😬😬

من سالاد و چیزای باد دار نمیخوردم ک شکمم باد نداشته باشه 🤣🤣🤣🤣🤣

میخواستم بستنی بخورم تازه محرم هم نبودیم بعد این خنگ جان همش خیره صورتم بود منم دستم مثل حالت آفتاب گذاشتم رو صورتم بستنی خوردم اونم جلوی داداشم زل زده بود 😒😒😒

من حدود ۴ ،۵ ماه بود نامزد کرده بودم تا شوهرم میخواست نزدیکم شه نمیذاشتم و خجالت میکشیدم باورت میشه نزدیک یک سال نامزد بودیم و نمیذاشتم بهم دست بزنه🤣🤣🤣
فقط در حد بوس و بغل و نهایت به سینم دست میزد🤣

توی دوران دبیرستان همش با بچه ها سس تک نفره میخریدیم که بتونیم خشکل باز کنیم اولین بار که با پسری میریم بیرون آبرو ریزی نشه 😄
هممون سنتی ازدواج کردیم 😂😂

خجالت می‌کشیدم جلوش بگو ز م😅😂

خجالت نمیکشیدیم که😁 ۶ سال دوست بودیم، فکر کن دو تا رفیق باهم ازدواج کنن.

من سالاد کاهو نمیخوردم بخاطر اینکه میترسم دور دهنم سسی بشه😂😂😫

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی و مهدی مامان امیرعلی و مهدی ۲ سالگی
مامان BaRan,NoRa مامان BaRan,NoRa ۱ سالگی