۱۲ پاسخ

چقدر همه تعریف های گوگولی نوشتن
مامان شدن برای من خیلی عجیب بوده و هست گاهی اصلا باورم نمیشه که واقعا من مامان این دوتام؟!!!!
پس چرا اون استوره ی مادر بودن در من نیست اونی که خیلی مهربونه و صبوره
منم خیلی بچه هامو دوست دارم و عاشقشونم و دلم نمیخاد هیچ گزندی بهشون برسه
ولی متاسفانه این روزها تو غربت و تک و تنها بزرگ کردن دوتا بچه ی شیر به شیر و گریه ای و کارهای خونه و..و... باعث شده حسم در کنار اون همه محبت داشتن بهشون به سمت اینکه انگار گیر افتادم با بچه ها تو خونه و انگار زندونیم کردن و یه خواب درست ندارم
در کنار این ها همه این فشار مامان کامل بودن و عذاب وجدان های شبانه و تلاش های روزانه برای مامان بهتر شدن خیلی خسته ام کرده
اگه کسی بود روزی حداقل یک ساعت نگهشون میداشت حالا هر روز هم نه چند روز در هفته که من از این آشفتگی روحی و خستگی جسمی خودمو بکشم بیرون یه چند دقیقه تو آفتاب در ارامش باشم بدون گریه بچه بدون غر زدن اون یکی بدون ظرف هایی که منتظرن بشورمشون و خونه ای که تمیز کنم بدون شوهری که گرسنه و تشنه میاد خونه احتمالا تعریفم از مادر بودن مثل بقیه یه تعریف گوگولی مگولی و بدون نقص میشد

مادر شدن برای من یه حسی داشت...احساس می‌کردم خدا منو بالاخره دیده و دوتا فرشته داده دستم..هیچ وقت حسی گریه و شادی که موقع زایمان داشتم یادم نمیره‌‌...از وقتی پسرم به دنیا اومد و اولین بار مادر شدم احساس کردم که تیکه از قلبم و روحم و جونم زو بزش زدن و گذاشتن کف دستم...هم حس خوبیه هم بد...نمیدونم یه حس خاصی داشتم...انگاری بالاخره خدا منو دیده و حرفام رو شنیده

عشقی که فرای تصوراتم بود رو تجربه کردم
با تولد هر بچم یک جور دیگه دلم لرزید و عاشق تر شدم
نمیدونم‌خدا چجوری دل یک زن رو اینقدر گنده افریده

حاضرم براش بمیرم ولی آرامش داشته باشه

در مقابل خیلیییییی از مشکلات و ناملایمات , فقط با بودنش و دیدنش صبور شدم...
خیلی قوی تر شدم و فعال تر شدم...و حتی خیلی بیشتر به خودم اهمیت میدم...
خیلی بیشتر مراقب حرف هام و عادت هام هستم...
مادرِ یک دختر بودن خیلی مسئولیت سنگینیه..❣️

و اینکه میتونی یک نفر دیگه رو بیشتر از خودت دوست داشته باشی ❤️‍🔥

خیلی خوب و شیرینه🥰
اما سخته😵‍💫

میشه بهم درخواست بدین داشته باشمتون؟

مادرشدن یعنی صبر ‌و از خودگذشتگی با لذت
منه مادر حاضرم هرکاری کنم تا بچم تو ارامش باشه
یا مثلا قبلا همیشه دوستداشتن اندازه داشت مثلا مامانمو خیلی دوستداریم
شوهرمونو‌ خیلی دوستداریم
اما بچمون اصلا اندازه نداره دوستداشتنش
خیلی هم کمه واقعاااااا اندازه نداره و حس عجیبیه این بی حد و مرزی❤️

چقد لباست زیباست 😍

زندگی من ب دوقسمت تقسیم شد قبل بچه و بعدش
حس خیلی قشنگیه وصفش سخته منو از همه هیاهو بیرون جدا کرد وصلم کرد ب خونه

عزیزمممممم
چه مامان و نی نی نازی

مادر شدن یه حس فوق العاده شیرینننن
یه دنیای رنگی 😍🥹
یه حس اروم
در کنار تماااام سختیاااااش
من بعضی وقتا وقتی بهش نگاه میکنم حس میکنم عشقی که بهش دارم داره تبدیل به جنون میشه واقعاااا🥹
از بودن کنارش سیر نمیشم
وقتایی که پیشش نیستم قلبم میخواد از جاش کنده شه

سوال های مرتبط

مامان رها 👧🏻🩷 مامان رها 👧🏻🩷 ۹ ماهگی
خیلی خستم ، هیچ وقتی واسه خودم ندارم در روز
استراحت که جزو رویا شده برام
بعد کلی درس خوندن نشستم توی خونه ، با تموم وجودم عاشق دخترمم ولی حس تباهی میکنم ، من کل زندگیم داشتم درس میخوندم که یه کار درست و حسابی داشته باشم ولی الان تمام وقتم صرف دخترم و آشپزی و خونه داری میشه
همیشه با دوستامون دورهمی میگرفتیم اما الان من جدا افتادم از همه بخاطر راحتی دخترم جایی نمیرم دیگه ، همین امشب قرار بود بریم بیرون کلی ذوق داشتم براش ولی اخرین لحظه بعد کلی بدو بدو دوستم زنگ زد نیا هوا سرده برای رها ، راستش خیلی ناراحت شدم یه بغضی نشست توی گلوم که هنوزم قورتش ندادم
یه مسافرت عید رفتیم از بس اذیت شدیم و راحتی رها رو فقط در نظر گرفتیم دلم میخاست بال بزنم از شمال بیام سریع اصفهان برسم خونمون فقط
راستش حس میکنم بچه دار شدن تو سن پایین تر آسون تره ، من الان توی ۳۰ سالگی خیلی سختمه شرایط زندگیمو براساس بچه داری بچینم 😢
با همه ی این تفاسیر یه نگاه دخترم می ارزه به تمام چیزایی که ازش محروم شدم با بچه دار شدن 😍