۹ پاسخ

آفرین من ک تغریبا با میت فرقی ندارم

خب اگ بچه زود بخوابه اره ما ک شوهرم میخواد بره سرکار میخوابیم😐 کلا بهم ریختیم

خدا قوت❤️

عزیزم فرنی رو چطور درس میکنی و اینکه میشه باشیر خشک درس کنم چطوری؟؟

وای چقدخوب نوشتی بخدا

خداقوت مامان جان

چه خوب منی ک هر شب باید قرص بخورم تا بدنم اروم بگیره و ب هیج کدوم از کارام نمیرسم😂😂

زن زندگییی

بچم آلان خوابید وای داغونم

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۶ ماهگی
من ساعت نه بیدار میشم
صبحونه میخورم و غذای دخترمو اماده میکنم
خونه رو دستمال میکشم تا ساعت 10بعد نیلا بیدار میشه بهش شیر میدم پوشکشو عوض میکنم میارمش تو پذیرایی تا باهم بازی کنیم تا دوازده باهاش بازی میکنم و این وسط ورزش هم میکنم اگه همکاری کنه این وسط ها جارو برقی هم میکشم خیلی وقتا اغوشی میبندم و جارو میزنم یا سرویس هارو میشورم از 12تا12:30سعی میکنم بخوابونمش بعد میرم سراغ ناهار تا 1:30تموم میشه ما بیشتر وقت ها ظهر ها برنجی میخورم به خاطر همین اون ساعت دم میندازم بعد نیلا بیدار میشه باهاش سرگرم میشم تا 2میرم به خودم میرسم همسرم ساعت2:45میادنیلارو میگیره ناهار میخوریم تا نیلارو بخوابونه من ظرف هارو میشورم بعد استراحت میکنیم بعد بلند میشم شام میزارم همسرم و نیلا بیدار میشن چایی میخوریم صحبت میکنیم تا شب بچه دست همسرمه شام میخوریم دوباره ظرف ها و میخوابونیمش من میرم ماسک میزارم یا هرکاری که برای پوستم بخوام انجام بدم بعد یه چند صفحه کتاب و میخوابم
این روتین بیشتر وقت ها انجام میشه یه سری روز هاهم نمیشه
کارهای خونه تو روز های هفته تقسیم میشه
حالا به نظرتون یه گروه تو یه اپلیکشن بزنیم باهم چک کنیم؟یا همین گهواره انجمن بزنیم باهم پیش بریم؟دوست دارم همو بشناسیم دغدغه هامونو بگیم و یه روتین ثابت که به شرایط هممون بخوره بچینیم
مامان پریناز مامان پریناز ۸ ماهگی
سلام از طرف یه مامان اولی خسته و کوفته هم از نظر جسمی هم روحی😮‍💨
پریناز از حدود ۴ ماهگی همش چسبیده به من از صبح تا شب
یا یه دستی کارامو میکنم یا با آغوشی همیشه وصله به من
وسواس تمیزی خونه هم هنوز نتونستم بزارم کنار باید همیشه خونه دسته گل باشه😊
از همون اول بغل هییییچکس نمیرفت الان حدود یک ماهه دیگه بغل باباش هم نمیره قبلاا شبا که باباش میومد پریناز می‌گرفت من به کارام می‌رسیدم
خیلی خسته ام خیلی بدنم حسابی کم آورده🥴
خیلی وقتا شبا از شدت عصبانیت و خستگی نمیتونم شام بخورم😔
دستشویی و حمام های هول هولکی و ............😑
اماااااا ته همه این حرفا وقتی نگاه این جوجه میکنم دلم برای وجودش ضعف می‌ره هنوز باورم نمیشه که این همون نی نی هست که ۹ ماه تو شکمم بود👶
یاد روز زایمانم که میرفتم اشک تو چشام جمع میشه وقتی تو اوج درد با یه لباس صورتی آوردنش و گزاشتم کنار دستم🥹
میخواستم بگم هممون خسته ایم و یه مواقعی کم میاریم دلیل نمیشه چون مادریم از بتن و فولاد باشیم اما این دوران با همه سختی هاش میگذره و بچه هامون زود قد میکشن
امیدوارم همه ما مادرا خوشبختی شونا ببینیم🥰
مامان نیلا مامان نیلا ۶ ماهگی
صبح یه تایپیک گذاشتم که من با روتین به همه کارام میرسم و راضیم
اکثرا فکرکردن که نیلا خیلی ارومه و زود میخوابه اما اصلا اینطور نیست من از ساعت11 دارم سعی میکنم بخوابونمش و تازه الان موفق شدم
منم مثل همه مامانا بیخوابی دارم فقط سعی میکنم که به خودم بیشتر اهمیت بدم اونم از سه ماهگی نیلا به بعد یهو به خودم اومدم دیدم چه وضعی دارم تلاش کردم بهتر باشم همین
توروخدا مقایسه نکنید من همسرم کمکمه شب که میاد نیلارو میگیره تا من ظرفای شامو بشورم چایی بزارم وگرنه خب منم فرداش کلی ظرف نشسته داشتم
زندگیم یه جوری شده که دیگه حتی وقتی همسرمم دیر میاد من روتینم حفظ میشه چون بهش عادت کردم پس فکرنکنید کمکاری از خودتونه
نه عزیزای دلم بچه ها دهن هممونو سرویس کردن ولی خب خیلی عزیزن کاری نمیشه کرد🥲😂
این گروهی هم که برای روتین خودمون زدیم تو روبیکا فعلا نمیشه پیام داد چندروز دیگه درست میشه شروع میکنیم دسترسی باز گذاشتم دوست داشتید میتونید بقیه رو اد کنید

این متنم فقط برای اینکه گهواره تو فرزند پروری نشون بده میگم که پوشک بعضی جاها گرون شده همتون درجریانید و اینکه واکسن نیلا چندروزه‌دیگست استرس دارم خداکنه واکسن جدید باشه و یه دونه تزریقی باشه
مامان «آنشرلی🦢» مامان «آنشرلی🦢» ۱۰ ماهگی
یه رسمی برای خودم دارم اونم اینه که همیشه وقتی شهرزاد واکسن داره شب قبلش می‌افتم به جون خونه و مرتبش می‌کنم. انقد مرتب که خودم عشق می کنم
امشب همسرم هم همکاری کرد.. همه لباساشو انداختم تو مینی‌واش با شوینده ونرم کننده مخصوصش. 🫧لباسا و حوله‌ها و روبالشتی و وسایل شخصی خودمونو شستم و ضدعفونی کردم. 🌸همسرمم سرویس بهداشتیا و راه‌پله‌ها رو تمیز کرد آشغالا رو جمع کرد گذاشت دم در. وسیله‌های اضافی رو جمع کرد برد بالا. ❤️‍🔥 البته معمولا از وقتی شروع می‌کنیم که شهرزاد خواب شبش شروع بشه...
برای فردا هم ناهار گذاشتم. 🥘
راستش بیشتر برا اینه که به گریه‌های دخترم فکر نکنم... چون دخترم هیچوقت اندازه وقتی که واکسن میزنه گریه نمی‌کنه... هرچند خودم انقدر تو بهداشت گریه میکنم که هی میان آرومم میکنن و سرزنش میکنن که چرا تنها اومدم.
و از یه طرف همه کارامو میکنم که روز واکسن فقط و فقط حواسم به شهرزاد باشه

حالااا اینا مهم نیست مهم اینه که الان کارت واکسنشو نگا کردم و دیدم هر دوز رو ۳۱ تزریق کردیم و فردا ۳۰ شهریوره پس میفته پس فردا واکسنش... اکه هی💔الکی زحمت کشیدیم کیومرث🔪