صبح یه تایپیک گذاشتم که من با روتین به همه کارام میرسم و راضیم
اکثرا فکرکردن که نیلا خیلی ارومه و زود میخوابه اما اصلا اینطور نیست من از ساعت11 دارم سعی میکنم بخوابونمش و تازه الان موفق شدم
منم مثل همه مامانا بیخوابی دارم فقط سعی میکنم که به خودم بیشتر اهمیت بدم اونم از سه ماهگی نیلا به بعد یهو به خودم اومدم دیدم چه وضعی دارم تلاش کردم بهتر باشم همین
توروخدا مقایسه نکنید من همسرم کمکمه شب که میاد نیلارو میگیره تا من ظرفای شامو بشورم چایی بزارم وگرنه خب منم فرداش کلی ظرف نشسته داشتم
زندگیم یه جوری شده که دیگه حتی وقتی همسرمم دیر میاد من روتینم حفظ میشه چون بهش عادت کردم پس فکرنکنید کمکاری از خودتونه
نه عزیزای دلم بچه ها دهن هممونو سرویس کردن ولی خب خیلی عزیزن کاری نمیشه کرد🥲😂
این گروهی هم که برای روتین خودمون زدیم تو روبیکا فعلا نمیشه پیام داد چندروز دیگه درست میشه شروع میکنیم دسترسی باز گذاشتم دوست داشتید میتونید بقیه رو اد کنید

این متنم فقط برای اینکه گهواره تو فرزند پروری نشون بده میگم که پوشک بعضی جاها گرون شده همتون درجریانید و اینکه واکسن نیلا چندروزه‌دیگست استرس دارم خداکنه واکسن جدید باشه و یه دونه تزریقی باشه

تصویر
۱۲ پاسخ

سلام مامان قشنگی خسته نباشی داشته تایپیک هاتو میخوندم رسیدم به مایع استریل ک گذاشتی
خواستم بگم من چیکو استفاذه نمیکنم اما ی برند هست یونی اسمش خیلی خوبه هم کف میکنه هم میتونی روزانه استفاده کنی♥️

سلام میشه لینک بدین

سلام عزیزم من روبیکا ندارم نمیشه ایتا گروه بزنی؟

سلام عزیزم برای منم لینک گروه رو بدین لطفاً

میشه به منم لینک بدی؟

دقیقا منم همیشه سعی میکنم هم ب خودم برسم هم بجه هم خونه و خواب معمولا تو‌خواب موفق نیستم اما بقیه چیزا همیشه باید باشه نباشه دیونه میشم

سلام عزیزم منم دوست دارم عضو باشم‌توگروهتون

مامان نیلا من یه رشتی مهاجرت کرده ام❤️
بیا دوست هم باشیم تو گهواره
رشتی جان قوربان

وای من بچم اصلا. نمیخوابه دارم میمیرم خیلی خستمه

عزیزم چجوری تو گروهتون عضو بشم

ممنون بابت اینکه خیالمونو راحت کردی متوجه شدیم این بچه ها دهن هممونو سرویس کردن💔😭😭😂وای من دیگه رد دادممممم 🤕🤕

عزیزم درخواست میدی درخواستام پره 🥰♥️
و گروه باز شد منو هم اد میکنی 🥰

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۶ ماهگی
من ساعت نه بیدار میشم
صبحونه میخورم و غذای دخترمو اماده میکنم
خونه رو دستمال میکشم تا ساعت 10بعد نیلا بیدار میشه بهش شیر میدم پوشکشو عوض میکنم میارمش تو پذیرایی تا باهم بازی کنیم تا دوازده باهاش بازی میکنم و این وسط ورزش هم میکنم اگه همکاری کنه این وسط ها جارو برقی هم میکشم خیلی وقتا اغوشی میبندم و جارو میزنم یا سرویس هارو میشورم از 12تا12:30سعی میکنم بخوابونمش بعد میرم سراغ ناهار تا 1:30تموم میشه ما بیشتر وقت ها ظهر ها برنجی میخورم به خاطر همین اون ساعت دم میندازم بعد نیلا بیدار میشه باهاش سرگرم میشم تا 2میرم به خودم میرسم همسرم ساعت2:45میادنیلارو میگیره ناهار میخوریم تا نیلارو بخوابونه من ظرف هارو میشورم بعد استراحت میکنیم بعد بلند میشم شام میزارم همسرم و نیلا بیدار میشن چایی میخوریم صحبت میکنیم تا شب بچه دست همسرمه شام میخوریم دوباره ظرف ها و میخوابونیمش من میرم ماسک میزارم یا هرکاری که برای پوستم بخوام انجام بدم بعد یه چند صفحه کتاب و میخوابم
این روتین بیشتر وقت ها انجام میشه یه سری روز هاهم نمیشه
کارهای خونه تو روز های هفته تقسیم میشه
حالا به نظرتون یه گروه تو یه اپلیکشن بزنیم باهم چک کنیم؟یا همین گهواره انجمن بزنیم باهم پیش بریم؟دوست دارم همو بشناسیم دغدغه هامونو بگیم و یه روتین ثابت که به شرایط هممون بخوره بچینیم
مامان «آنشرلی🦢» مامان «آنشرلی🦢» ۱۰ ماهگی
یه رسمی برای خودم دارم اونم اینه که همیشه وقتی شهرزاد واکسن داره شب قبلش می‌افتم به جون خونه و مرتبش می‌کنم. انقد مرتب که خودم عشق می کنم
امشب همسرم هم همکاری کرد.. همه لباساشو انداختم تو مینی‌واش با شوینده ونرم کننده مخصوصش. 🫧لباسا و حوله‌ها و روبالشتی و وسایل شخصی خودمونو شستم و ضدعفونی کردم. 🌸همسرمم سرویس بهداشتیا و راه‌پله‌ها رو تمیز کرد آشغالا رو جمع کرد گذاشت دم در. وسیله‌های اضافی رو جمع کرد برد بالا. ❤️‍🔥 البته معمولا از وقتی شروع می‌کنیم که شهرزاد خواب شبش شروع بشه...
برای فردا هم ناهار گذاشتم. 🥘
راستش بیشتر برا اینه که به گریه‌های دخترم فکر نکنم... چون دخترم هیچوقت اندازه وقتی که واکسن میزنه گریه نمی‌کنه... هرچند خودم انقدر تو بهداشت گریه میکنم که هی میان آرومم میکنن و سرزنش میکنن که چرا تنها اومدم.
و از یه طرف همه کارامو میکنم که روز واکسن فقط و فقط حواسم به شهرزاد باشه

حالااا اینا مهم نیست مهم اینه که الان کارت واکسنشو نگا کردم و دیدم هر دوز رو ۳۱ تزریق کردیم و فردا ۳۰ شهریوره پس میفته پس فردا واکسنش... اکه هی💔الکی زحمت کشیدیم کیومرث🔪
مامان روشنا مامان روشنا ۱۲ ماهگی
مامان امیرحیدر مامان امیرحیدر ۱۳ ماهگی
یکی از دوستای همسرم خانومش دیشب رفتیم هیئت اونام اونجا بودن
بعد خب هیئت محلمون یکم جاش کوچیک تر شده نسبت به پارسال و گرم.
امیرحیدر با اینکه خوابونده بودمش و مثل چی سیرش کرده بودم که غر نزنه باز بهونه میاورد و من میدونستم آقا این خوابش میاد و پستونکشم جامونده بود نمیخوابید هیچ جوره...

بعد این خانمش هعی امیرحیدرو از دستم میگرفت
حالا من خودم مادری ام که اصلا حساس نیستم بچمو دست کسی بدم..
من میزاشتم زمین میگفت زهرا بده من سرگرمش کنم یهو بلندش میکرد نمیدونم کلافه میشدم از اینکارش خب من بچه بقلمه یا گذاشتم زمین بازی کنه دیگه بچه گاهی نق میزنه چرا های بلندش می‌کنی
بعد امیرحیدر کلا هرچقدرم بهش بدی بخوره بازم سیرمونی نداره دهنشو دربرابر هرچیزی باز میکنه بعد همه اینجورین که وااای زهرا گشنشه زهرا شیر بده بهش...
خب من میدونم که بچم چجوریه میدونم که سیره و این ازارم میده که هعی بهم میگن.

منم بلند شدم ایستادم امیرحیدر بقلم بود میگفت بده من کمکت کنم منم اینجوری بودم که نه تو بشین خودم نگه داشتم😐
بعد میگفت با من تعارف داری؟
( نه عزیزم چه تعارفی دارم دوست دارم بچه ی خودمو خودم نگه دارم😐)

بعد خواهرشوهرم اونجا بود شماره ی اونو گرفت من خیلی بدم امد چرا تو باید با خانواده همسر من در ارتباط باشی نمیدونم من حساس شدم یا ....
بعد چون خودش از شهر غریب امده اینجا من سعی کردم با بیشتر دوستام اینا آشناش کنم که بنظرم اشتباه کردم بعد دیشب یه حرفی به خنده زد هرچند شوخی من ناراحت شدم گفت من خیلی تنهام گفتم پس من چی ام اینجا گفت به خنده نه دیگه تو تکراری شدی برام😑
مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱۳ ماهگی
موقت
مامانا چرا فکر میکنید بچه ها رو زمین راحتتر میخوابن؟ ولی تو تخت تو عضابن؟
من از اول دخترم کنارم رو زمین میخوابوندم ولی خب وابستگیش به من شدید شده بود حتما موقع خواب شب باید منو لمس میکرد تا حسم کنه و بخوابه.
و خب الان دوماه اومدیم تو اتاق خودمون و تختش آوردیم تو اتاقمون که تقریبا یکم فاصله باشه بینمون و به تخت عادت کنه تاالان خیلی خوب پیش رفتیم و هم خودم هم دخترم و هم همسرم راضیم. وقتایی هست که گریه میکنه الکی و فقط میخواد کنار من باشه اون موقع ها جای اینکه بیارمش تو تخت خودمون میبرمش تو پذیرایی کنارش دراز میکشم. چون حقیقت یکی دو ماه دیگه میخوام ببرمش تو اتاق خودش که جدا از ما بخوابه.
شاید خیلیا با من مخالف باشن و بیان زیر تاپیک بگن نه نکن و فلان و اضطراب جداییو... ولی خب اینجوری بچم راحتتر از من برای خوابیدن جدا میشه و خب خیلی چیزا هست که از بچگی تو ذهن بچه شکل میگیره.
میدونم سخته چون همش باید هوشیار باشم که‌منو بخواد برم پیشش حقیقت الانم تختش ازمون فاصله داره یکم و نچسبوندم به تخت خودم و بهانه میگیره میرم پیشش.