همه یا رفتن خونه مادر یا مادرشوهر
فقط منم پوسیدم تو خونه خاهر🤣
والا من که یکم خونه بودم با بردیا وقت گذروندم ، مامانم و شوهرمم خونه بودن ، حموم رفتم موهامو رنگ کردم ، قسمت یک وحشی رو دیدیم و مامانمو بردیم گذاشتیم خونه شون ، فردا تولد بچه دوستم دعوتم ، رفتیم کادو خریدیم براش و اومدیم خونه مادرشوهرم ، اینجا برف شدید میاد زمینا سفید شده ، با بردیا بازم وقت گذروندم و خانواده ی شوهر ، الانم که بردیا از این طرف و شوهرم از اون طرف دارن خور و پوف میکنن منم تلاش میکنم بخوابم ولی خوابم نمیبره
من کلا تنهام کسیو ندارم همش توخونه
من امروز گل پسرمو بردم واکسن دوماهگیشو زده و از صب مراقبشم البته با شوهری
من امروز گل پسرمو بردم واکسن دوماهگیشو زده و از صب مراقبشم البته با همسری
من امروز گل پسرمو بردم واکسن دوماهگیشو زده و از صب مراقبشم البته با همسری
چیزی نیس سبکه
ساعتای ۱۰ شوهرم بیدار شد صبحانه حاضر کرد خوردیم بچه رو نگه داشت من کوزتی شروع کردم🤕🥲تا ۶غروب
۶رفتیم آتلیه عکس ۳ماهگی پسرمو گرفتیم رفتم خونه مادر کیک چایی خوردیم اومدم خونه شام ......
الانم بیدارم درخدمت آقا
آها پسر بزرگمم از دیشب خونه مادرمه
ما پنجشنبه شب تا اخروقت مهمون داشتیم ظهر ازخواب پاشدیم همسر رفت سرکار من و پسر کوچولی بازی کردیم و درگیر غذا شدیم غروبم رفیقام زنگ زدن رفتیم شب نشینی و نشستن اقایون و خوش گذرونی الان برگشتیم خونه ☠️
من امروز کار خاصی نکردم همون روال همیشگی رو طی کردیم
دخترم صبح زود بیدار میشه ، منم چون شبا تا دیروقت کارای خونه رو انجام میدم دیر میخوابم، میسپرم دست همسرم میگم یه ساعت نگهش دار من خیلی خوابم میاد، نگهمیداره ، میخوابم ، یه ساعت نشده بلند میشم چون پی پی میکنه صداش درمیاد
میبرم دست و صورتشو میشورم بعد پوپولشو میشورم میارم لباساشو عوض میکنم ، بینیشو تمیز میکنم ، موهاشو شونه میزنم بعد میشینیم صبحانه میخوریم و خانم کوچیک میخوابه رو پام ، کسی جیکشم در نمیاد ، همسرم میره سر کار منم همچنان تا شب با آنیا مشغولم یا میخوابونمش، یا جاشو عوض میکنم یا میزارم تو کالسکه میگردونمش تو خونه یا تو بغلم ، همزمان هم سرودهای کودکانه دانلود کردم باز میکنم براش همراه اون میخونم و میرقصم، با کالسکه میزارمش آشپزخونه میشینه اداهای منو نگاه میکنه😅منم شام فوری آماده میکنم چون زود حوصله اش سرمیره میگه بگیر بغلت
خلاصه تا شب مثل سنجاق سینه همش چسبیده به من
تا ظهر خوابیدم شوهرم صب بیدار شده بود بچه رو نگه داشته بود ناهارخوردیم مادرشوهرم زنگ زد گفت بیاید خونمون خواهرشوهرت اینا اینجان رفتیم عصر شوهرم و مادرشوهرم بچرو نگه داشتن من با خواهر شوهرم اینا رفتیم گردش اومدیم خونه مادرشوهر شام خوردیم تا ساعت ۱۱ و نیم اینا نشستیم اومدیم خونه و الان دخترم نمیخوابه چون امروز چهره های ناآشنا زیاد دیده از من زیاد دور مونده و امشب بخاطر اینکه امروز خونه نبودیم خیلی بد اخلاق شده چون به شدت وابسته ی خونه هست
اومدیم خونه مامانم اینا همش دخترم گریه کرد الان خابیده به زور
ساعت ۳ صبح خابیدم ۸بیدار شدم ناهار گذاشتم خونه رو جمع کردم بچه رو خابوندم بیدار شد حمومش دادم باز گرفت خابید منم یه ساعت خابیدم شام خوردیم رفتیم خونه مادرشوهرم و بچه تا الان نخابیده سرما خوردم به زور رو ماهان میمونم از شدت خستگی و بیحالی
هیچی والا رفتم خونه مامانم دخترم دایی بزرگه شو دید زد زیر گریه😂 این روزا بغل هیچ کس نمیره همش میترسه
منم ازصبح خونه مامانم تابعدازظهراومدم خونه خودم ودرگیربچه داری و شام درست کردن
رفتیم خونه مامانم بازم شوهرم جو گیر شد ک شب بمونیم بزوررررر اوردمش
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.