۷ پاسخ

من بعد زایمان افسردگی گرفتم گفتم دیگه نمیارم ولی الان شیرین کاریاشو میبینم دلم میخواد درسته سخته ولی بزرگ میشن ادم کیف میکنه
ولی الان با این شرایط عمرااااااااااا اصلااااااااااااا مگه اینکه تا چند سال دیگه شرایط بهتر شه

دقیقا حرف دل منو زدی
بچم ن خاله داره نه عمه
عمو و دایی داره ولی مجرد
دورو اطراف فامیل نزدیک هم بچه نیس بازی کنه همسنش باشه ....
خودمم 15سال تنها بودم بعدش خدا بهم ی داداش داد ،هزاران بار خداروشکر میکنم که باز هست و تنها نیستم ولی کاش چنتام خواهر داشتم😁😂

نمیخوام نا امیدت کنم ولی من دوتا دارم به شدت فکرم درگیره واسه ایندشون چی میشه

تازه یکسالش هس
صب کن بگذره خدا بگذره
از این ستون تا اون ستون فرجه

بابا چرا سختی
چرا همه چیو سخت میکنین
من خودم کلاس سه بودم خاهرم بدنیا اومد قبلش همه چی دراختیارم بود همیشه پارک میبردنم هرچی میخاستم میاوردن همش کارتونی میخریدن مدام میرفتیم کوه شهربازی همیشه هم میرفتیم خونه خاله هام با بچه هاشون بازی میکردم اصلا هم احساس تنهایی نکردم تازشم من روابط اجتماعیم بالا بود تو بازی و شهربازی من به دخترا پیشنهاد دوستی میدادم باهاشون بازی میکردم اصلاهم بد نبود ولی بچه دیگ میاد میشن رقیب و حسود میشن والا کی گفته خاهر یاداداش بیاد دوست هستن؟؟؟اصلا هم اینجور نیست همش جنگ و دعواس اونموقع میگی کاش تنها بود

نه بابا بچه الان فقط یدونه با کیفیت بزرگ بشع خیلی مهمتره

دیگه دومی بیخیال شو شرایط داغونه

سوال های مرتبط