۲۹ پاسخ

من ک بخاطر سختگی بارداریم
شرایط اقتصادی الان
روحیه خودم
و ازهمه مهمتر اینکه بچم ضربه نبینه ب بارداری دوم فکرنمیکنم
دلم نمیخاد محبت کردنمو بین دونفر تقسیم کنم میخام همش برای دخترم باشه🤗

من با هیچیییش کااار ندارم خرررررجش
من تو یکیش موندممممممم

من دومی رو خدا داد یعنی یکدفعه متوجه شدم باردارم
اوایلش برام سخت کنار اومدن باهاش چون قرار بود دوتا بشن و مسئولیت ها دو برابر
و بیشتر برا دخترم ناراحت بودم که کوچیکه و هنوز زود بود برا دومی
ولی خب چاره چی بود دیگه باردار بودم و خودمو قانع کردم که نمیشه کاریش کرد و باید با این شرایط کنار بیام
تو دوران بارداری ک تمام حواسم رو دخترم بود
برا روز زایمانمم که داشتم دق میکردم که خدایا من چجوری دخترمو و بذارم و برم برا زایمان ولی خب خدا خودش کمکم کرد
اوایلی هم که دومی بدنیا اومد سخت بود همش گریه میکردم نه برا سختیاش فقط برا دخترم
ولی خب تمام حواسمون رو دادیم ب دخترم با همسرم
حتی خانواده هامونم همینطور
یکم بحران داشتم اوایلش
ولی الان که دومی بزرگ‌تر شده و باهم بازی میکنن و عاشق همن و تنها نیست دخترم واقعا لذت میبرم خدا حفظشون کنه
و میگم خدایا شکرت بخاطر وجود جفتشون 🥹❤️
سخته خیلیم سخته دوتا کوچولو باهم
ولی‌ همش میگم خوب شد که دوتا پشت سر هم آوردم هم بازی همن

خدا جوری کمک می‌کنه که بعدش با خودت میگی واقعا چجوری از پسش براومدم

من خییلی دوست دارم ایشالا حتما میاریم دومی رو ،ولی الان نه نمیتونم بعد ۴_۵سال وقتی دهترم پنج ساله شد ایشالا
شرایط مالیمون اوکی بود من ۴ تارو هم میاؤردم😂😂

من که به هیچ وجه به بچه دوم فکر نمیکنم ولی همیشه همین فکرارو میکنم
اصلا بارداری با وجود بچه خودش یه چالش خیلی بزرگه

بچه دوم انقد شیرین ک خدا میدونه من ناخواسته بود باخوردن الی دی دومی اومد ولی انقد حال هممون بااومدنش خوب شدک روزی هزار بارخداروشکرمیکنم

این هیچ ،،،بی خوابیش فقط😂😂
اوخی عزیزم چ کوچولو،بیمارستان کوثر؟

آدم کلا با سختی هست که رشد میکنه...الان خیلی داریم خودمون به خودمون سخت میگیریم..وگرنه که همه اینا میگذره...و بستگی داره چقد خوش بچه باشید و چقد توانایی دارید...برای من لطفا دعا کنید برای بعدیم زود باردار بشم چون برا فاطمه ساداتم چند سال نازایی داشتم تا خداروشکر معجزه شد برام..ولی خیلی دوس دارم یکی بعدی رو بیارم ...سختی داره ولی میگذره و خوشی هم خیلی داره

والا آبجی از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون اگه خرجش ارزان بودو شرایت شو داشتم الان ۳ ومی تو راه بود😄




😏😏😏😏😏😏😌😌😌😌😌

حرف منو زدی، من اصلا حال و حوصله ندارم دوباره ازاول یه بچه بزرگ کنم اونم بااین همه چالش

من الان خوابم نمیبره که اگه حامله بشم ، بچه اولمو فقط میتونم به مامانم بدم ، به بقیه اعتماد ندارم ، اگه شوهرم بیاد بیمارستان و ناراحتی های قوم شوهرم هس

بنام خدا.نتونستیم کنار بیایم و دومی رونمیاریم😂

برا هیچ کدومش آمادگی نداشتم ولی اومدن قایمکی هم اومدن یبار عقب انداختم رفتم دختر آزمایش دادم دکتر گفت حامله ایی پسرم اومد پسرم که اومد شوهرم شوخی کرد گفت تولد سه سالگیت ابجیت بغلته بعدا وقتش شد فت نه فعلا زوده نمی‌خواهیم منم از خدا خواسته گفتم باشه آخه پسرم یه بچه بشدت شیطون و شلوغ‌شلوغکاره یه ماه عقب انداختم دوباره رفتم دکترسونو کرد گفت یه دخملی دوماهه خوابیده اینجا و خوب قشنگ چیده شد و جفت بچه هام شدن اسفندی فقط دوهفته فاصله هست بین تولداشون🤭🤭ولی واقعا دیگه نمیخوام قبلا می‌گفتیم بچه بیشتر میخواییم ولی خوب الان نه شرایط مالی خوب پیش میره نه اقتصاد کشور میزاره کسی همچین فکری بکنه بعد این دیگه فقط اونی که داره باید بفکر بچه بیشتر از یکی دوتا باشه اونم اونقدری دارا که بتونه تمام صفر تا صد خواسته های بچه رو فراهم کنه از ما دگر گذشت خدا به آینده بچه ها رحم کنه💔

من پسر اولم هشت ساله بود و کلا همه ی اون چیزایی که نام بردیو فراموش کرده بودم و چون همسرم تک فرزند بود و همش میگفت من خیلی سختی کشیدم از تنهایی من راضی شدم اما الان واقعااااااا پارم چون کمکی ندارم مادرم که ۶۸ سالشه و پیوند کلیه شده خیلی نمیتونه مراقبت کنه از بچه مادرشوهرمم سه بار دیسک کمر عمل کرده و نمیتونه بچه بغل کنه و زیاد دولا راست بشه همسرم همش سر کار خودمم خواهر ندارم در حد دو ساعت که بخوام ارایشگاه یا جلسه مدرسه پسر بزرگم برم میزارم خونه مادرشوهرم اما همه ی وظایف تمام و کمال با منه و واقعااااا خستم تو تایمی که روز میخوابه فقط میدوعم به تکالیف پسرم برسم و شب اگر خودم کنارش نخوابم زود بیدار میشه کلا تو دوران بدی به سر میبرم ناشکری نمیکنم اما داشتن کمک خیلی مهمه

من در کل دوست دارم بعد من دخترم خواهربرادر داشته باشه تک و تنها نباشه...ولی چدای از خستگی و مشکلات خودم مشکلات اقتصادی رو نمیشه کتمان گرد...من دوست ندارم ب بهانه دومی از نظر مالی برای اولی کم بذارم

من پسرم ۹سال داره دخترمم یکسال
بعد چند سال کلاااااااا یادت میره الان من اصلا اذیت های پسرم یادم نیست

من دوس داشتم باهم بزرگشون کنم و راحت بشم بزرگه الان ۲سال و ۸ماهشه کوچیکه ۱۳ ماهش

من تفاوت سنی دوتا پسرم ۲ سال و ۴ماه بود یکم سخت بعد عادت میکنی۱ماه اول کمکی داشته باشی اوکیه

من انقدرررر بارداری سختی داشتم ‌زایمان زودرس داشتم وبچم یک ماه بستری ک بلانسبت شکرمیخورم به بچه دوم فک کنم خواهر

من دومی و باردارم خیلی خوشحالم
قطعا همبازی خوبی برای پسرم میشه

من بچه دوم نمیخاستم ولی وقتی تنهایی دخترم دیدم تو خونه میدیدم ب اوناکه خواهر بردار دارن با یه حس یه جوری نگاه میکنه دلم براش کباب میشد ک تنهاس
وقتی تنهایی تو اتاق بازی میکرد وقتی دوتا بچه میدید از ذوق نمیدونست چیکار کنه
بعد ۴ سال گفتم بیارم ک بشه همبازیش بعد حاملگیم ازم سرد تر شد خیلی وابسطه بود تا موقع ک بفهمم حاملم رو پام میخابید بعد اون دیگه عادت کرد تنها خوابیدن یه سره بغلم بود بعد اون دیگه بغلش کردن تعطیل شد
تو بارداری زیاد مشخص نیست مشکلات همه چی از شب زایمان شروع میشه
شبی ک دید دارم وسایل جمع میکنم برم قبلش خوشحال بود داداشم داره میاد ولی اون شب ک دید بخاطر داداشش میرم تنهاش میزارم اخلاقش عوض شد ناراحت شد
از شدت حرص و استرس تا صبح دندونش رو هم میسابید تو خواب
صبح ب زور رفتم بیمارستان بچم نگو شب کلی گریه کردع ک نبودم ب زور باباش خوابونده بوده
بعد دوروز ک برگشتم دیدم رنگ و رو نمونده براش مثل گچ شده مثل یان ادمایی ک افسردگی شدید دارن یه حالتی آن اینجوریه
تا دوهفته اول باهام حرف نمیزد نزدیکم نمیشد با نفرت نگاهم میکرد

روزی که بچه دومم بدنیا اومد،پسرم تو بخش راه می‌رفت میگف منم دیگه تنها نیستم،اون موقع متوجه شدم بهترین تصمیم گرفتم

من دوتا دارم پاره ام

خیلی سخته
مخصوصا مایی ک بچم ۸سالش بود دومی اومد ی حس غریب داشتم و برام سخت بود بچه داری چون دست تنها بودم اما خداروشکر بخاطرشون تمام زندگیمن

واقعا مسئولیت بزرگیه هرکی میگه باهم بزرگ میشن الکیه برای یه زن که کارمنده و همزمان دوتا بچه کوچیک داره تربیت اصلا معنا ندارع چون باید یا پیش مامانبزرگ ها باشن یا پرستار که اونوقت اونا با روش خودشون تربیتش میکنن و این جالب نیست

وای دقیقا منم بهش فک میکنم دیوونه میشم

همونو بگو من با اینکه کمکی دارم تن و بدنم میلرزه از بی خوابی هاش

الهی عزیزم دلم برای نینی تنگ شده

سوال های مرتبط