۸ پاسخ

منو اولین بار برده بود کوهسار بعد دو سه ماه گفتم باز بریم اونجا منو برد سفره خونه تو کوهسار درحالی ک تاحالا اونجا سفره خونه هاش نرفته بودیم گیر داده بود میگف باتو اومدم اینجا🫠

ما ده روز صیغه محرمیت بودیم ک کارای عقد بکنیم چون قرار بود بابام جشن عقد بزرگ مثل عروسی بگیره برام باید رقص اینا تمرین میکردیم بعد توی اون ده شب صیغه هعی می‌گفت نمیشه کاری کنیم 😐😂هعی من میمردم از خجالت
تا شب جشن عقد رسید وقتی برگشتیم خونه لباس عروس اینا در آوردم گقت دیگه امشب باید بشه 😂😂 من هعی میگفتم بابا شب اول عقدمون فلانع
قهر کرد پشتش کرد گفت فردا میرم 😐دیگه من یکم گریه کردم ک بس کن مسخره بازی باشه اوکیه 😂😂😂

هیچی بنده خدا چیزیم بوده باشه دیگه یادم نیس مث ماهیم زود فراموش میکنم 🤣

چیزی یادم نمیاد

فقط کوفت و درد و زهرمار🤣🤣🤣🤣

گفت تا دوسال دیگه نمیام خواستگاریت شرایطم بده ده روز بعد این حرف اومد

خیلی چیزا هس

الان اون کوفت درد زهرما چیه 🤣

سوال های مرتبط