پوشک،شیر،فرزند پروری

تصویر
۶ پاسخ

وا یعنی چی انداختن گردن شما به نظر من جدی برخورد کن و بگو هر هفته باید پیش یکی بمونه مثلا وسایلش و جمع کن ببر خونه ی خواهر یا داداش دیگه بگو از این به بعد اینجوریه هر هفته پیش یکی میمونه

شما ازش نگهداری میکنید در صورتی که وظیفه شما نیست خدا تو زندگیتون معجزه میکنه
مادر خودم مادربزرگ پدریمو ۱۰ سال نگه داشت الان منو خواهر برادرام همه شاغل هستیم داداشم مامانمو رو سرش میزاره ولی میگه منو از خونمو وسیله هام دور کنید زنده نمیمونم هر شب یکیمون میریم پیشش داداشم که اگه غدا به دهنش خوشمزه بیاد میگه اگه برا مامان نبرم نرسونم از گلوم پایین نمیره
امیدوارم خدا براتون همینقد جبران کنه

خدا بهت صبر بده سخته واقعا به نظرم مظلومی ک انداختنش گردن تو روی یک پا وایسا بگو هر ماه پیش یه بچه باشه دیگه توان نگهداری ندارم منم ارامش میخام

عزیزم اینجاهاست که خدا داره امتحانت می‌کنه ،یکسری وقت ها هست که باید چیزایی رو از دست بدی تا به خوشبختی ابدیت برسی ،باید به درکش برسی که بتونی تحمل کنی،سخته می‌دونم اما تحمل کن بقول خودت هشتاد سالشه تا صد سالگی که عمر نمیکنن البته عمر دست خداست،انشالله خدا جواب صبرت رو میده ،از امروز نیت کن برای رضای خدا اینکار رو بکنی بزنی بحساب خدا،حتی اگر چند سال طول بکشه،از مادر شوهرت نگهداری کنی اون دنیا مادرت ازت راضیه

جدا از اجر و بزرگی و کرم و بخشش خدایش به کجا داریم میریم اکر بقیه بچه ها غیرت نداشته باشن یا مهر ومحبت وفای اولاد نسبت به پدرو مادر یعنی اینم نداشته باشه یعنی یه پدرو مادر رو اولاد رها کنه چون بقیه کوتاهی می‌کنن اگر خدا رو قبول داریم روزگار عوض شده دنیا خراب شده اما خدا همیشه خداست وهیچ کاریش بی حکمت نیست بهش انرژی بدیم نه اینکه نا امیدش کنیم اگر عمری باشه ما هم پیر میشیم خدا جای حقه خدا قوت

واقعا سخته ..پدرشوهرم بر شکسته شد تمام زندگیشو فروخت حتی خونه .دو ماهی شد مادرشوهر و پدرشوهرم اومدن پیش ما ، آقام بچه اولیه پیش اونا حتی یک شب هم نرفتن ..من حرفی نداشتم مادرشوهرم خودش غذا درست میکرد ظرف می‌شست اما واقعا راحت نبودم دیگه سخت شده بود برام تا اینکه رفتن جایی اجاره کردن
اگه میتونی زنگ بزن یا آقات بگو بهشون بگه که بقیه هم همکاری کنند

سوال های مرتبط