سر صبح دلم میخواد نفرین کنم مادرشوهری که انقدر از سر بی فکری حرف میزنه،هربار شوهرمو میبینه هی میگه من وقتی بچه شیر میدادم انقدر شیرم زیاد بوده که میدوشیدم میریختم جلو حیوونا،یااینکه مثلا هی از جاریم میگه که آره اون انقدر شیر داره که بچه اش تپل شده و هی شیر از سینه اش میریزه و مجبوره حوله بزاره زیر سینه اش،اونوقت شوهر من هی میاد به من گیر میده که تو شیر نداری و این بچه گرسنه مونده و....در حالی که از روز اول دکتر من گفت تو حتی به عنوان روز اول آغوز هم خیلی خوب داری ،شیرمم که بچه ام خداروشکر توی 14 روژ اول 700 گرم اضافه کرده و بهداشت گفت خیلی خوبه،شوهرم هی میره قرص و قطره شیر افزا گرفته ،هی منو مجبور میکنه با شیر دوش برقی الکی شیرمو بدوشم،حتی خودش میاد سینه هامو فشار میده،میگم بابا مکش بچه بااین جور که تو فشار میدی فرق میکنه،دیشب باز تهدید کرده که میرم شیر خشک میگیرم براش ،تو شیر نداری ،اینو هربارم اون مادر شوهر ....میبینه میگه بهش اونم باز از گذشته دروغین خودش میگه،واقعا سر این موضوع خسته شدم،نمیدونم چجوری حالی کنم شیرم خوبه برا بچه ام
میگم کسی بوده همینجور شیرش از اول تا آخر معمولی بیادو خوب باشه؟؟ آخه من تب شیرم نکردم

۳۳ پاسخ

از همین اول اجازه دخالت نده به هیچکس وگرنه تا آخرش قراره اعصابتو بهم بریزن
بگو از دکتر که بیشتر نمیدونین شیرم خوبه بچمم بی قراری نمیکنه گشنه نمیمونه همین کافیه
مادر شوهر خصلتشه رو بدی خودشو مالک بچه میدونه
مادر شوهر من مبگفت بچت باید بگه مامان به من منم گفتم مامان داره مامانشم منم
شما مادربزرگشی
دهنشو بست
سر بچت اصلا رودربایستی نداشته باش برای آرامش خودت و اون طفلک میگم
به شوهرتم بگو اگه قرار بود انقد خاله زنک باشی و دنبال کارای زنانه باشی خودت بچه دار میشدی بهتر بود من خودم مادرم میدونم چیکار کنم

وا😐 بهش بگو اتفاقا شیر جاریت بده که مثل آب میریزه شیری که چرب و سنگین باشه که همینجوری راه نمیافته
تو باید سرش منت بذاری که داری به بچش شیر میدی از لحاظ قانونی باید بهت بابت شیر دادن پولم بده چه برسه به اینکه بخواد تو رو تحت فشار بذاره
خیلی جدی باهاش صحبت کن و اصلا کوتاه نیا اصرارم کرد که بچه شیرخشک بخوره بگو برو بگیر که پسفردا یه بچه با استخونای ضعیف و هزارتا مشکل روده و معده بزرگ کنی😑
بعد مادرشوهرت چقدر بی حیاست که درباره سینه و شیر بقیه صحبت میکنه تو خانواده ما انقدر حیا هست رومون نمیشه درباره اینجور چیزا نظر بدیم اصلا

خدایا نسل این مادرسوهرارو منقرض کن

ببین این دمنوش ک میگمو بخور جوری شیرت میریزه ک شوهرت بره برا ننش تعریف کنه(شنبلیله. زیره سبز. شوید.) اگ. دختره رازیانه هم بزن
ازهرکدوم یک ق غ بریز توقوری. قوری رو پر اب کن بزار بجوشه. بعد ده دقیقه خاموشش کن روزی دوسه لیوان ازاین دمنوش بخور

اب و خرما بخور
یک. خرما یک قلوپ. اب
کاچی بخور باروغن حیوانی
زرده تخم مرغ تو روعن حیوانی درست کن و بخور

واقعا خدا لعنت کنه این چه کاریه اخه
ینی واس دخترای خودشونم اینطوری میکنن یا فق بچه های مردم
از شوهرت بگو ک اینقدر بچه ننس

فقط میتونم بگم برین به شوهرت و مادرش تا بیشتر از این دخالت نکردن تو بچه داریت

بگو برو شیر خشک بگیر منم راحت میشم

عجب عتیقه هایی هستن

بچه منم یکم‌وزنش کمه
مادرشوهرم هییی میگه من همه بچه هامو۳/۳۰۰زاییدم
انگار رحمش ترازو داشته

دهن شوهرتو چرا جر نمیدی واقعا؟

نمیدونم این مادر شوهرا چه جور به خودشون اجازه میدن تو بچه داری ما انقدر دخالت کنن خستمون کردن دیگه مادر شوهر من که مدام درحال دخالت کردن 😒

همین شیرم نده بگو تخم ترکتو بردار ببر ننت برات شیر بده

اصلا نذار تو زندگیت دخالت کنند
نه هرگز شیر خشک نده
حیفه هیچ وقت جای شیر مادر رو نمیگیره

چقد بیشعوره متاسفم براش

از شیردوش استفاده نکن سینه تو تنبل میکنه. بعدم مگ معده بچه بیس روزه چقده .همین ک بعد دوساعت دنبال شیره و بعد خوردن سینه ولت میکنه و بیقرار شیر نیست یعنی سیر شده. من کمکی شیرخشک دادم از روز اول ن بخاطر کمی شیر بخاطر اینکه بعدا بتونم ب کارام برسم.
و‌خیلی جدی بتوپ ب بقیه بگو بچه خودمه ب شما ربطی ندارع خودم زاییدمش صلاحیتشم دارم امن ترین جای ممکنه واسش بغل خودمه. و بگو بدم میاد کسی تو بزرگ کردنش دخالت کنه

عشقم مثل من جواب جفتشونو بده لال شن دفعه بعدی گفت بگو تو بچه هاتو بزرگ کردی تموم شد یکیشم دادی من بزرگ میکنم دوما شما از دکترا بیشتر میفهمی برو بگیر فشار بهت امد میفهمی الکی به چیزی که خدا داده پشت نمیکنی سوما بگو عکس قدیمیتونو دیدم همتون لاغرید کجا چاق بودید چاقی جز مریضی هیچی نیست شیرخشک اول چاق میکنم بعد دوسال نصف بچه ای که باشیر مادر بزرگ شده وزن نمیگیره چه بسا هزرتا مرض بگیره اما خدایی حوصله داری بمونی اونجا برو خونه مادرت بگو عقل نداشتت کامل شد و فهمیدی من زنتم مادر این بچه منم صلاحشم بهتر از تو و مادر بی ادبت میدونم که از سینه و شیر بقیه میگه والا منم زیاد زر میدن قنداق کن زایمان طبیعی کن حتی شوهر منو پر کردن امد بیمارستان حتی تبریک هم نگفت کادو پیشکشش بچشو دید و رفت همین شوهرت بچه ننه و دهن بینه مال من دهنشو وا کنه دیگه جرش دادم

مادرشوهرا همه همینن ، والا خانواده شوهر من انقدر وقیح و پررو هستن توقع داشتن اسم بچمو بذارم اونا انتخاب کنن یا چندبار گفتن به دنیا اومد نمیذاریش خونه ما خودت جایی خواستی بری گفتم نه فقط خونه مامانم و خواهرم ، به نظرم از همین اول سر بچت با هیچکس رودربایستی نداشته باش و رک جوابشونو بده ، سری بعدی هم مادرشوهرت چیزی گفت بگو خودم بردم دکتر گفتن اوکیه و تمام بچه خودمه خودم صلاحشو میدونم نه ماه سردلم کشیدمش ، به شوهرتم یاد بده انقدر دهن بین نباشه

عزیزم چون شیرت رو هی دوشیدی و سینه ها تخلیه شده تب شیر نکردی منم همینطور بودم و بچه ام ۱۸ روز اول ۱ کیلو اضافه کرد
ولی بزار بچه بخوره با شیر دوش بیرون نریز وزن بچه ات هم که عالی بوده باید شوهرت متوجه بشه و باهاش صحبت کنی نه مادرشوهرت و بقیه

بنظرم شوهرتو ببر پیش ی متخصص اطفال و اونجا بفهمه که شیرت کافیه

بزن تو گوش شوهرت یکم به خودش بیاد🤧

چطور از همچین شخصی بچه دار میشید اخه 🫤

وقتی میدوشی چند سی سی میشه

شیرشو همون حیوونا میخوردن
فقط اونا می‌دونستن که ازجنس خودشونه
)دورازهمسرتون)

برات مهم نباشه با خودش برو دکتر به دکتر بگو شیر خودم میخوره همه چیزش خوبه؟نیاز به شیر کمکی نداره؟که بفهمه ،منم سر بچه اولم همین چیزها شنیدم ولی من شوهرم براش مهم نبود بقیه چی میگفتن ،وقتی کسی میگفت اونم میگفت شما که میبینید از صبح تا شب فقط میخوردید زن من مثل شما شکمو نیست 😀
حتی الان هم خودش با زور میوه و اینا میاره میده من چون میدونه من زیاد اهل خوردن نیستم در حد ناهار و شام ،

دفعه بعد حرف زد سینه تو درار شیرتو‌بپاش تو صورتش ببینه چقد زیاده

خدایی چ جوری تحمل میکنن من شوهرم کوچیک ترین حرفی بزنه جرش میدم 😐 من از اول میخام شیر خشک بدم هزار بار خواهش کرده فقط تا یه ماه شیرخودتو بهش بده .زن هیچ وظیفه ای در قبال شیر دادن نداره .بعدش بهتره مادرشوهرتو حالی کنی که بدن هر کسی با اون یکی فرق میکنه مگه همه ادما مث همن .هر سری حرف زدن همینو بهشون بگو .بعدم بگو اگه مشکلی باشه حتما دکترش میگه

شیرم خوب نباشه بچه وزن نمیگیره .فقط دوس دارن من بچرو مثل خودشون شیرخشکی کنم

جدی من جای تو بودم تا الان همسرمو تیکه تیکه کرده بودم
همسر منم از یه خانواده ای هست که خیلی فرهنگ قویی ندارن ولی بخواد صحبت نامربوط بکنه جوابشو میدم همین شده که همه میگن وای همسر زهرا خیلی درکش بالاست درحالیکه درکش از همون اول بالا نبوده که خودم با هزارتا روش و سیاست و صحبت درکشو بردم بالا هنوزم همینه خیلی از چیزا رو نمیدونه اظهار نظر اشتباه که میکنه جوابشو میدم اونم میفهمه
مادرشوهرتم اگر جلوی تو چیزی گفت باید با حفظ احترام جوابشو بدی شیری که بریزی جلوی حیوونا که ارزش نداره شیری خوبه که به بچه وزن بده شیر تو تم که داره وزن میده والا ملت چقدر وقیح شدن درباره سینه و شیر بقیه هم نظر میدن😐 خجالت نمیکشه؟ تاپیکتو دیدم کلی حرص خوردم

دقیقا مادرشوهر من .تا بچه ی نق میزنع میگه شیرت کمه گشنه مونده سیر نمیشه.صدبارم دیده شیرم سرمیره پیراهنم خیسه.ایندفعه ام می‌گفت شیرت روغن نداره واسه همون نق میزنع زود زود پی پی می‌کنه 😐من موندم چی بگم بهش خاهرشوهرمم ازون بدتر.دیگه ب شوهرم گفتم تا بچه بزرگ نشه من جایی نمیبرمش هرکس ی حرفی میزنع می‌ره تومخ من

😐😐😐والا بااین حرصایی ک بهت میدن باعث میشن ازحرص شیرت کم بشه عجبا اصلا حتی مسئله شیر ب شوهرتم ربطی نداره چه برسه مادرشوهرت
این یه چیز طبیعی تو بدن هرمادره زیادو کمش دست تو نیست که برات تصمیم میگبرن باحرصو استرس کم میشه با روحیه و خوردن چیزای مقوی زیاد میشه
یکیم مثل من هم حرصش زیاده هم تغذیش درست نیست مجبوره درکنار شیر خودش شیرخشکم بده
اصلا اهمیت نده ب حرفاشون کارخودتو بکن مادرشوهرت گاو بوده ک شیرش ب حیوونام میرسیده تقصیرتو نیست میخاستی بگی تو مادرشوهری مثل من نداشتی که حرص بخوری شیرت ب حیووناتونم میرسیده
شوهرتم یکی دوبار تند باهاش برخورد کن میشینه جاش والا شیرخشکم بگیره تو راحتتری بچت بیشتر سیر میشه بیشترم میخابه توام انقد برای شیردادن تو زحمت نمیفتی اگرم نمیخای شیرخشک بخوره حتی بخره هم دادنش باتوعه نده بذار بفهمه این چیزا مربوط ب مادره ن کس دیگه

ب مادر شوهرت حرف بزن بگو‌خواهشا دخالت نکن ب شوهرتم بگو من شیرم همینه مناسبشه حالا شیر خشکم خرید عیب نداره شبا بهش بده .شوهرت‌نباید گوش بده حرف مادرشو

که حرفای مادرشو قبول میکنه میادش بالا سر تو

عزیزم ولشن کن بزار حرف بزن شیر خودت بده اگه دیدی وزنش داره بیشتر میشه حتما که سیر میشه بعد شیر اروغش که میگیریی نشونش بده که بچه سبیر شده که اروغ کرد منم همین مشکلو داشتم شوهرم میگه شیر نداری و بچه نفخ میکنه بعد بش گفتم تو کاریت نباشه من برات بزرگش میکنم دیدم سیر نشد اون موقعه براش شیر خشک بگیر

آخی نازی من جات بودم در جواب میگفتم چه جالب الان حیوونا خواهر برادراتون حساب میشن😕

سوال های مرتبط