خانمای گل ادامه تایپکم
من بعد ۸هفته رفتم دکتر گف هماتوم رفته استراحت نیستی ولی چون پله ۳طبقه دارم گف رعایت کن اقا بیااینو گوش ایناکن که گفته رعایت کن....یه روز بود ساعت۵شوهرم رف مامانم زنگ زدم نیا بخوابم گف باشه چراغ ها خاموش کردم بخوابه وای چشام یسته شد فک کردم بمب افتادجوری درمیزد جوری که نگم بخدا تپش قلب گرفتم یه جوری حالم بدشد پاشدم در واکنم لرگشت گف چرابازنمیکنی گفتم مامان میبینی چراغ بستن یعنی خوابم برگشت گف پاشو پاشو چقدرمیخوابی اخه به توچه زن...دکترم گفته یود هویچ کم بخور منم کلا نمیخورد اینم ازلج فقط هویج میدادمیگفتم نمیخوام شر دعوامیشد که ال بل
شد۳ماه رفتم ازمایش سونو دکتر گف احتمالا دختر ولی من نگفتم اومدم خونه دستش دردنکنه مادرشوهرم غذاگذاشته بود گف بشین نشستم بقران قسم برگو برداشت به جای اینکه بگه خوشحال شدم برگشت گف خدا مرسی سرم افکندم نکردی....دشمن شادم نکردی
من بعدیه سال باردارشدم ها حرفش برخورد بهم......بعد۴ماه شد تعیین جنسیت گرفتم ۵نفره هچ کس نمیدونس حتی مامانم
پدرشوهرم دعوا انداخت مامانت میدونه چرا حق داره اون مانداریم.به جای اینکع اونا ببر دکتر یاشوهرم مامان میبرد
بعد مراسم دعوای اسم شد وای نگم نگم پدرشوهرم میکف اسم بابای من کریم میزاریم یاخدا

تصویر
۸ پاسخ

سخته درک نشدن...

اونم یکی

تصویر

منم ازاین تجربه هابرای ازدواجم داشتم

نگین جان تاحالا عکس از خودت گذاشتی ؟؟
دوس دارم ببینم چه شکلی هستی 😅

عزیزم‌الان هم با خانواده شوهرت زندگی میکنی؟

عجب آدامایی پیدا میشن

شوهرت چجور ادمیه؟ دوست داره؟

قطع شوهر نقش خیلی مهمی داره این وسط که بزنه تو دهن همه

سوال های مرتبط

مامان معجزه ی خدا مامان معجزه ی خدا ۲ سالگی