۱۴ پاسخ

اولا اینکه اصلا اوقافی نخر، بعدش هم تا ملک مورد نظر پیدا نکردی اصلا خونه نفروش، ما خودمون این روزها دنبال خونه هستیم امروز میریم بنگاه یه قیمته، دو روز بعد میریم کلا قیمت فرق کرده و رفته بالا. بماند که خونه خوب هم زیاد پیدا نمیشه

سلام نه اصلا نمبخرم و بعدم تا خونه مورد نظرت پیدا نکردی خونت نفروش به هیچ وجه

اصلا اوقافی نخر عزیزم

نه من باشم اوقافی نمیخرم ، بعدم تا خونه مناسب دولت پیدا نکردی اصلا ریسک نکن خونتون بفروشی یه وقت دیدی همه چی کشید بالا خونه گیرت نیومد

ن اصلا اوقافی نخر

ن اصلا ملک اوقافی نخر

نه من باشم اصلا نمیخرم

عزیزم چرا ریسک میکنی خونتو بفروشی خدایی نکرده نمیتونی بخری حتما خرید خونتون رو هم همون روز معامله کنید

نه آخه قبلا میگفتن ملک وقف شده خوب نیست

ما خریدم حدود ۵ سال مشکلی پیش نیامده ولی خب برای زندگی خودمون نمیخوایم دادبم به مستاجر کلی هم روش اومده مشتریشم زیاد بستگی داره

خونتم نفروش بعد جوری ملک بالا رفته خدایی نکرد دیگه نتونی بخری

نه والا نمیخرم حتی ساختمان پیش فروش هم نمیخرم یا حتی ملک قولنامه ایی

نه به هیچ وجه خیلی دردسر داره

اوقافی چیه

سوال های مرتبط

مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
فرزندپروری پیش دبستانی پوشک بچه استامینوفن

میگم دم صبح خواب میدیدم که دوتا ببرو یه پلنگ تو کوچه ی خونه ی مامان بزرگمن من دارم از پنجره میبینم خیلی خیلی ترسیدم بدوبدو بچهامو کردم تو اتاق اومدم جفت در خونه که رو به بالکن حیاط خونه مامان بزرگمو از پایین انداختم اخه دوتاشو باز میکنن اکثرا من یکیشو بستم که بتونم درو قفل کنم بعد رفتم داد بزنم به مامانمو خواهرم که تو حیاط داشتم یه عالمه نمیدونم رخت و لباس بود فرش بود چی بود میشستن بگم بیان بالا ببر تو کوچست دیدم چندتا ببرو پلنگم توحیاط پیش اینان جیغ زدم گفتم بیایید بالااااا خندیدن بهم گفتن اینااموزش دیده اند کاری ندارن بعد خیلی راحت خواهرم و مامانمو بچهاش اومدن بالا خواهرم گفت وای چقدر خسته شدم دراز کشید خوابید من اما باز میترسیدم فکرکردم همه بالااند درو محکم قفل کردم تا ببرا برن یهو از شیشه دیدم پسر کوچیکه اجیم پیش ببراست ترسیده بدو بدو میکنه بیاد بالا داد زدم به خواهرم گفتم برو بچتو بیار باز خندید گفت نترس هی میخواستم برم بیارمش یکیشون جلودر بود میترسیدم بیاد تو بعد دیدم بچه خواهرم از پله هاافتاد پایین من پایین نمیدیدم اما دیدم ببرو پلنگا یه دفعه همشون حمله کردن همونجایی که افتاده بود انقدر جییییغ زدمو تو خواب ترسیده بودم بیدارشدم خیس عرق بودم زدم نت نوشته دشمن الان میگم نکنه یکی میاد که دشمنمونه امامامانموخواهرم فکرمیکنن دوسته شما به خواب و تعبیرش چقدر اعتقاددارید فرزندپروری فرزندپروری پیش دبستانی استامینوفن پوشک نی نی بچه