۷ پاسخ

و چ بسا چیزی را شر میپنداری اما خیر تو در آنست 🤞🏻

منم مثل تو فکر میکردم ولی مطمئن باش خدا بد بندشو نمیخوادمنم ی حاجت دارم اونم راجب بچمه اما میدونم مشکل منم ک این حاجت براورده نمیشه ، چند سال پیشم ی آرزو داشتم هنوز میگم خدا چرا ی آرزو بود برآوردش نکردی ولی امسال فهمیدم چ خیری توش بوده ک آرزوم برآورده نشده وگرنه الان خدا میدونه کجا بودم

عزیزم بروخداروشکرکن تنش سالمه انشالله مشکلشم به مرورزمان بهترمیشه پسرمن بلاهای سرش اومده که دلم میخوادبراش بمیرم ولی بااین حال خداروهزارباربرای داشتنش شکرکنم کمه.

عزیزم ناراحت نباش انشالله مشکلت حل میشه

تو همین گهواره سه خانومی هست اکانتش یادم نیست کاش داشتم میگفتم بری بخونی چیا داره می‌کشه تا اینجوری کفر نگی گلم ولی با اون حال بازم شکر میکرد
سه تا بچه داشت پسرش بزرگ بود ولی فلج بود هی تشنج میکرد جلو چشمش پول نداشت ببره بیمارستان همسرش زندان بود
می‌گفت آشغال هارو گذاشتیم نشستیم جلو در بفروشیم برا ناهار یه چیزی بخرم بخوریم با بچه ها
پسر مریضش رو می‌زاره خونه با دختر کوچکش می‌ره کارگری خونه مردم می‌گفت صاحب خانه دخترش رو میزنه ولی بخاطر بی پولی نمیتونه چیزی بگه

نمیدونم چرا خودتشو کشیده کنار احساس میکنم نیست احساس میکنم گممون کرده با قهر کرده نمیدونم چیه کجاس منم خسته شدم
خسته خسته خیلی التماسش کردم وجواب نداد دیگه رد دادم شاید هم قهر کرده تر و خشک دارن باهم میسوزن😭

عزیزم انشالله حاجت روا بشی 🥺🙏🙏

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
تاپیک حاوی متن تکراری !!!!
دوست عزیز اگر نمی تونی راهنمایی کنی و اذیت میشی فقط رد شو برو ولی قضاوت نکن🙏🙏بچه ها یادتونه گفتم برچسب گرفتم واسه دلوین که وقتی پی پی کرد بچسبونه به دیوار تا ماهلینم ترغیب بشه یادتونه ؟؟برچسب ها شده ۵ تا ماهلین فقط واسه دوسه تای اول عکس العمل نشون داد واسه بعدی ها نه ولی من همچنان سر حرفم هستم و گفتم به دلوین بشه ۱۰ تا جایزه میگیرم برات تا ماهلینم ترغیب بشه ولی هنوز هیجی به هیچی الان دیگه کاملا بیخیالش شده من واقعا از این شرایط خسته شدم همش یا دارم پوشک شورتی می خرم یا شورت میشورم الان دیگه از بس شدرت شستن و خسته شدم دیگه تک و توک می اتدازم میره به خدا بچه ای هستش که کاملا آگاهه چون بهش گفتم تو مدرسه اینکارو بکنی دعوات می کنند همه اصلا انجام نمیده ولی بازمن نی ترسم پاش می کنم آخه بچه ای که سوره توحید و کوثر و حمد رو بلده ووسه تا شعر بلده از ده تا ۱ رو یاد گرفته برعکس بشماره موندم چرا نمیگه وقتی هم دعواش می کنم باهاش حرف می زنم خجالت می کشه کلی لباشو گاز میگیره سرشو می اندازه پایین و گریه می کنه امشب خیلی باهاش حرف زدم گفتم یادته پارسال تو بیمارستان بودی گفت آره الکی فتم به خاطر اینکه پی پی رو نمیگی به این روز افتادی می خوای بازم بری بیمارستان گفت نه گفتم پس حرف گوش بده یغلش کردم و گفتم مامان من واقعا خسته شدم از این وضعیت آرزو به دل موندم یه بار بیای اعلام کنی واقعا دیگه نمی دونم چی درسته چی غلط😥