۸ پاسخ

عزیزم چون میگی این اتفاق چند باره براش افتاده باید بره پیش روانپزشک یا روانشناس
به این اختلال میگن اسکیزوفرنیا

جاری من برقا که خاموش میشد شوهر خودشو یکی دیگه میدید در خونشونو احساس میکرد دارن میزنن یا دارن صداش میکنن غروب که میشد ترس هم میومد سراغش همش
بردنش قرآن درمانی کردن خیلی بهتر شد

ببین تو ندیدی و دوجای متفاوت اتفاق افتاده پس مشکل خونه شما خالت نیست مشکل خود دختر خالت اذیت آزار ما بندرعباس میگیم اذیت و آزار شده و مشکل باید پیش کسی خوب ببری حل بشه کسی نابلد بدترش میکنه خود من قبلا اینجوری اذیت و آزار شدم ۶یا ۷ سال هر دکتر میرفتم کل بدنم الکی خون میزد ترشح میکرد دیگه اشکم در اومده بود همه دکتر تو بندر تهران شیراز یزد همه جا رفتم اخرش قبول نداشتم ولی رفتم پیش ملا گفت اذیت آزاری یه سری کارا انجام داد الان نفس میکشم دیگه علنا میدیدم یه چ سیاه شبیه آدم کنارم یا پتو میکشید میگفت نترس تو میکردم ولی نمیترسیدم

منم چند سال پیش دختر داییم و دیدم حتی باهاش حرف زدم تو اتاقن روز بود در حالی که اون اصلا از اشپز خونه بیرون نیومده بود

شما همزاد دارید یا دخ خالتون؟

ویییییی ترسیدم بخدا

الکی تورو میترسونه😑

آره من چندسال پیش تو خونه خودمون مامان خودمو دیدم داره آشپزی میکنه ولی مامانم سرکار بود
یسریم تو ویلا پدرشوهرم ی آقا رو دیدم ترسیدم دزد باشه ولی خونه رو زیر و رو کردن کسی رو پیدا نکردن بگو دختر خالت زیاد ذکر یاالله بگه یا الله اکبر آدم آرامش میگیره

سوال های مرتبط

مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱ سالگی
دیشب سروصدا اطرافمون خیلیییی بود بشدت میلرزیدیم که صبح فهمیدیم کجا تخریب شده.
بعد تو اون سرو صدا و لرزش دخترم که خواب بود هوشیار میشه یکم شوهرمم میره بیرون مثلا ببینه کجاس نزدیکه و ... (اخه تو شب چی دیده میشه؟) خلاصه دخترم هوشیار میشه با رفتن باباش باز تلاش میکنم بخوابونمش که باباش میاد میگه سریع لباس بپوشید بریم بیرون😐دیگه کلا خواب از چشمای آوین میپره خلاصه تا من کاپشن تن آوین کنم و خودم تنم کنم باز شوهرم میاد میگه تموم شد دیگه بیخیال😐بعد میگه خب بیا آماده شدی بریم خونه بابام اینا ده دیقه بشینیم 😐یه نگاه به ساعت کردم یه نگاه به خودش گفتم تو این چندروز من اصلا هیجانی با بچه رفتار نکردم که بترسه بااینکارت الان ترسیده از طرفیم بچه خواب بود کجا بریم بشینیم دیگه بعدش بیایم خونه نمیخوابه که خلاصه اومدیم خونه ازترسش با کاپشن یه ساعت خوابید ولی آوین مگه میخوابید🙄دیگه شوهرم بیدار کردم بره تو اتاق بخوابه اون رفت آوینم دنبالش رفت دیگه مجبورشدم رفتم.