۹ پاسخ

بچه های من۶ سال فاصله سنی دارن اون موقع بزرگه اصلا نگاش نمی‌کرد می‌گفت کوچولوعه خوشم نمیاد 😂بجاش الآن بزرگ شدن انقدر باهم بازی میکنن میزنن همو دعوا میکنن شوخی میکنن
کیف میکنم
شما هم هرچی بگی دست نزن بدتره بیخیال ظرف و غذا و مرتب کردن خونه شو فقط حواست ب بچه باشه

بچه دووم همیشه سفت و محکم ترن 🤣
دختر منم خیلی خیلی مواظبم خیلی هاااا
پسرم وروجکه تا سرمو برگردونم میبینم بغلش کرده و آروغ میگیره🤣🤣

وای چقدر سخته

منم بچمو میذارم‌تو‌گهواره تواتاق گریه کنه پسرم ۵ سالشه میگم میره اروم‌تکونش میده ولی اصلا بغلش نمیکنه الا بااجازه ی خودم . میزارش رو پا دوتا دستاشم میزاره ای ور او ور ک نینی نیوفته خیلی حواسش هس قربونش برم

اسباب بازیشه انگار😐😂🤦‍♀️

خونه ی ماهم همینه یعنی فقط منتظرم یکم به خودش بیاد زبونم لال چیزیش نشه🫠🫠دختربزرگم امان نمیده بیچاره دوتا الان پنج شش بار گازگرفته

اخیی واقعا مثل منی پسر منم اصلا نمیزاره دخترمو بغل کنم هعی نق میزنه وقتی دخترمو بغل میکنم هعی میپره تو بغلم اینجوری نبود جدیدا خیلی ازیتم میکنه همش به میچسبه واقعا دیگع تحمل برام نمونده

دخترت چن سالشه

از کجا قل خورده

سوال های مرتبط

مامان baby💕 مامان baby💕 ۲ ماهگی
خانوما امروز صب ساعت ۷ بیدار شد تا نزدیکای ۱۰ خوابوندم خوب بود عادی یکم نق نق کرد
ظهر تقریبا ۱ ساعت بیشتر از بیدار شدنش گذشت اروم بود باهاش بازی می‌کردم حرف میزدم گوش میداد بعد کم کم شروع داشت میکرد نق نق کنه انگاری خسته میشه مادرشوهرم اومد برد خونه خودش برادرشوهرم و بچه هاش اونجا بودن بچم همش گریه کرد تا ۲۰ دقیقه اینا که رفتم بعد خوابوندمش رو پام یه چرت زد بیدار شد یه ساعتی شیر خورد بعد خوابید از ۴ تا نزدیکای ۶ بیدار شد باز زمین گذاشتمش یکم بازی کرد الان یه ده دقیقه ای تقریبا بغل مادرشوهرم و جاریم اینا بود گریه کرد جیغ می‌کشید گذاشتم رو پام صدای جاروبرقی گذاشتم خوابید در حد ۱۰ دقیقه بیدار شد یکم شیر خورد باز یه نیم ساعت تقریبا بازی کرد سرجاش باز داره نق نق میکنه
وقتی گریه میکنه ام خمیازه میکشه هی وسطاش نمیدونم خوابش میاد نمیخابه گریه میکنه
نمیدونم بقیه رو نمیشناسه یا بچه ها دست مالیش میکنن خوشش نمیاد یا یکم بازی میکنه انگار حوصلش سر میره گریه میکنه

ترس برم داشته یعنی چشه که اینجوری میکنه استرس گرفتم🥺🥺
بچه های شمام اینجوری ان شر ان
مامان آوینا مامان آوینا ۳ ماهگی
بچه های شما هم همین جورین؟ آدم که نمیتونه وقتی دستشوییش میگیره نره اونم من که یبوست شدید و هموروئید داخلی دارم که عمل لازمه مجبورم تا دستشویی م میگیره برم اگه نرم دوباره یبوست شدیدتر میشه یه دقیقه رفتم دستشویی تا شلوارو کشیدم پایین همش گریه گریه میکنه بچه یعنی دیوانم کرد بعد اومدم بیرون نصفه نیمه هی گهواره رو تکون میدم میگم وایسا من الان میام مامان یعنی صبحانه هم نذاشت بخورم همش گریه کرد حتی غذا نذاشت بپزم پیازم سوخت بعدش انقدر گریه کرد که بیهوش شد الان خوابیده من فقط وقتی نمیتونم اوضاع رو کنترل کنم و گریه هاش بی وقفه میشه خیلی عصبی میشم سرش داد میزنم الان بهش داد زدم خیلی عذاب وجدان دارم از خودم متنفرم که چرا سر این طفل معصوم داد زدم گفتم خفه شو خیلی ناراحتم واقعا نمیتونم کنترل کنم هم کارهای خونه هست هم بچه داری اینا ش هیجی دیگه دستشویی رو نمیشه ادم نره که اونو میخوام برم همیشه جیغ و گریه میکنه دلش میخواد همش کنارش باشم از پیشش میرم تنها میشه میترسه فک کنم خب واقعا چیکار کنم دستشویی رفتن دست خودم نیست که ادرار و میشه بیشتر نگه داشت ولی دستشویی دو رو نمیشه نگه دارم شما ها هم همین جورید؟