۸ پاسخ

دیگه ادم تو عمل انجام شده قرار میگیره ولی حتما تذکر میدم،من بچمو میبردم خانه بازی یه بار دیدم یکی از همیاراش لپ بچمو میبوسه بهش گفتم لطفا بوسش نکنید من خوشم نمیاد گفت واااای چرا گفتم چرا نداره دوست ندارم🫩دیگه ازون ب بعد میبرم نمیبوستش😀

فکر کنم زیاد حساسی ،چون اتفاق مهمی نبوده ک انقدر بخوای خودتو اذیت کنی یا بابتش ناراحت بشی
من توی نوزادی پارسا اینطور بودم اما الان ک میرم سرکار و بچمم بزرگتره خیلی ریلکس تر شدم
بنظرم ادم هرچی سخت بگیره خیلی اذیت میشه و سختش میگذره البته ک نظر شخصی منه

کامل حق با شماست، منم اصلا دوس ندارم شخص غریبه بچه‌م رو لمس کنه،
ما یکبار بیمارستان بودیم یه خانومه که اونجا کار میکرد اومد بچع‌مو از بغل شوهرم گرفت برد اتاق پیش بقیه همکارهاش 😐😐😐ینی مغزم سوت کشید به همسرم گفتم چرا دادی میگه یهو گرفا برد،رفتم گفتم بدون اجازه مَنِ مادر حق نداری بچمو لمس کنی چه برسه برداری ببری و بچه‌م رو ازش گرفتم؛ هر چند توسط مادرم سرزنش شدم ولی بنظرم درست رفتار کردم،

من خیلی حساس نیستم در این مورد

چرا تا این حد حساسیت خداروشکر اینطور نیستم

اینجور ادما خیلی نفهمن منم خیلی حرص میخورم سراین موضوع

اون خودش باید حالیش باشه کار اشتباهی

من باشم بهش میگفتم خاله دستت کثیفه نزن به صورت بچه ام حساسه

سوال های مرتبط

مامان رقیه زهرا مامان رقیه زهرا ۲ سالگی
امشب رفته بودیم مسجد، دخترم با خانمای ذیگ بازی می‌کرد ک یه پسر بچه یکی دوساله دید رفت بهش بيسکوئيت داد،
دوست داشت باهاش بازی ولی بعد اومد کنارم نشسته شروع کردیم به نماز خوندن،
سجده آخری بودیم ک یهو جیغ دخترم رفت هوا دیدم پسر پریده بطری آب دخترم رو بگیره اینم نداد موها دخترمو کشید ،از سجده زودتر بلند شدم و دخترم رو از دستش کشیدم بیرون(وای قلبم میخاد کنده بشه تعریف میکنم) حتی وقتی بغلم بود باز اومد سمت دخترم ک نذاشتم ،همچنان درحال نماز هم بودم،
تموم ک شد دخترم ذیگ آروم بود گفتم مامان نازت کرد، همه خانما ناراحت شدن بخاطر دخترم
پسره هم با مادربزرگش بود، دوباره یهو اومد چنگ زد به گردن دخترم و صورتش ک بی هوا جیغ زدم ذیگ مادربزرگش اومد گرفت بردش
،دیگ شیر دادم دخترم تا اروم شد بعد بلند شد اب بخور
اقا یهو پسره اومد سمت موهای دخترم و محکم موهاشو کشید،وااااااااای اشکم ریخت ،دوست نداشتم چیزی به بچه بگم چون نمفهمید ،
،نمیدونستم چ کنم،با باباش تماس گرفتم بیاد پشت پرده بگیره رقیه رو،
ذیگ آروم نشد باباش برد بیرون ،نماز نخوند،
ذیگ نماز عشا خوندم رفتم بیرون شوهرم گفت اونقدر عصبی شده بودم میخاستم بیام کسی ک این بچه رو اذیت کرد بکشمش،
جرات نکردم بگم چی شده ،گفتم پسر بخاطر آب رقیه موهاشو کشید گریه کرد،
بعد مادره پسره رفت داخل مسجد و خیلی راحت پسرش رو آورد بیرون و رفت، (خانمه اصلا مذهبی نبود)
تورو خدا هرجور شده اجازه ندین بچه هاتون مو کشیدن و چنگ زدن یاد بگیرن،
من اگر کوتاهی میکردم (حتی به مادرشوهرم محکم تذکر دادم ک موهاتون رو دست رقیه نذارید ک یاد بگیره) پس میشه به بچه یاد داد ک مو نگیره،

بهش فکر می‌کنم عصبی میشم و دستام میلرزه،
مامان مَهدیار💙 مامان مَهدیار💙 ۱ سالگی
مامانا بچم خیلی لجباز عصبی شده همششش سرشو میکوبه ب دیوار و هرچی دم دستش باشع یا میزنه ب سرامیک نمیدونم چیکارکنم خیلی هم محکم میزنه چندبارررر ی مدت بود نمیزذ اوکی شده بود از سرش افتاده بود الان دوباره اینجوری شده بدجوررر یعنی جرات ندارم بهش بگم مامان دست نزن یا نکن وای سریع میدوعه میرع کلشو محکم میزنه ب دیوار ی چیزی بخاد بگیم نه میکوبه کارای خطرناک کنه نزارم سرش میکوبه چندروزه همش میره وایمیسته لباسشویی روشن خاموش میکنه هعی تند تند من تازه لباسشوییم درس کردم از برقم نمیشه کشید بهش میگم نکن میره کلشو اینقد میزنه ب دیوار ک نگم میرم جلوش میگیرم نزنه ولی فایده نداره خیلی لجباز شده بخدا اصلا رفتار بدی هم باهاش نداریم جلوش ن دعوا ن بحث محیط خونه اروم چقدر بهش توجع محبت داریم بعد این بچه اینجوری عصبی مانند رفتار میکنه😔😭قبلا میزذ دندونش در میومد از سرش میفتاد الانم رو دندونه ولی خب میزان زدن سرش خیلی خیلی زیاد شده روزی ۱۰۰ بار کلشو میکوبونه ب جایی 😔تجربه ای دارید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟