سلام به هفته۳۵…🧸🦋
از اوایل بارداری هی باخودم میگفتم کی بشه برسم به هفته ۲۰خورده ای ..باز میرسیدم به هفته ۲۰ میگفتم کی بشه برسم به هفته۳۰ و الان…
رسیدم به هفته۳۵ و حدود یک ماه دیگه تا دیدن نی نی کوشولوم مونده👶🏻🩵🦋
حس عجیبیه
از یه طرف یه حس ناشناخته تو وجودمه یه بچه، بچه خودم قرار یه ماه دیگه بیاد به دنیا ،نمی‌دونم چه حسی بهش دارم اوایل هیچ حس خاصی نداشتم ولی از وقتی تکون هاشو حس می‌کنم با هرضربش چشمام قلبی میشه 😍
از طرف دیگه هم بازم یه حس ناشناخته توام با استرس برای زایمان
اینکه من باید آماده یک عمل جراحی بشم قراره یه انسان رو بزرگ کنم ،تربیت کنم 🙂

هنوز نمی‌تونم هضم کنم تا یک ماه دیگه قراره بچه ای از خودم داشته باشم یه نسخه از خودم و فردی ک دوسش دارم ، قراره مامان بشم 🥹🩵
کی این همه بزرگ شدیم کی؟!

پ ن: عکسای بارداری دیروز بهم فایلش داده شده
💠 بماند به یادگار۱۴۰۳/۱۱/۱۳ 💠

تصویر
۴ پاسخ

عه عین عکس منهه😍😍

تازه هنوز اون حس اولین بار که بزارن بغلت تجربه نکردی🥺💙

عزیزمم چقد عکست قشنگه
من لحظه شماری میکنم برسم هفته ۳۵ ۳۶
سزارینی هستی؟ دکترت کیه ؟

عزیزززززززم بسلامتی انشاالله❤️😍
منم عین توعم همش روز شماری میکنم
مخصوصا هم ک بارداریم پر خطره
خدا خدا میکنم ب هفته امن برسونمش🥺❤️

سوال های مرتبط

مامان دلانا❤️ مامان دلانا❤️ ۸ ماهگی
یه حس عجیبی دارم....
یه حس ترس استرس ذوق نگرانی ناراحتی...
این اخرین روزاییه که توی دلمی
حس ترس و استرس دارم از روز زایمان که نکنه مشکلی واسه تو یا خودم پیش بیاد از اتاق عمل میترسم از دردای بعدش از زایمان طبیعی ام وحشت دارم از طولانی بودن روندش و درد شدیدی که ازش شنیدم
حس ذوق دارم که قراره ببینمت بغلت کنم و باهات زندگی کنم حس راحتی دارم که دیگه این روزای سخت داره تموم میشه دیگه سختی هایی که کشیدم داره تموم میشه بدن دردام استرسام تموم میشه از این به بعد دیگه وقتی میخوابم راه میرم میشینم جاییم درد نمیکنه دیگه بدون استرس میتونم کارامو بکنم و برگردم به زندگی عادی...
حس نگرانی دارم از سختیای بچه داری از بی قراری هات از شب نخوابیدنام از مشکلاتی که ممکنه واست پیش بیاد از اینکه نتونم و از پس بچه داری بر نیام از اینکه یه تجربه جدید و عجیب میخوام کسب کنم...
و در اخر حس ناراحتی دارم بخاطر اینکه میدونم خودم قراره دیگه زندگی نکنم دیگه نتونم برم پیش دوستام نتونم هروقت هرجا خواستم با خیال راحت برم نتونم برم بیرون نتونم تفریح کنم و دیگه خونه نشین و پیر بشم....
خلاصه که خیلی حالم یه جوریه این روزا
بماند به یادگار از ۱۴۰۴/۰۲/۳۰