۲ پاسخ

دختر من دقیقا چند ماهه چسبیده بهم ، میرم سر کار برمیگردم می چسبه بهم دلم براش می سوزه از طرفی جون ندارم بهش رسیدگی کنم

این اضطراب جدایی کی تموم میشه؟

سوال های مرتبط

مامان دلبرک مامان دلبرک ۲ سالگی
میدونم خیلیاتون با رسیدن سن بچه به ۱۸ ماهگی و زدن واکسن یسری عادتای جدید تو بچه‌ها دارین میبینین و به مرز جنون رسیدین😅
جیغ و داد، بدخلقی، عصبانیت، گریه الکی، بهونه یسره مثلا همش بگه بریم بیرون و ....
نگران نباشید اینا همش مربوط به جهش رشدی ۱۸ ماهگی:

استقلال‌طلبی و خودمختاری: می‌خواد خودش انتخاب کنه، ولی هنوز نمی‌دونه چی می‌خواد = نتیجه‌اش غر زدن و بهونه‌گیری
اضطراب جدایی: حتی اگه کمی مستقل‌تر شده، هنوز دلش می‌خواد مطمئن باشه تو نزدیکشی
کنجکاوی زیاد: همه‌چیزو می‌خواد کشف کنه ولی وقتی به خواسته‌اش نمی‌رسه، نق می‌زنه
زبان در حال شکوفایی: بعضی کلمات مثل "ددر" رو مدام تکرار می‌کنه چون تازه یاد گرفته و لذت می‌بره از استفاده کردنش
ابراز احساسات شدید: یاد گرفته با گریه یا جیغ توجه بگیره و داره امتحان می‌کنه که تا کجا جواب می‌ده
سعی کنید با آرامش و ثبات، نیاز به استقلالش رو در قالب انتخاب محدود جواب بدید و در عین حال مرزهای روشن رو حفظ کنید
این ترکیب باعث می‌شه هم غرغرها کمتر بشه، هم اعتمادبه‌نفس و استقلالش رشد کنه
مامان رادوین مامان رادوین ۱ سالگی
دوستان شبتون خوش یک چیزی خیلی اذیتم می‌کنه میپرسم ممنون میشم اگه شرایط مشابه دارین بگین می‌خوام بدونم من خیلی حساس شدم و اذیت میشم یا اینکه تو روند رشد بچه ها طبیعی ...!
قضیه از این قرار که من به شدت روی استقلال پسرم تاکیید دارم چون خودم مستقلم کاملا دوست دارم از پس خودش برمیاد یعنی خواب تنها و مستقل داره و روتینش کاملا اوکی تا قبل این که پدرشوهرمو ببینه اون دائم بغلش میکنه و هرکار بد و خوبی هم اجازه میده انجام بده و من که میگم نکنین به جای این که بگه اون کار بد میگه مامانت میگه اینکارو نکن واقعا حرصم درمیاد آنقدر دائم بغلش می‌کنه که پسرم تازه راه افتاده و شوهرم دیسک کمر داره بعد دائم باید تو خونه بغل خودم باشه چون پدر شوهر زبون نفهمم هی بغلش می‌کنه و تو جمع ها من دوست دارم رادوین با بقیه بچه ها بازی کنه و وقت بگذرونه این آقا آنقدر میاد دور و برش اصلا نمی‌ذاره با جمعیت اوکی بشه بنابراین وقتی اونا هستن نمیشه که این بچه اجتماعی باشه چون در کون همون هی گریه می‌کنه و صداش می‌کنه دیگه واقعا بریدم هر چی می‌خوام کمتر رفت و آمد کنم باز چون فامیلیم متاسفانه نمیشه و کلا اینجوری بگم ریدن تو تربیت من و من واقعا نمی‌دونم چه کنم چون صدبار گفتم اما انگار به دیوار گفتم ...! واقعا نگران بزرگسالیش هستم که اجتماعی نشه که مستقل نشه و خیلی چیزای دیگه که من روش حساسم