تجربه من از زایمان طبیعی پارت (4)

چن تا که زور زدم ماما گفت افررین دستم داره میخوره به موهای نی نیتو میخای تو هم به موهاش دست بزنی ؟ گفتم نههه 😫😂
بااین حرفش انرژی گرفتم دیگه اه و‌ناله رو گذاشتم کنار هر بار که میگفتن زور میزدم
دیگه خودمم درد و تحمل میکردم، دوس داشتم زور بزنم تا زودتر بدنیا بیاد
همه میومدن میگفتن چقدد خوب داری پیش میری
سریع امادم کردن بردنم اتاق عمل
تو اتاق عملم سه تا زور زدم که احساس کردم پی پی اومد ولی در واقع سر نی نی بود
خیلی حس خوبی بود اومد بیرون دادنش بغلم 😍 و من یهو تموم دردام از بین رفت و انگار اصلااا درد نداشتم و ساعت ۱۱و۴۵ دیقه ظهر نی نی اومد
در حین بخیه زدنم کلی با ماماها بگو بخند کردم در این حد خوب بودم 😂
واااقعا خوب بود اگه صدبار دیگه هم برگردم عقب بازم طبیعی زایمان میکنم
دردش تا ۵ سانت خفیف بود از ۵ سانت به بعد یکم شدید شد که خیلیی زود میگذره
واسه من از ۵ سانت تا به اومدن بچه ۴۵ دیقه طول کشید
بعد زایمانم خیلی سرحال رفتم تو بخش بچمم که گریه میکرد خودم راه میرفتم ارومش میکردم
همه میگفتن مگه تازه زایمان نکردی استرحت کن ولی من خیلی سرحال بودم ☹️😂
و من به خوبی زایمان کردم بدون اینکه تو زایشگاه ورزش کنم 🤣🤣
اونجایی که گفتم از درد خودمو میزدم کلا شاید یه ربع درد غیرقابل تحمل داشتم ،نترسین

هر سوالی دارین بپرسین 🩶

۳۶ پاسخ

اینارو میگید ادم یکم استرسش کم میشه دمتون گرم🫠🩷

چقد خوب بود یکن از استرسم نسبت ب طبیعی کم شد خداکنه منم مث تو راحت بتونم زایمان کنم🥲

چقدر نیاز داشتم به این حرفا.که ی نفر حداقل اززایمان بدنگه.امیدوارم منم بتونم وبه خوشی دخترموبغل کنم بعدبیام بگم چقدر طبیعی خوب بود.بخیه اذیت نمیکنه ؟

تو که تعریف کردی منم ترسم کم شد از طبیعی🙏

چقد حالم بهتر شد با خوندن تجربت قبلش داشتم گریه میکردم که خدایا من چجوری بچمو به دنیا بیارم از ناتوانی

انقباض چطوریه؟

وای خدا خیرت بده دختررررر

از استرسم کم شد

ماچ بهت😘🥹

این که میگن زایمان طبیعی اتاق خصوصی بگیری واسه اولین شکم راحتره درسته ؟ تو اتاق خصوصی داشتی؟

عزیزم بسلامتی ودلخوش. ورزش هم قبلش میکردی.موقع بخیه زدن درد نداشتی.چندتا بخیه خوردی

وایی خدا خیرت بده انشالله منم بتونم مثل شما قوی باشم خیلی خوب شد اینا رو خوندم ترسم ریخت

خوش به حالت چ راحت زایمان کردی خوش زا بودی واااقعا

ای جانم مبارکه قدمش عزیزم😍😍 من چندروز اینجا نیومدم بعد الان که اومدم دیدم بالاخره زایمان کردی کلی خوشحال شدم 🥰 مرسی که از تجربت نوشتی خیلی از استرس آدم کم میکنه☺️

وای چقد خوب انقد از زایمان طبیعی تعریف کردی ترس منم ریخت🫠

چه عالی عزیزم
ماشالا بهت
خداروشکر که همه چی عالی بوده
و جالبه من همش فکرمیکردم کیسه اب ترکیده باشه چه مکونیوم اتفاق بیفته چه نه سریع امپول اینا میزنن که بچه بیاد
اصلا فکرنمیکردم تا چند ساعت بعدش زمان بدن که دردا بیشتر بشه

خداروشکر عزیزم
منم اولین زایمانم خیلی راحت بود خیلی راحتر از اینی ک گفتی
ولی اینبار ب معنای واقعی مردم و زنده شدم رسما منو کشت دکتر بیشعور کاش دکتر نمیگرفتم همون بیمارستان ماماهاش خیلی بهتر بود

دمت گرم افرین.فقط ی چیزی برا بخیه بی حسی داشتی درد نداشت چند تا بخیه خوردی؟

بخیه زدنش درد نداش؟؟؟من معمولا واسه بخیه اش اذیتم

چقد خوب تعریف کردی حس کردم رمان خوندم. منم بچم سفالیک اصلا نمیچرخه حالا نمیدونم تا اخر سفالیک میمونه یا نه همش دعا میکنم بچرخه از طبیعی میترسم ولی با تعریفای شما ترسم کمتر شد

خیلیییی ممنون از تجربه عالیت واقعا دمت گرممم ، من هنوز پیاده روی رو شروع نکردم از فردا جدی میگیرم روزی دوساعت میرم حتما

من از بخیه و برش و آمپول بی حسی برا بخیه میترسم

عزیزم بخیه چرا زدن مگ برش زدنت

اینارو ک میگین دلگرم میشم🥹

دقیقا زایمانت عین مال من آسون راحت بوده منم برگردم عقب بازم طبیعی انتخابمه

اخیشششش راحتم کردی دختر 😂😂منم هی میگم راحته فلان بسار بعد هی تاپیک میزارن وای درد داره فلان مردیم غلط کردیم سزارین خوبه ولی من همینایی ک تو نوشتی تو ذهنم تصور میکردم از قبل

با این حال من نمیخوام طبیعی زایمان کنم 😫😫😫😫کاش بچم بریچ باشه

فکر کنم راحت زا بودی چقدر عالیییییی 😍😍😍😍

اگه میشه وزن بچه هم بگو

عزیزم مبارکه گلممم چقدر عالی چقدر حس خوبی به ماهایی که می‌خوایم طبیعی زایمان کنیم دادی 😍
فقط یه سوال قبل از زایمان از دمنوش یا ورزش خاصی استفاده کردی که روند زایمانت رو آسون و سریع کرد ؟

اخی آفرین بهت دختر
خداقوت عزیزدل
😂😂پشیمونم کردی از سزارین
برم طبیعی کنم

خداروشکر

ماشالله بهت چقدر خوب تعریف کردی کیف کردم قدم نورسیدتم مبارک

مبارکه عزیزم خدا حفظش کنه
خیلی زایمانت خوب بوده اینجوری ک تعریف کردی ادم ترسش میریزه تموم میش

عزیزم بچت چند کیلو بود من خیلی از درد طبیعی میترسم

دمت گرم اینارا گفتی واقعا زایمانت خوب بود واست دعا کن برا ماهم اینطور باشه 👌😊

خیلی مبارکه
بچه اولته؟

عزیزم آمپول فشار بت نزدن

سوال های مرتبط

مامان علی جــ❤ــانم مامان علی جــ❤ــانم ۱۵ ماهگی
#پارت ۲
#زایمان طبیعی
ایپدورال که زدم حدود ۵ سانت بود دهانه رحمم، و به طرز عجیبی تا ۹ سانت دیگه هیچی دردی نداشتم، خیلی خوشحال بودم که بدون درد نهایتا حدود یکی دوساعت بعد زایمان میکنم ولی نگو تقدیر برای من طوری دیگه رقم میخوره، وقتی ۱۰ سانت شدم تقریبا داشت اثر بیحسی میرفت و ماماها ازم میخواستن زور بزنم هر چی زور میزدم نمیشد دیگه واقعا حالم بد شد و هیچ انرژی برام باقی نمونده و من از حال میرفتم زمانی که دکتر معاینه کرد گفت بچه سرش نمیاد وارد کانال بشه، موهاشو میدین ولی سرش کرول نمیشد، و ماما و دکترم وقتی معاینه میکردن سری تکون میدادن و میگفتن نمیشه و من حالم بدتر میشد تا بعد ۲ ساعت زور زدن دکتر تصمیم گرفت ببرنم اتا عمل سزارین کنن، من شروع کردم جیغ زدن که من درد طبیعی را تحمل میکنم ولی سزارین نمیشم، نمی تونم دوتا درد تحمل کنم و فقط قصدم اینه زایمان طبیعی داشته باشم ولی دکتر با من صحبت کرد که موافقت کنم، بعد کلی گریه من و فرستادن اتاق عمل....
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان کوروش🐭❤️ مامان کوروش🐭❤️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🫡 پارت ۲
دیگه دردام وحشتناک شده بود نمیتونستم راه برم تند تند درد داشتم و طولانی دیگه مشت میزدم به دیوار تا رسیدم رو تخت چون تو فاز فعال بودم نبردنم تو اتاق جدا بردنم تو اتاق ریکاوری کنار بقیه دیگه منتظر بودم فول بشم دردام شدید شده بود بهم زور میومد منم جیغ میزدم پرستارا میگفتن جیغ نزن لباتو رو هم فشار بده زور بزن بذار بچه هی بیاد پایین و پایین تر منم سعی می‌کردم همینکارو بکنم ولی جیغم میزدم اصلا دست خودم نبود دیگه عرق کرده بودم اومدن بالا سرم گفتن فول شده بردنم اتاق زایمان اونجا که رفتم دکتر اومد بالا سرم یدونه زور زدم دکتر گفت خیلی خوبه بچه پایینه کاملا در حد یه سانت پرینه رو برش داد و با زور دوم بچم به دنیا اومد به محضی که بچه رو گذاشتن بغلم کلا دردام تموم شد چنان آرامشی گرفتم که انگار هیچوقت تو زندگیم نداشتم انقد آروم و سبک شدم که داشت خوابم می‌گرفت خیلی خیلی حال خوبی بود بعد بهم آمپول بی حسی زدن و بخیه زدن کلا ۵ تا بخیه خوردم و تمام دیگه بعد ۲ ساعت آوردنم تو بخش..زایمانم خیلی کوتاه بود یعنی از فاصله ای که دردام شروع شد تا زایمانم کلا یک ساعت و نیم طول کشید چون هم کیسه آبم پاره شده بود هم من یه هفته ای بود ورزشای آمادگی لگن رو انجام می‌دادم و رابطه داشتم و پله بالا پایین میشدم لگنم خداروشکر آماده شده بود و خیلی سریع فول شدم..درکل زایمانم خوب بود درسته دردش وحشتناک بود ولی به راحتی بعدش میارزه نمیدونم اگه برگردم عقب طبیعی رو انتخاب می‌کنم یا سزارین ولی بهرحال گذشت..فقط باید لگن آماده باشه و جیغ نزنی و تحمل کنی و زور بزنی همین..امیدوارم همگی به سلامتی زایمان کنین خوشگلا❤️
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۲ ماهگی
ماما گفت چند تا درد رو طی کنی میریم اتاق زایمان و من اصلا باورم نمیشد داره تموم میشه انقد از زایمان طبیعی چیزای وحشتناک شنیده بودم فکر میکردم اون درد وحشتناکی که میگن هنوز مونده😅
خداروشکر همکاری نی نی خیلی خوب بود و به قول ماما چندتا زور خووب نیاز بود تا بچه سون شه بیرون 😂🤌
من چون خوب خوب بلد نبود زور بدم مرحله زور زدم تقریبا زیاد طول کشید ولی باز انقدی سخت نبود 🥲👌
همینطور دو سه تا دردو طی کردم و گفتم دیگه نمیتونم سرش داره میاد بیرون
توی مدت زور زدم ماما همش بهم میگفتی باریکلا شیر زن آفرین مامان همش بهم انرژی میداد که من تونستم اون مراحل طی کنم 🥺
ماما نگاه کرد و گفت دیگه کرون کردم و بریم اتاق زایمان 😍🤍
زود سوار ویلچرم کردن نمیشد پیاده برم ممکن بود نی نی وسط راه دنیا بیاد😂
زود رفتم رو تخت زایمان اونجا مامای مسئول پایین تخت وایساده بود
کلا پنج دقیقه فکر کنم طول کشیدن یا کمتر چند تا زور خیلی محکم زدم و قشنگ حس میکردم سرش داره خارج میشه
یدونه زور که زدم یهو همه دردم رفت حس کردم خالی شدم هیچی دردی نداشتم اون لحظه دیدم دختر نازم دنیا اومد جسم داغشو انداختن رو شکمم چقد ناب بود حسش😭
زود محکم بغلش گرفتم صفت چسبیدمش هی قربون صدقش میرفتم 😍😅
نمیزاشتم برش دارن ببرن کاراشو کنن🥲
پرستارو میگفتن عشق بازیتو بزار واسه بعدا 😂
بخیه هم خوردم ولی کم آمپول بی حسی هم دردی نداشت نسبت به درد زایمان😅👌
برا بخیه وقتی میزدن خیلی کم یه چیزایی حس میکردم ولی خیلی نبود دردش چون من اصلا گل حواسم پیش نی نی بود 😁
قسمت بدش فقط فشار دادن شکم خیلیی برا من حس بدی داشت😮‍💨
چون من خودمم صفت میکردم بدتر دردم داشت ..
اگه برگردم عقب طبیعی انتخابمه💓
اینم بگم هر بدن فرق می‌کنه من خداروشکر لگنم مناسب بود .
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان عسلچه ها مامان عسلچه ها ۶ ماهگی
مامان پناه💕 مامان پناه💕 ۳ ماهگی
تجربه‌زایمان طبیعی۳
داخل اتاق زایمان بردنم روی تخت عجیب😂من بخاطر اینکه اپیدورال زدم درد نداشتم و زور بهم نمیومد که بخوام زور بزنم،ماما پاهامو تو شکمم جمع کرده بود و به شکمم دست میزد موقعی که انقباض داشتم میگفت زور بده که زور میزدم، از اونطرف میترسیدم که مدفوع کنم ولی میگفتن که اشکال نداره باید زور بزنی باید مدفوع کنی که من زور زدم،
از طرفی بخاطر بند ناف باید سریعتر بچه دنیا میومد ، ماما شدید شکممو فشاد میداد که بچه دربیاد اما دردی حس نمیکردم،بعد زایمان روی شکمم کبود بود و الان قفسه سینم درد میکنه نمیدونم بخاطر اونه یا چی
خلاصه بعد چند تا زور بچه به دنیا اومد😍بخیه هم ۵ ۶ تا داخلی خوردم ۸ تا بیرونی، بعد زایمان دکتر بهم‌گفت که بند ناف خیلی محکم دور گردن بچه بوده و ضربانش بالا بوده میخواستن سزایرینت کنن من نذاشتم
در ضمن همونطور که گفتم کسی که زایمانمو گرفت یه مامای باتجربه ست و من هزینه زایمان و ماما همراهو براشون واریز کردم،قرار بود از ۴ سانت بالا سرم باشن ولی بخاطر شرایطم از ۲ سانت اومدن
مامان افرا مامان افرا ۱۰ ماهگی
💫تجربه زایمان طبیعی💫 شماره ۲
بعد پرستارا اومدن و گفتن کیسه ابت پاره شده تا بلند شدم رو تخت ی عالمههه اب و خون ازم خارج شد، خیلی حس بدی بود🥲🥲🥲دیگه ازونجا دردام کم کم شروع شد... از ساعت ۵ تا ۹ شب تقریبا ۳ سانت بودم و هیچ امیدی نداشتم که پیشرفت کنم. تا اینکه از ساعت ۱۰ ماما همراهم اومد بالا سرم و منو بردن اتاق زایمان، انقدرررر درد داشتم که میخواستم بمیرم، چون اتاق خصوصی گدفته بودیم شوهرم تو پروسه زایمان کنارم بود و همین ارامش بهم میداد. دیگه ماما و شوهرم کلی تلاش کردن که من حرکتایی بزنم که بچه زود به دنیا بیاد اما نمیومد😅 خلاصه از ساعت ۱۰ تند تند بازشد دهانه رحمم و هربار که معاینه میکردن میگفت یک سانت بیشتر باز شده. من انقدر درد داشتم دااااااد میزدم چون نه تکنیک تنفس جواب میداد نه دوش اب گرم نه صحبتای همسرم. هرچقدر هم میگفتم اپیدورال بزنین گفتن بزنیم تو پیشرفتی نمیکنی و ساعت ۱و نیم نصف شب که ۱۰ سانت شده بودم آقای دکتری اومد و برام اپیدورال زد و دیگه دردام کم شد اما درد انقباض هارو هنوزم حس میکردم. خداروشکر دکترم اومد و هی گفت زور بزن و زور بزن تا اینکه حس کردم سر بچه بیرون اومد و بعد هم کلا بیرونش اوردن بغلم گذاشتن و من انقدررررررر سبک و راحت شدم که حد و انداره نداشت. خلاصه ساعت۲ و سه دقیقه نصف شب به دنیا اومد نی نی. انقدر زایمان طبیعی درد داشت که نگم براتون اما بارم انتخابم زایمان طبیعیه
مامان حسین مامان حسین ۶ ماهگی
[ تجربه زایمان طبیعی / پارت سوم ]


ماماهمراهم خودش رو بهم رسوند و ساعت ٢ نیمه‌شب من ۶ سانت بودم. با ماما ورزش کردم، زیر دوش رفتم و گاز انتونکس استفاده کردم، پوزیشن سجده رفتم که واقعا کمک می‌کرد به تسهیل دردهام. اشتباهی که من کردم این بود که وقتی صبح تحمل درد برام راحت‌تر بود نخوابیدم و استراحت نکردم و این شد که هرچی زمان بیشتر میگذشت، انرژیم کمتر میشد. ساعت حدودا ۴ صبح بود که دهانه رحم من ٧ سانت شد. واقعا خسته و کلافه بودم و التماس میکردم بذارن ۵ دقیقه بین انقباض‌هام بخوابم و نمی‌ذاشتن. ساعت ۵ که حدودا ٨ - ٩سانت شدم، آمپول فشار رو زدن :))
بعد از آمپول فشار فهمیدم دردای قبلی شوخی بود و درد اصلی زایمان ساعت ۵ صبح شروع شد. تقریبا دیگه هیچ وقفه‌ای بینش نبود و یک درد ممتد بود. اینجا انرژی من به صفر رسیده بود و دیگه احساس میکردم هیچ‌جوره نمیتونم ادامه بدم. از ساعت ۵ تا ۵:۴۵ دقیقه سه بار زور میزدم و یک دقیقه بین زورها استراحت می‌کردم. سر بچه که دیده شد، دکتر بالای سرم اومد و ازم خواست داد نزنم و لب‌هام رو روی هم فشار بدم و زور بزنم، من به خاطر انرژی کمم جونِ زور زدن نداشتم به خاطر همین پروسه‌ی به دنیا اومدن طول کشید. آخراش همه‌ی توانم رو جمع کردم و با دو سه تا زور نهایی یک دفعه پسرم به دنیا اومد و یه آب گرمی رو حس کردم ازم خارج شد. حدودا یک ربع هم صبر کردیم تا جفت خودش از بدنم خارج بشه و بعدش تمام. همه‌ی دردهای من صفر صفر شد. شکمم رو فشار دادن که بقایا خارج بشه، این مرحله اصلا برای من درد نداشت.
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۴ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری