۵ پاسخ

هم سختیاش وهم ازنظر اقتصادی 🥲
خدا براتون حفظ کنه

دقیقا منم از روزی که باردار شدم خیلی داغون بودم ویار بارداری و استرس های بارداری روزی که سزارین شدم از ترس اتاق عمل فشارم تو عمل زد بالا بچم خودش کشید بالا حین عمل بزور برش داشت و دردای بعد عمل که شروع شد جونمو گرفت از اینطرف بچم زردی داشت با اون همه بخیه ۶روز بچم تو خونه زیر دستگاه زردی به زور نگه می داشتم تازه امشب دیگه زیر دستگاه نیست شکمش نفخ کرده پیچ میده بیداره انقد این ۹روز سخت بهم گذشته که حالم همش بده اشکام خود به خود می‌ریزه از اینطرف دردای بچم و از این ورم خودم درد دارم باید یکی کنارم باشه تا بتونم از جام پاشم بشینم بهت حق میدم عزیزم

از این تصمیما همه گرفتنو دوباره اوردن😂😂😂

بسلامتی گلم چشمت روشن
ب بچت فکر کن ب نه به حرف دیگران

واقعا سخته
من بچه اولم راحت بود گول خوردم دومی بقدری زجر کشیدم ک خدا میدونه

سوال های مرتبط

مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین