۴ پاسخ

الهی شکر ک خوشحال شدی بمونه برات عزیزم

مبارک باشه گلم.🥹♥️

الهی شکر،سالم و صالح بدنیا بیاد و با دل خوش بغلش بگیری گلم... زن بابای من تو سن ۴۷ سالگی باردار شد جانم بله هر کسی یه تقدیری داره و خدا به وقتش مقدر میکنه
💖⚘️❤️🙏

خداروشکر عزیزم انشالله بسلامتی بغلش کنی الهی امین

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۵ ماهگی
تجربه بارداری ۱۰
نتیجه ی سونو رو برای دکترم فرستادم و دکتر گفت خوبه ازش درباره طول سرویکس پرسیدم گفت مشکلی نداره اما از ذهنم بیرون نمیرفت ازش خواستم سونو واژینال بده ولی اصرار کرد نیازی نیست دو هفته بعد رفتم سفر و تو سفر یه بار لکه دیدم نگران شدم و به دکترم پیام دادم گفت اگر یکبار بوده نگران نباش و برام شیاف و سونو نوشت که اگر ادامه دار شد سونو بدم و شیاف بذارم اما لکه همون یکبار بود و تموم شد منم سونو رو ندادم هفته ی ۲۲ بارداری بودم که دیدم بچه تکون نمیخوره خیلی نگران بودم اولین بار بود که انقدر طولانی بی حرکت بود طاقت نیاوردم و رفتم سونو و خداروشکر حالش خوب بود اما من همچنان نگران طول سرویکسم بودم و خودم درخواست دادم که طول سرویکسمو شکمی اندازه بزنن که دیدم شده ۲۷ و نگران تر شدم اما همچنان دکترم معتقد بود مشکلی نیست حتی شیاف هم برام تجویز نکرد دو هفته بعد رفتم پیش دکتر دیگه و اون برام سونو واژینال نوشت تو هفته ی ۲۴ بارداری طول سرویکسم شده بود ۲۴ و بالاخره بعد از ۳بار دکتر عوض کردن تو هفته ی ۲۶بارداری با طول سرویکس ۲۳ پساری گذاشتم و مصرف شیاف پروژسترون رو شروع کردم
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
تجربیات بارداری پارت ۸:
قبلش از بقیه خاطرات اینو بگم که ما سه بار اقدام داشتیم
شب اقدام دوم من خواب دیدم که پسر تپل ۷-۸ ماهه دارم
بعد که جواب ازمایشم مثبت شد هم یه بار خواب دیدم که رفتم سونو میگه قلبش تشکیل شده، جفتت قدامیه و جنسیت هم xy هست
من خیلی از خواب هام تعبیر میشه
مثلا سری قبل خواب دیده بودم که قلب نی نی تشکیل نمیشه که همون شد😢
این سری تا بیدار شدم گفتم اخ جووون نی نی دختره ، بدو بدو رفتم سرچ کردم دیدم نخیر xy میشه پسر😆
سریع هم یه جا نوشتمشون که بعدا یادم بمونه.
برگردیم به ۲۱ شهریور
از سونوی نیلو وقت گرفته بودم
همسر اومد شرکت دنبالم و با هم رفتیم
فکر کنم ضربان قلبم روی هزار بود
هی هم میخواستم خودمو واسه هر چیزی اماده کنم که تحمل داشته باشم
رسیدیم و دو نفر جلومون بودن
توی سالن انتظار مانتیور بود و نی نی های در حال سونو رو نشون میداد
با دیدنشون هم ذوق‌میکردم و هم نگرانیم بیشتر میشد که یعنی نی نی منم قلب داره
بالاخره نوبتم شد و تنهایی رفتم تو
دکتر با روی‌ خوش کارشو شروع کرد
تا پروب رو گذاشت رو شکمم گفت بله قلبش تشکیل شده
دیگه اشک شوقی بود که می‌ریختم 🥹🥹🥹🥹
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
پارت ۱۵ تجربیات بارداری:
همه چی نرمال بود تا ۱۸ دی که بعد از شام که البته همراه با شور خورده بودم، یهو دیدم مج پای راستم ورم کرده🥹 میدونستم ورم یک طرف خوب نیست. ولی به شور که خورده بودم هم شک داشتم. دیگه کلی آب‌خوردم، پامو بالا نگه داشتم تا دو سه ساعت بعد که ورم کم شد.
فرداش تلاش کردم ویزیت انلاین بگیرم ( دوست خوب‌من در بارداری ویزیت انلاین😬) که نت ها قطع بود و نشد. دیگه خودم رفتم ازمایشگاه گفتم یه ازمایش ادرار بدم برای دفع پروتیین. جواب اومد و منفی بود.
ورم پام کم شده بود ولی کامل از بین نرفته بود. نتها قطره چکونی وصل شد و ویزیت انلاین گرفتم. دکتر برام یه سری ازمایش خون انزیم کبدی و کلیوی نوشت و تکرار ازمایش ادرار، بعد هم توضیح داد برای ورم یک طرف باید برم بیمارستان و یه سری کار دیگه انجام میدن چون ممکنه نشونه لخته خونه خدایی نکرده ولی با توجه به اینکه واسه من چند ساعت بعد کم شده من این مورد رو ندارم.
خلاصه جواب این ازمایش هم اومد و خوب بود.
دیگه با همینا رفتم پیش دکتر خودم که از همه چی راضی بود. و سونوی رشد رو برای هفته ۲۸ نوشت.
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
تجربیات بارداری پارت دوم:
هموگلوبینم ۱۶ بود (کمی بالا) ، ایمنی هپاتیت بی نداشتم، توکوپلاسما هم برام igg مثبت شد و igm منفی
باز با همون دکتر انلاین مشاره شدم و گفت موردی نیست و فقط واکسن هپاتیت بی بزن ، سر ۶ هفته هم برو سونوی واژینال
۱ اسفند یک دز واکسن زدم

سر ۶ هفته رفتم سونو، دکتر شکمی انجام داد، سن بارداری رو زد ۵ هفته و ۵ روز، فقط ساک بارداری دیده شد. گفت لزومی‌نمی‌بینم واژینال انجام بدی، همین که داخل رحمیه از نظر من کافیه، برو دو هفته دیگه بیا

دو هفته بعد رفتم تا شکمی انجام داد قیافه ش رفت تو هم، گفت برو مثانه تو خالی کن بیا واژینال انجام بدم، من همونجا ته دلم خالی شد و فهمیدم یه مشکلی هست

و بله حدسم درست بود، جنین و کیسه زرده تشکیل شده بود ولی نی نی قلب نداشت، دکتر گفت ببین جنین یک سانته و با این قد باید قلب داشته باشه

به نظر من این قلب دار نمیشه دیگه سنش هم ۷ هفته و دو روز بود و ۵ روز از تازیخ پریودم عقب تر بود.

پارسال ۲۵ اسفند بود چه روز تلخی ب…….
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....