پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی

۷ پاسخ

دقیقا👌👌👌به نظر منم بهترین روش زایمان طبیعیه مخصوصا اون لحظه که دردت تموم میشه و نی نی رو می‌زارن رو سینت بهترین حس دنیاست

چقد با خوندن تجربه ات حس خوبی گرفتم💖 خدا نی‌نی تو برات حفظ کنه

میشه از بخیه هات بگی چجوریه؟

دهانه رحمت قشنگ باز شده خوب زایمان کردی من بعد دو روز درد وحشتناک دهانه رحمم باز شده بعدش هیی زور زدم بچه نیومد اخرش برش دادن من بخیه خیلی خوردم فقط از این تیکه طبیعی بدم امد ک خیلی بخیه زدن تازه ب زور خوب شدم

عاقا چیکار کردی دهانه رحمت نرم شد؟؟؟ بخیه نخوردی؟
ورزش و پیاده روی میکردی؟

مبارک باشه عزیزم❤❤
الان بخیه هات چه جوریه؟
برا من یه روزه خیلی میسوزه 😭😭

عزیزم چیکار کردی دهانه رحمت نرم شده بود و زود فول شدی؟

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت سه
بعد از ی ربع ورزش ماما اومد و معاینه کرد و گفت دو به سه سانتی...و پوزیشن سجده با تاب لگنی موقع دردا بهم داد که یکم تحمل درد تو این حالت سخت بود ولی حدود یک ربع تحمل کرردم...بعد مجدد ورزش روی توپ با ماساژ کمر و اسکات رو شروع کردیم ...حدود ساعت ۱۰ و ربع همسرم اومد داخل ( درگیر کارهای بستری بود😅) یکم دردا شدید تر شده بود ولی من تمام توانمو گذاشته بودم و ورزش میکردم ، ماما مجدد معاینه کرد و گفت ۵ سانت شدم و یکم دیگ ورزش کنم و ۷ سانت برم وان ابگرم...ک حدود ساعت ۱۱ مجدد معاینه کرد و گفت ۷ سانتم البته هر معاینه ، معاینه تحریکی با تزریق همزمان هیوسین و زور زدن من همراه بود تا دهانه رحم نرم تر بشه و زودتر پیشرفت کنم ، البته زور زدن رو خود ماما میگفت ..سرخود نباید قبل از فول شدن زور زد چون باعث التهاب و ورم دهانه رحم میشه...بعد از ۷ سانت دردا شدید شده بود و سه تا چیز منو خیلی اروم میکرد ...یکی اسکات زدن ، دو تنفس های عمیق شکمی و بعضی اوقات مثل فوت کردن شمع ، سومی هم دو تا شونه کوچیک که موقع دردا تو دستم فشار میدادم( یک تکنیک کنترل درد زایمان هست)
مامان ماهلین💕✨ مامان ماهلین💕✨ ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲🖇👇

بیمارستان ساعت ۶ونیم عصر رسیدیم و رفتیم برا معاینه ک دیدن ۳سانت بودم و سر بچه داشت فشار میومد و دهانه رحمم نرم نرم بود و گفتن تا چن ساعت دیگه زایمان میکنم و رفتم برا نوار قلب
نوار قلب گرفتن و انقباض نشون داد ولی من درد نداشتم هنووز
لباسامو تنم کردم و رفتیم بخش زایشگاه
اونجا منو بلن کرد رو تخت و معاینه کرد دیدن ۴سانت هستم و سر بچه فشار داشت میومد
معاینه تحریکی کردن ک بشدتتتت درد اور بود خیلی درددد داشت
و رفت و سرم بهم وصل کردن و ساعت۸بود ک امپول فشارو بهم تو سرم زدن و قطره قطره داشت رد میشد
و دردای من کم کم شروع شد و از ساعت ۱۰ببعد دردام هر ۱۰دقیقه شدو و دردناک تر از قبل
و ساعت۱۱اینا بود دردام شدید شددد ک هر ۱ساعت دکتر میومد معاینه تحریکی میکرد و میرفت و منو با هر معاینش میکشتتت از درد
و ساعت۱۲بود کیسه ابمو ترکوند و دردام شدید و شدید تر شددد خیلییییی بددددد و دکتر هر ۱ساعت معاینه میکرد ب ۶سانت ک رسیدم دردام قابل تحمل نبود اصلاااا
ساعت۱بود باز معاینه کرد و رفت ساعت ۱ونیم شد و من خیلیییییی درد داشتم هیییی صداشون میکردم ک دارم میمیرمممم
دکتر اومد معاینه کرد و ۷و۸سانت بودم
و وسایلای زایمانو اماده کرد لباساشو تنش کردو من خیلی درد داشتممم و داد میزدم اومد گفت خر وقت درد داشتی زووور بزن
منم ک دردام جوری بود ک هی پشت هم بود و نفص بزور میکشیدم و هر بار ک درد میگرف زوور میزدم نفص کم اوردمو یهو از حال رفتم سریع اب دادن بهم و باز شروع شد
هییی زور بزن گفتن هی زور زدم ک ی پرسنل اومد گفت سرتو بزار رو سینت با فشاااار ب مقعدت زور بزن..

ادامش پارت بعدی 👉
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۲ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 روزهای ابتدایی تولد
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان ایلماه مامان ایلماه ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان سنجاق ۱/۲ مامان سنجاق ۱/۲ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تا صبح من درد تحمل کردم و توی درد ها خوابیدم
ماماخصوصی م از طریق تماس و پیامک بهم راهنمایی میداد و روحیه م رو کمک میکرد
دیگه بنده خدا ماما م ساعت۶صبح اومد بالا سرم گفت نه اینجوری نمیشه یه سرم جدید وصل کرد و درد های من بعد نیم ساعت شدت گرفتن ولی بازم با معاینه تحریکی نهایت دهانه رحمم ۲س آزاد بود
ماما یک دارو که مایع بود داخل رحمم ریخت دهانه رحمم نرم تر شد آمپول هیوسین زد درد ها منظم شدن و با ماساژ تحریکی و ورزش دهانه رحمم رو به ۳سانت رسوند بعد کیسه آبم رو زد و من توی نیم ساعت رسیدم به۶سانت دیگه خیلی درد داشتم قبلش با تکنیک تنفس صدام در نیومد و ماما م باهام حرف میزد و نمیزاشت درد اذیتم کنه اما از ۶سانت بدنم می‌لرزید و هیچ کنترلی روی خودم که داد نزنم نداشتم رب ساعت داد و بیداد کردم که ماما م با پزشک بی هوشی اومد و اپیدرال برام وصل کردن و من دیگه هیچچچچ دردی نداشتم و فقط از روی سفت شدن شکمم میفهمیدم انقباض و درد هست اما من هیچ حسی نداشتم و حالم خیلی خوب شده بود راحت می‌تونستم خوراکی های مقوی بخورم که انرژی داشته باشم
دیگه خیلی سریع به ده سانت رسیدم و ماما م بهم می‌گفت هر موقع من میگم تو زور بزن تا سر بچه از استخوان لگن ت رد بشه و گفت وقت احساس مدفوع کردن داشتی بگو
من دیگه بعد چند دقیقه دیدم بدنم خود به خود احساس زور زدن داره و سریع رفتیم رو تخت زایمان و با راهنمایی ماما م زور میزدم اون لحظه فقط احساس یبوست شدید داشتم ولی تمام تمرکز م‌رو گذاشتم روی حرف ماما م‌زور زدم و بچه با سه تا زور محکم دنیا اومد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۵ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان مهدیارم 🩵 مامان مهدیارم 🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ زایمان طبیعی
مرتب معاینه میکردن هرکی میومد معاینم میکرد نزدیک سه سانت بودم که دکتر اومد معاینه کرد گفت دهانه رحمش نرم نیست و معاینه تحریکم کرد باز که مردمو زنده شدم یه گازو سولفات زدن و با دو سه تا گل مغربی گذاشتن واخل واژنم که خیلییی درد داشت یه توپم بهم دادن گفتن موقع دردات کمرتو حالت دایره بچرخون‌ تا سر بچه بیاد پایین نزدیک چهار سانت بودم اومد معاینه کرد گفت نزدیک چهار سانتی ولی سر بچه خیلی بالاست فعلا زوده ماما همرات بیاد الکی فعلا زنگش نزن ولی من آروم نگرفتم رفتم گوشیو از مامانم گرفتمو زنگ زدم گفتم به ماما همراهم که بیاد و بهش گفتمم که سر بچه خیلی بالاست اونم گفت باشه میام و بازم زنگ زد بخش پرسید اونام گفتن زوده و هنوز سر بچه بالاستو بزور به ۴ سانت میرسه فکر کردم اینجوری بهش گفتم شاید نیاد و صبر کنه ساعتای ۱۲ بود اینا بود که زنگش زدم مامامو ساعتای ۱۲:۳۰ بود دیدم اومد و پر انرژی شروع کرد که ورزش کنیم پنج دقیقه نشد دوتا ورزش بهم داد یهو کیسه ابم پاره شد گفتن بخواب رو تخت تا معاینه کنیم رسیدم به پنج سانتو نیم تو دو سه دقیقه هیچی دیگه وارد فاز فعال درد شدم دائم دوز سرمو میبردن بالا و دردای منم زیادو زیاد تر میشد مدام تو دردام معاینم میکردن که کمک کنن دهانه رحمم باز شه ماما همراهمم مدام بهم پوزیشن میداد موقع درداو و ورزش میداد بهم یه ثانیم ولم نکرد یه کپسول گاز آوردن گفتن موقع دردات نفس بکش باعث نرم شدن دهانه رحمت میشه ولی یکم گیجت می‌کنه و بی حال میشی مدام ورزش میداد بهم ماما همراهم و حواسش بهم بود
مامان کیان مامان کیان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲:
بستری شدم بهم لباس دادن رگ گرفتن سرم وصل کردن گفتن راه برو منم راه میرفتم دسشویی میرفتم تا ساعت ۹ونیم اومدن بهم دستگاه امپول فشار وصل کردن از ساعت ده دردام شروع شد😑😑نمیدونم امپول فشار رو چند قطره تنظیم کردن که انقد دردام زود شدید شد تا ساعت ۱۱فقط داد زدم هر دو دیقه شده بود اومد معاینه کردم گف خوبه نفس بکش جیغ نکش موقع درد تندتند بشمر بجای داد زدن دیگه نمیتونستم تحمل کنم حس زور داشتم نیم ساعت بعدش اومد با یه چیز پلاستیکی گف کیسه اب باید پاره کنم معاینه کرد گف نه بریم رو صندلی معاینه بلند شدم رفتیم بطرف اتاق زایمان چند تا صندلی بود کمکم کردن رفتم بالا سرم همچنان بهم وصل بود امپول فشارم ک توش ریخته بودن دیگ تند تر میومد گف زور بزن حالا من با تموم جونم زور میزدم جیغ میکشیدم کیسه اب پاره کردن یه اب گرم خیلی زیاد ازم ریخت بیرون گف خب زور بزن بازم با چند تا زور سر بچه اومد بیرون مثل ماهی لیز خورد اومد بیرون وقتی دیدمش گریم بند نمیومد فقط قربون صدقش رفتم😭😭بردنش رو تخت تمیزش کردن واکسن زدن بهش لباس تنش کردن به منم گفتم سرفه کن جفتم بیاد سرفه کردنم جفتم اومد بیرون واقعا چه خداییه بچه اونقدی جفت به این بزرگی چجوری باهم تو شکمم جا شدن بچه رو بردن پیش باباش منم سوار ویلچر کردن اوردنم تو بخشامیدوارم همتون بسلامتی زایمان کنین.