همین پدربزرگ بنویسید امیدوارم برنده بشه
چون گفتید گهواره بسته میشه من پیام هام بهم ریخته شد خودتون میتونید مرتب کنید و کمی پر و بال بدهید
ادامه داستان پدربزرگ
پدربزرگ مجبور بود که عصر ها بعد از مدرسه سر زمین کشاورزی برود و به پدرش کمک کند تا بتواند محصولات کشاورزی را جمع آوری کنند و شب ها تا دیر وقت تکالیف خود را انجام بدهد و صبح های زود هم گوسفندان را برای رفتند به چراگاه آماده کند ولی با وجود تمام این سختی ها دست از تلاش برنداشته و سال ها در راه علم و دانش قدم برداشت تا توانست یک معلم نمونه شود و با سختی های فراوان برای روستای خودشان یک مدرسه ساخت و دانش آموزان زیادی در آنجا به یادگیری علم و دانش پرداختند
الان گهواره قفل میشه
خدا خیرت بده کمکم کن تا فردا وقت داره
پدربزرگ من در روستاهای اطرافی همدان زندگی میکردند با وجود سرمای زیاد در همدان و نبودن امکانات حمل و نقل ولی پدربزرگ به خواندن و نوشتن علاقه زیادی داشت و هروز مسافت طولانی پیاده به مدرسه میرفت تا خواندن و نوشتن یاد بگیر و برای خواسته خودش جنگید تا موفق شد
بععععله
من معلم چهارم ابتدایی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.