۱۳ پاسخ

منم همینم البته من دوستی کردما هم بافامیل هم باغریبه چوبشو خوردم اصلا ازاین موضوع ناراحت نباش خوشحال باش ک کسی نیس زندگی بدون حاشیه داری من بافامیل رفاقت کردم رفت همه جا آبرومو برد بهش درد دل کردم رفت ب شوهرش گفت شوهرشم ب شوهرم گفت خداروشکر شوهرم طرز فکر بدی نداشت و خودش موضوع و میدونست وگرنه خدامیدونه چی میشد غریبه ام همینطور میان صمیمی میشن ولی یا چشم ب شوهرت دارن یا حسادت زندگیت خدانکنه چ فامیل چ غریبه حتی خواهرم خدانکنه بفهمه ازش بالاترم همونجا میاد ی نقطه ضعفی ایرادی درمیاره و زندگیتو خراب میکنه شوهرتم خوب میکنه رفیقی نداره رفیق الان نیس خدابیامرزه تموم شد اصلنم افسوسشو نخور من از خواهرم حسادت دیدم از برادرم حسادت دیدم کینه دیدم بدی دیدم بعد بیام ازغریبه خوبی ببینم؟ نه جانم گشتم نبود نگرد نیس

منم همینطورم ولی کسی هم نیست که دیگه قابل اعتماد باشه یا دورنگن یا دزدن یا بی معرفت بهتر که اینجور ادما تو زندگیمون نیستن تنهایی تودت یه کار پیدا کن انجام بده و سرگرم باش هرکاری علاقه داری پیشرفت میکنی ایشالا

خوشگلم من که بهت گفتم ی شب بیاکافه خودت تمایلی نشون ندادی
خونه نشین بیاکافه بهتونم نزدیکه ی شب بیا هم دلت بازمیشه هم همومیبینیم منم مث شماتواین شهرزیاددوس نداریم و البته تمایلی نداریم چون خیلی دنبال حاشیه هستنومانیستیم

بعد از ۳ سال تازه یکبار اونم در حد ناهار خوردن با دخترای خانوادمون رفتیم کاریبو اونم ۲ ساعت و نیمه خونه بودم
قبل رفتن جا و لباس دخترمو عوض کردن شیرشو دادم داشت میخوابید دادم باباش خونه رو مرتب کردم هلاک شدم خسته رفتم خسته برگشتم😂😂

خب
راستش من کلا خیر از رفاقت ندیدم یه دوست خیلی صمیمی و خانوادگی داشتم که عقد کردم اصن منو یادش رفت،داخل خانواده هستن کسایی که هم ینو سالم باشن اما حقیقتا انقدر میبینم فلانی از اون میتد به من میگه اون از میگه مطمعن میشم منم حرفی بزنم تو کفت دست بقیه پس حرف نمیزنم
آدم گوشه گیری نبودم کلا پر صحبتم نبود از بچگی اخلاق و خصوصیات جوری بوده که دورو بریام دوست داشتن باهم هم کلام بشن
بشدت مورد حسادت قرار میگیرم با اینکه زندگی یاده وچهره و پوشش ساده ای دارم نسبتا ،سعی میکنم گرم بگیرم و باهم در یه حدی صحبت کنم
بدون اینکه باهم حرف بزنن حرف نمیزنم و تا نظرمو نخواستن نمیگم یهو دیدی چند ساعت ساکت یه گوشه بودم
از تنهایی از همون بچگی که رفتیم یه شهر دیگه با تفاوت سنی بالا با برادرام و نبودن هیچ دوست و فامیلی کنار اومدم
خودم با خودم با کارام با نقاشی که هنوزم با رنگ آمیزی و نقاشی سر گرم میکنم

تنهاییم رو دیگه دوست دارم و توش آرامش دارم، دلم میخواد فقط خودمو همسرمو دخترم باهم وقت بگذرونیم

با خوارهی همسرم زیاد راحت نیستم و عید رفتم خونشون اونا خیلی دوس دارن بیان اما من دلم نمیخاد چون بشدت پر حرفن هیچ کاری کمک نمیکنن و بچه هاشون بی ادبی و وسیله های دخترمو خراب میکنن

چقدر شبیه منی منم ۳۱سالمه حس کردم متن خودم نوشتم منم عین شمام تنها تنها تازه من تو شهری هستم خانواده م نیستن یه خواهر دارم اینجا که کلا قطع رابطه ایم
با خانواده شوهرمم زیاد راحت نیستم درحد سر زدن رفت آمد داریم با برادر و خواهرا همسرم در حد عید دیدنی اونم نیم ساعت رفت آمد داریم دراین حد اکثر اوقات تنهام من تو این شهر دوستی هم ندارم قبلا با عمو ها هم رفت آمد داشتیم اما اونا نمیومد خونم اونم قطع رابطه شد
یه وقتایی نیاز داشتم به یکی حرفامو بشنوه یا وقتایی حسرت این خانما که با فامیل و دوست آشنا می‌رن تفریح میخورم چرا من یه دوست ندارم یه روز بتونیم هماهنگ کنیم بریم کافه خرید و فلان
فقط دوران دانشگاه دوست داشتم که اونم بعد تموم شدن کلاسا رابطه هامونم تموم شد
حتی زمانی که تو بارداری استراحت مطلق بودم هیچ کسی نداشتم بهم کمک کنه فقط پسر بزرگم و همسرم بودن ولی خب چه میشه کرد دیکه عادت کردم گاهی سخته اما چاره ای نیست

ماهم دوستی نداریم ک رفت اباد بکنیم باهاش اما با خانواده خودم و شوهرم وقت میگذرونم و خیلی هم هردو خونواده رو دوست دارم سیع کن دوتایی سفر برین با هم حالتون خوب باشه نیازی ب هیچکس نیست البته نظر منه

عزیزم سوالای مربوط به کودک میاد فقط بخاطر همین دیده نمیشه

😐😐میخوای راستشو بگم ماهم همینیم دوتا برادر شوهر دارم زن دارن از همسرم بزرگ ترن کلا عید نه ما رفتیم ن اونا اومدن فقط و فقط میرم خونه مامانم و مادرشوهرم اینا میتونم کامل بگم ما هم تنهاییم

اول نوشتی :الانم اصلا دوست نداری با کسی در ارتباط باشی
بعد نوشتی: ناراحتی از اینکه کسی خونتون نمیاد
چجوری میشع 🤔

این انگار داستان خودمه🥲

منم همینم

ما هم همینیم تقریبا کسی دورمون نیست اونقدر

سوال های مرتبط