فقط و فقط بسپر دست خدا...
ان شاءالله هم پدرت سلامتیشو بدست میاره هم تو راهیت به سلامتی بغلش میگیری
عزیزم منم تو این مدت بارداری تو این هشت ماه روزی تو آرامش نبودم پدرم مریض شد عمل و درگیری دقیقاً بعدش مادرم همسرم هم اصلا نه کنارم بود تازه بیشتر رو اعصاب و روان من بود مرتب ناراحتی گریه و خودمم درگیر فشار و بخاطر قند همش مراعات کردم تازه این دوران ۸کیلو کم کردم خودتو بسپار ب خدا اون هوامونو داره نگهدار ما و بچهامونه دلتو ب اون پیوند بزن تموم
همه ما در شرایط سختی هستیم
باید توکل کنی به خدا
منم پدرم بهم گفتم ۴۸ ساعت دیگه زنده است از اون ۴۸ ساعت الان ۱۲۹۸ ساعت گذشته پدرم خونه است حالش بهتره حرف میزنه باهامون
فقط توکل کن و خودتو اروم نگهدار که به بچه آسیب نرسه
البته بعد بدنیا اومدنش باید جیغها و ناراحتیهاشو تحمل کنی چون ماها خیلی دوران سختی گذروندیم
سلام عزیزم من هم تو بارداری مادر جوانم رو از دست دادم 💔
و از روزی که باردار شدم شروع بیماری مامانم بود 💔و شاهد چیزهای خیلی بدی بودم و و موقعیت کاری خودم و شوهرم خصوصا شوهرم عوض شد محل زندگیم عوض شد و هزاران اتفاق بد و عجیب و غریب تنها دلخوشیم و تنها امیدم به این بچه ست و خیلی ناراحتم و گله دارم از خدا ولی باز هم همه چیو سپردم به خودش و چاره ای نیست 🫂
عزیزم یک مادر باید همه شرایط رو کنترل کنه.مگه ندیدی طرف بارداره شوهرش شهید میشه.اینکه دیگه بدتره آواره و بی کس میشه.انشاله زودتر بچه ات رو به دنیا بیاری که خیالت راحت شه.به دکترت بگو ببین می تونه یه کاری کنه زودتر سزارین کنی؟و اینکه پدرت خوب میشه مگه هر کی میره سی سی یو خدای نکرده برنمیگرده؟اصلا اینطور نیست .نفوس بد نزن و امیدوار باش.خاله شوهرم اکسیژن خونش ۲ شده بود بچه هاش منتظر مرگش بودن یه دفعه بهوش اومد و خوب شد.ربطی نداره اصلا
ای عزیزم خدا همیشه روح های بزرگ و بیشتر امتحان میکنه .خدا بزرگه انشاءالله همچی درست میشه
آخی.عزیزم خیلی شرایط سختی رو گذروندی ولی اینو بدون زندگی در جریانه مجبوری به ادامه زندگی مخصوصا به خاطر تو دلیت.حداقل غصه چیزی رو نخور که کاری از دستت بر نمیاد برای بهتر شدنش.امیدوارم خدا بهت صبر بده😢
یه خون بریز
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.