۴ پاسخ

حق با شماست مسلما
مردا هم معلوم نیست تو ذهنشون چی میگذره درگیر شرایط اقتصادی یا فکر جنگ و...
بهرحال بهانه خوبی واس این رفتارهاش نیست
باهاش صحبت کن و بگو داره بد رفتاری میکنه

همشون مث همن

عزیزم کاملا حق با توعه درسته خونتون شلوغه ولی شوهرت وظیفشه هربار از سرکار بیاد خونه بیاد سمتت ببوسدت قدردانت باشه نی نی بغل کنه حرفای عاشقونه برات بزنه

حق با توعه😑

سوال های مرتبط

مامان میران مامان میران ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان ریهام مامان ریهام ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی




کلافه شده بودم و میخواستم زودتر زایمان کنم از یه روز قبل ترشح غلیظ داشتم بعد ناهار نین ساعت پیاده روی کردم شب هم با جاروی دستی کل خونه رو جارو کردم بعد جاروی برقی هم اوردم دوباره با جارو برقی کل خونه رو جارو کردم😂😂 رفتم حموم بعد یه درد خیلی خفیف پریودی گرفتم اهمیت ندادم و خوابیدم ساعت 3شب با درد از خواب پاشدم رفتم دشویی برگشتم خوابیدم دوباره با حس درد بلند شدم احساس کردم یه درد منظم دارم ولی خیلی خستم بود و تایم نگرفتم ساعت 4و نیم 5بود که دیگه دردم خیلی شدید شد و فهمیدم درد زایمانه (اول فک کردم از معدمه😅)
از اونجایی که اون شب با شوهری قهر کرده بودم دوست نداشتم بیدارش کنم و بگم درد دارم تا ساعت ۷ونیم میرفتم دشویی و میومدم یه ترشح داشتم مثل ترشح روزای قبل فقط یه رگ خیلی ظریف خون باهاش بود که ترسیدم و بیدارش کردم رفتیم بیمارستان تا معاینم کرد گفت دختر تو چقدر صبوری بچه داره میاد همونجا کیسه آبم پاره شد و با ویلچر منو بردن زایشگاه داشت بهم سرم میزد و من دیگه خیلی درد داشتم ولی اینم بگم حتی یه جیغ ریز هم نزدم همش نفسمو حبس میکردم و واقعا تاثیر داشت اونجا از وضعیتم خبر نداشتن و گذاشتن همینجوری درد بکشم تا ماما اومد معاینه کرد گفت تو چجوری انقد ساکتی فول شدی زود منو بردن روی تخت زایمان با دو سه تا زور دخترم به دنیا اومد دکتره بهم گفت تو هر روز بیا اینجا زایمان کن از بس آروم بودم و همش فقط نفس عمیق میکشیدم تو دلم صلوات میفرستادم بخیه هم فقط داخلی سه تا خوردم که گفت برای بچه اول عالیه خداروشکر میکنم که از پسش بر اومدم و تونستم دختر قشنگم رو به دنیا بیارم🥹❤️
ریهام خانم باوزن ۳۲۵۰و قد ۵۳ در۳۹ هفته به دنیا اومد❤️
مامان رها😍✨ مامان رها😍✨ ۳ ماهگی
پارت سه
ساعت نه شب بود و حال من به شدت خراب از یه طرف درد زایمان از یه طرف فشارم پایین از یه طرف اون امپول فشاره که واقعا افتضاح بود واقعا داشتم احساس میکردم که چشمام داره درمیاد از زور فشار
خلاصه ماماهمراهم دوباره ورزش یادم میداد و میگفت امجام بده منم باهربدبختی بود انجام میدادم ساعت نه و نیم به من گفت بخاب معاینه کنم وقتی معاینه کرد یه اب گرمی ازم اومد و یدفعه ماما گفت وااای مامان بچت کلی مدفوع کرده چقد ابت سیاهه من داشتم از استرس میمردم با گریه میگفتم الان چی میشه بچم چی سالمه توروخدا چیکارکنم الان بچم حالش خوبه اونم اومد گفت نگران نباش داریم میبریمت سزارین منو سریع حاظر کردن سوند و وصل کردن و اصلا درد نداشت و منو با ویلچر بردن اتاق عمل دقیقا دو دقیقه به ده شب رسیدیم پایین همراهامو صداکردن دیدم مامانم و خواهرم و همسرم بدو بدو اومدن منم فقط گریه میکردم و داد میزدم از درداونا منو دلداری میدادن بغلم میکردن تا بلکه اروم بشم رسیدیم به اتاق عمل و من خداحافظی کردم رفتم تو اتاق عملو دراز کشیدم رو تخت از زور درد و استرس هی میگفتم کی دکتر بیهوشی میاد😅 میگفتن الان میاد دکتر اومد و منو بیهوش کرد....