۱۲ پاسخ

و منی ک اصلا دوس ندارم دخترام بهشون دست بزنن
بعضی وقتا ک دس میزنن دعواشون میکنم🥲خیلی حساس شدم دردم میگیره
البته ک شیرخودمو نمیدم شیرخشکین فک کنم یکی از دلایلی ک ب بچه هام شیرخشک دادم همین بود ک از این چیزا بدم میاد 🥲

دختر منم دقیقا توی این شرایطه عاشقه می می هستش

بیا عزیزم

تصویر

سلام عزیزم خوبی
توی پیام های قبلیت گفته بودی پیش محتسبی رفتی واسه تعیین جنسیت پسر
انشالله جواب گرفتی 🥹

پسر من هلاکشه

وای چ جالب😂😂😂😂

وای من فکر کردم دختر من فقط اینطوریه یبار از حموم اومدم می می هاش بیرون از حوله بود از دور چنان دوید سمتم میخندید میگفت جی جی
وقتی ام شیر میخوره یدونه تو دهنشه یدونه ام داره نازش میکنه
سوتینمو بغل میکنه میگه جی جی
خخخخخخخ

🤣🤣🤣🤣🫠🫠🫠

تصویر

پسر من که عاشششششقشونه اسمش گذاشته هاپ آپ 🤣🤣🤣میرع رو مبل میگه هاپ هاپ بده

پسر من دیگه کارش از این حرفا گذاشته براشون لالایی هم‌ میخونه🤣🤣🤣

وای عزیزم چه جالب😀 این چیزیه که من اصلا تجربه نکردم دخترم از روز شیرخشک خورد

آره دختر منم یا دالی می‌کنه باهاشون یا تا صبح شیر میخوره و اون یکی رو میگیره دستش 😂😍

سوال های مرتبط

مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
صبح زود ساعتای ۶/۳۰ با صدای گریه اناهیتا بیدار شدم
دونه دونه همه چیزو چک کردم و بعد از یه دیقه فهمیدم بله! دخترکم جیش داره و خودشو نگهداشته.. ولی نذاشت ببرمش تا توو سرویس دستشویی کنه.. برعکس همیشه که خودش میدوئه و میره جلوی در حموم و اینطوری بهم میفهمونه چی داره میشه🫠
میگفت منو بذار توو بغلت!
حس کردم خیلی فشار روشه که اینطوری عصبانیش کرده.. دلو زدم به دریا و مخالفت نکردم ..
وقتی با خیال راحت کارشو توو بغلم کرد، با زبون خودش از درکم تشکر و توجیهم کرد که واقعا شرایط دردناکی بوده🫠😅
حتی فرصت نداد یه پوشک ببندم براش ..
خلاصه که لباسام و لباساش و ملافه تشک و همه رو دراوردم و انداختم توو ماشین.. خودش و خودمم از گردن به پایین شستم و لباس پوشیدیم..
بعدش که راحت و تمیز شد با دست کوچولوش به دهنش اشاره کرد🫠
سریع براش عدسی درست کردم و اوردم
صبحونشو خورد و بعد از یساعت خوابید..
ساعت ۹ شده بود و مگه حالا من خوابم میبرد؟
ماشینو روشن کردم و لباس اناهیتا رو دوختم و اینجا تاپیک گذاشتم و ۳۰ صفحه کتاب خوندم و ..
ساعت ۱۱ بود که خانوم خانوما بیدار شدن
اینبار صبحونه خانوادگی و بعدش توپ بازی وناهار ماش پلو بذار و کنارش سالاد و خونه رو مرتب کردن و لباسارو جمع کردن و …
ساعتای ۳ خوابید و منم از فرصت استفاده کردم و تنهایی رفتم خرید..
به نیم ساعت نکشید که بنیامین زنگ زد و گفت بیدار شده و توو کل خونه دنبالت میگرده و با گریه صدات میکنه
سریع اسنپ گرفتم و برگشتم
بعد از بوس و بغل و توضیح فراواااان به زیبارو ، دوباره به کوزتی رسیدم
سبزی پاک کن و خریدا رو جا به جا کن و ظرفا رو بشور و اشپزخونه رو مرتب کن و میوه بیار برای اهل خانه و شام و…..
ا
ادامه پایین👇🏻