بچه ها یکم دردو دل کنم براتون اینجا واسه اولین بار🥲من دختر به شدت احساساتی و مهربون و خونگرمی بودم همیشه…با شوهرمم که ازدواج کردم اونم خیلییی اوایل احساساتی بود و بهم محبت میکرد همه جوره…خیلی باهم خوب بودیم ولی بعد یکسال ازدواج که دیگه کم کم سر بعضی مسائل باهم دعوا کردیم اون دیگه خیلی تغییر کرد شد یکی دیگه…چون ادم کینه ایه هیچی و فراموش نمیکنه…ولی من هیچی و تو دلم نگه نمیدارم هرچقدم دلم بشکنه بازم مثه روز اول محبت میکنم…الانکه شیش ساله ازدواج کردیم به حدی رسیده رابطمون که واقعا انگار شوهرم از من طلاق عاطفی گرفته…سه ساله جای خوابشو جدا کرده…ذره ای محبت کلامی بهم نداره…دریغ از ذره ای توجه…توی عمل هم فقط مناسبتهارو خیلی رعایت میکنه از اول و کادوهام همیشه سرجاشه فقط همین…حتی تو رابطه جنسی هم خیلی خیلی سرد شده شااااید ماهی ی بار ب زووور….دیگه خسته شدم از این وضع زندگیم واقعا..خیلی برام سخته خیلی…من همه ی تلاشم و کردم ک رابطمون و دوباره بسازم ولی نشد..همش یک طرفه بود…حاضرم نیست باهام مشاوره بیاد…شاید به ذهنتون برسه ک حتما زیرسرش بلند شده ولی نه اینجوری نیست مطمئنم..کاری ام نکرده ک بهش شک کنم حتی…بعضی وقتا عمیقا دلم میخواد بهش خیانت کنم ولی نمیتونم وجدانم اجازه نمیده…اما از این حجم شدید تنهاییم بی کسیم خسته شدم😭


پوشک پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
جیش پی پی جیش پی پی جیش پی پی
پستونک پوشک پستونک پوشک پستونک پوشک
فرزنداوری فرزنداوری بارداری زایمان بارداری زایمان

تصویر
۱۷ پاسخ

به نظرم زن بدون نون شب میتونه سر کنه ولی بدون توجه زره زره آب میشه
حتی شده با طلاق مشکلتو حل کن

الان خیلیامیان میگن چرته خرافاته شوهرمن چندسال اینجکری شد بارها توماشین واینوراونودعاپیداکردم امابازم انقدسرد نبود تا دوسال پیش یه بنده خدایی فامیلای ج ن ده ی خودم یه هودی بهش دادگفت کادوتولدت یعنی ازروزی که این هودی اومد خونم شوهرمن کلا جای خوابش عوض شدماهی یباراگه من طرفش میرفتم حتی مثلا دلش میخواستم جورنمیشد یا یکی میومد یا انگاربیهوشمون میکردن یکی هی به من میگفت ازروزی هودی اکمده اینجورییه بعدهمش میگفت بشوربپوشم تا یروز زیر تختم ۳تادعا پیداکردم اسم شوهرم وهمون ج نده واین چیزابود و روش نوشته بود دعای سرد شدن و... من دعاهارو سوزوندم بازم دیدم یه کوچولوبهترشد تا یروز دل وزدم به دریا هودی و اتیش زدم یعنی باورتون نمیشه شبش خودموزدم به خواب شوهرم بزو رمنوازخواب بیدارمیکردرابطه میخاس هرشب اصلا خودم باورم نمیشد بعد چندوقت گفت راسی هودی ابی من کو گفتم اتیش زدم

بنظر منم خودت برو مشاور
خیلی اینجور زندگی کردن سخته
بهش بگو ک سرد رفتار میکنی تبعاتشم بجون بخر
یبار قشنگ بشین رک باهاش حرف بزن
شاید تکونی خورد
اخه بخاطره بچه مونده ک درست نیست این مدلی رفتار

حتمااا باهاش حرف بزن همین حرفارو بزن بگو من نیاز ب توجهت دارم حتمااا حرف بزن باهاش مشکلاتت رو بگو

میفهمت

ببین دوستم .چیزی ک ب ذهنم میرسه اینکه شوهرت نیاز داره با یک نفر امین درد دل کنه ..ب نظرم ی چیزیایی داره اذیتش میکنه.‌میترسه با تو عنوان کنه ک مجدد ب جنجال کشیده میشه و باز حرمت ها بدتر شکسته شه....اون باید با یکی حرف بزنه ،یکی ک گوش شنوا داسته باشه ن قاضی بشه براش ..فقط گوش شنوا میخواد..

بعد ی موضوع دیگه ک مثلا همسر من اجازه و زود عصبانی میشه تو تو اوجش بگی ماست سفیده میگه ن من می‌زارم وقتی آروم میشه بچه خوابه میگم یکم حرف بزنیم وقتی اون میحرفه من کاملا سکوت و من حرف میزنم اون سکوت تا ب ی راه حل برسیم و هر کسی هم باید اینقدر شجاعت داشته باشه ک اشتباهات کوچیکه و بزرگشو گردن بگیره

خودت برو مشاور ازش کمک بگیر

مثه شوهر منه تقریبا اونم یسال اول خوب بود بعد اون خیلی عصبی شد سر هر چیز بیخودی بحث راه میندازه این مناسبتا هم فقط کیک اینا میگیره شام میبره بیرون آدم کادو اینا نیس اما دائم رابطه میخاد

شاید مریضه اصلا حس نداره یا ب قولی چیز خورش کردن

عزیزم اینجوری که خیلی سخته ، زندگی بدون عشق خیلی ازار دهنده اس ،باهم صحبت کنین ببین مشکلش چیه ، اگر دلت میاد یه مدت بذار برو خونه ی مامانت ببین میاد سراغت یا نه ، اگر محبتی واقعا نباشه نبودنش خیلی بهتره

اینجوری زندگی کردن واقعا سختههه من که تحملشو ندارم به بچه اتون هم آسیب میرسه
بنظرم خودت تنهایی برو مشاوره ازش سوال کن که باید چیکار کنی
خواهرشوهر منم اواخر زندگیش همین شکلی شد دوتا بچه داشت طلاق گرف مستقل شد الان خیلی راضی تره

بعدم باهاش صحبت کن که از این به بعد کنار هم بخابین خودت شب برو پیشش بگو میخام کنارت بخایم

عزیزم بهتر نیست رک باهاش صحبت کنی ببینی دلیل سردی رفتارش چیه اونجوری میتونی حلش کنی

چرا باهاش صحبت نمیکنی بدونی مشکل کجاست

خیلی سخته چقدر هممون مشکل داریم هر کدوم ب نحوی🥲🥲🥲🥲🥲🥲

نکنه چیز خورش کردن اگه اعتقاد داری ی بار ببین

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها👩‍👧‍👧 مامان دوقلوها👩‍👧‍👧 ۳ سالگی
مامانا بیاید تجربه از پوشک گرفتنمو بگم شاید به دردتون خورد
من از این مسئله واسه خودم ی غول ساخته بودم
با ی مشاور کودک حرف زدم گف از ۲ونیم تا ۳ونیم سالگی تایم از پوشک گرفتنه
به همین خاطر تابستون هرچقد بقیه گفتن از پوشک بگیر حرف میزنن و تشخیص میدن گفتم نه تا ۲ونیم نشن نمیگیرم
تقریبا ۲,۳ روز مونده بود بچه ها ۲سال و ۶ماهشون تموم بشه که خونه مامانم بودیم شب پوشک دخترمو همین که عوض کردم اومد نشست پی پی کنه گفتم پی پی میکنی گف آره گفتم نکن پاشو بریم دسشویی رفتیم دسشویی پی پی کرد فردا ظهر دوباره گف پی پی دارم رفتیم پی پی کرد جیششم تو پوشک میکرد بعد به اون یکی دخترمم گفتم هروقت جیش و پی پی داشتین بهم بگین
تقریبا دو هفته این روندو ادامه دادم یعنی با پوشک میرفتن دسشویی
این دخترم که کامل پی پی رو میرفت ولی جیششو گاهی تو پوشک میکرد گاهی دسشویی
اون یکیم جیشش خیلی کم خطا داشت ولی کل دو هفته تو پوشک پی پی میکرد
بعد دو هفته دیدم کلا شاید ی دخترم یک بار یا دوبار جیش کنه تو پوشک
اون یکیم کلا جیش نمیکرد تو پوشک فقط پی پی میکرد
شب دخترم گف پوشک اذیت میکنه گفتم عیبی نداره فردا دیگه پوشک نمیبندم
باز کردم شورت آموزشی تنشون کردم کلی گفتم شما دیگه پوشک ندارین
همون روز اول و دوم ی دخترم ی بار خطا داد
اون یکی دخترمم پی پی شو روز اول تو شورت کرد بردم دسشویی گفتم دیدی تو پوشک نداری شورتت کثیف شد نباید تو شورتت پی پی کنی اونم گف باشه از همون موقع هم دیگه نکرد
دو شبم جاشونو خیس کردن بعد دیگه نکردن تا شب پیشم پوشک شورتی تنشون میکردم دیدم خشکه نصف شبم پامیشن میرن دسشویی دیگه نمیبندم