۷ پاسخ

شب قبلش از هیجان خوابم نبرد
اخه من سنم بالا بود و دوتا بچه از دست داده بودم
البته هم اتاقی های سرفه کن هم بی‌تأثیر نبود تو بی‌خوابی م
خلاصه فردا صبح رسیدم به عشق و مسولیت

سلام
فک کنم گهواره باهات خصومت شخصی داره
از صب تا حالا چند بار نوتیف تاپیکات میاد
بعدش میبینی حذف شده 🤧

وای چه روزی بود🥹یادش بخیر خیلی روز قشنگی بود وقتی دخترم گریه کرد و دکترم گفت مبارکه انگار دنیارو بهم دادن🥰

آخخخ فقط اون لحظه که نفس راحت کشیدم که سالمه🥹

اخیییی نمیخام یادم بیاد محمد طاها وقتی بدنیا اومد گریه نمیگرد چشاش بسته بود دکترا ریخته بودن سرش مص عروسک هر کدوم می‌گرفت و تمام تلاششون میکردن تا بچم گریه کنه نفس بکشه بعد اینکه صداشو شنیدم کل دکترا ذوق کردن همدیگرو بغل کردن محمد طاها تا ساعت دو نیم تو دستگاه بود مامایی ک بدنیا آوردش از کنارش جم نمی‌خورد خیلی لحظه بدی بود 🥺🥺

اخخخخخ که شنیدن اون صدای گریه بعد اون بارداری سختی که داشتم چقدر برام لذتبخش بود تو اتاق عمل گفتم خدایا ینی واقعا تموم شد اون همه زجر و استرس و خطر خفگی جنین

دختر من گریه نکرد
احیاش کردن🤦🏻‍♀️🫠
صدایی نشنیدم من
حتی تا دو روز ای سی یو بودم ندیدمش
با التماس از این پرستار اون پرستار حالش و میپرسیدم
فقط میگفتن خوبه
بعد سه روز که دیدمش چقدر کوچیک و ضعیفه و تو دستگاهه با یه عالمه سیم و انژیوکت که بهش وصله...
بره دیگه برنگرده اون روزا
خدا برای هیچ کس نخواد و الهی هیچ مادری تجربه ان ای سی یو رو نداشته باشه
قلب ادم فشرده میشه🥲

سوال های مرتبط