سلام مامانا
از صبح که بیدار شدم تصمیم گرفتم یه زرشک پلو با مرغ خوب درست کنم برای همسرم
چون خیلی دوستت داره
از ۵صبح از خونه زده بود بیرون
ساعت ۱۱اومد
همسرم کشاورزه و الان فصل شروع کارشون
زود براش یه غذا درست کردم خورد و رفت استراحت کنه
پسرم ۱سال و ۲ماهشه شیر بهش دادم و خوابندمش
دوتایی پدر و پسری خوابیدن
منم غدامو رو به را کردم و چایی دم کردم☕️
تصمیم گرفتم یه مقدار زیادتر درست کنم برا شامم بمونه
خداروشکر ناهار آماده شد 🫕🥣🥣
طرفا شسته شد
تصمیم گرفتم برم دوش بگیرم
اول دخترمو بردم حموم 👩‍👦
بعد نوبت خودم شد آخ که چقد چسبید این حموم 🛀
خستگیامو شست و برد 🛀
تا اومد بیرون پسرم بیدار شد
غذای دخترمو و همسرم دادم
و خودم ناهار خوردم
همسرم راهی شد به کارش
من موندم حالا باید ظرف بشورم میزناهار خوری رو مرتب کنم
هنوز موهامو سشوار نزدم هنوز👩
اما تا آخر شب وقت اضافه زیاد دارم
خداروشکر میکنم که می تونم از پس کارام بر بیام🙏
نی نی سایت #
کودک #
مادر #
ویروس#
ویروس#

تصویر
۱۰ پاسخ

مارک گازت چیه؟

الهی همیشه گاز خونه ات روشن باشه عزیزم

خسته نباشی عزیزم
منم مثل شما خسته ترینم
دختر نزدیک ۵ سال بشدت وابسته و ی پسر ۱ ساله
از صب تا شب موقع خواب بدو بدو میکنم آخرشم انگار. اصلا هیچ تمیز کاری نکردم

خسته نباشی عزیزم خدا قوت بهت

شما هم کار میکنی تو زمین؟شغل سختیه🫤🤕

گوارای وجودتون
الهی شکر

خسته نباشی
عزیزم شما ک همسرتون کشاورزه وقتی میاد خونه هر روز دوش میگیره ؟ هربار میاد لباساشو عوض میکنه پاهاشو میشوره ؟
نمیدونم من چرا جدیدا به خاک حساس شدم 😕

خسته نباشی عزیزم

فکر کردم داستانی رمانی چیزیه عزیزم 🤣
خداقوت بهت❤️

خسته نباشی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام به دخترای قشنگم ومامانای عزیز
امروز صبح به تاریخ ۲۵ خرداد ماه ۱۴۰۵
ساعت ۷و۴۵ دقیقه صبح از بیمارستان بوعلی سینا ساری باهام تماس گرفتن و گفتم فردا پسرتون نوبت عمل داره ساعت ۸ونیم شب امشب حتما بباین بیمارستان 🚑 برای بستری گل پسرتون
خدایاااااا 😢
منو که میگی کل وجودمو استرس گرفته بود، از اونطرف همسرمم نبود تازه سه روز میشه رفته بود راه دور سرکار
خلاصه ساعت ۹بچه ها صبحانه خوردن وبعدش شروع کردم به تمیزکردن کل خونه و زندگیم و حیاط و راه پله ها
ساعت ۱۲ ظهر یه قورمه سبزی خوشمزه برای شام سر گذاشتم تا زودتر جابیفته که پسرم بتونه بخوره
بعدش که کارام تموم شد ساعت یک ۲کیلو ارد رو‌گرفتم خمیر درست کردم بعد با خمیر برای خونه نون گردویی درست کردم گفتم هم بچه ها بخورم هم بعد از اینکه از بیمارستان ترخیص شدیم اومدیم خونه کسی اومد عیادت اینو کنار چای بیارم برای پذیرایی یا مثلا برای کنار عصرانه
۷۰تا دونه شد ، خمیرش عالی شده بود یعنیااااا 🍞 🥖 🥐
همه اینکارهارو‌انجام دادم با دنیایی از استرسی که تو وجودم بود
هی به خودم میگفتم تو از پس خیلی چیزا بر اومدی از پس اینم بر میای تو خدارو داری 🌟 💫
ساعت چهار رفتم نونوایی ۱۲ تا نون گرفتم برای خونه گذاشتم فریزر
گفتم در نبود من دخترام راحت باشن 👧 👧
ساعت ۵ونیم منو پسرم رفتیم حموم دوش گرفتیم اومدیم بیرون به پسرم غذا ( قورمه سبزی خوشمزه مریم پز 😋 )دادم وسایلمو جمع کردم اسنپ گرفتیم راهی بیمارستان شدیم
همسرمم فیروز کوه سرکار بود اونم زودتر از ما رسید بیمارستان
باهم رفتیم قسمت پذرش و کارای بستریشو انجام دادیم و پسرم بستری شد
خیلی باهاش صحبت کردم و آماده ش کردم برای عمل