۸ پاسخ

خسته نباشی عزیزم
منم از هفت صبح بیدارم صبحانه اماده کردم کسی نخورد😂ناهار پختم و از ظهر ک آرشا از مهد برگشته تاالان یکسره تو خونه با داداشش جنگ و دعوا هست
منتظرم ده بشه بخوابن مغزم باز بشه😂

خداقوت

چه عالی چ حس خوبی گرفتم منم از صبح کلی کار کردم ولی کار های تو ب آدم انگیزه میده 🫠🫠

به به چه روز عالی داشتی من از دیروز غروب فشارم افتاده بود امروز دخترم بازی درمانی و ماساژ درمانی داشت بااینکه حالم بد بود به سختی بردمش بعدس اومدم خونه دخترعمم زحمتشو دادم به دخترعمم گرفتم خوابیدم الان خداروشکر بهترم

دمت گرم بهت افتخار میکنم

خسته نباشی بانو
صبح یعنی بچه ها بیدار بودن شما و همسرت خواب؟
اذیت ندادن بچه ها؟ 😂

خداقوت مادر نمونه ❤️🌸🌹

خسته نباشی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام به دخترای قشنگم ومامانای عزیز
امروز صبح به تاریخ ۲۵ خرداد ماه ۱۴۰۵
ساعت ۷و۴۵ دقیقه صبح از بیمارستان بوعلی سینا ساری باهام تماس گرفتن و گفتم فردا پسرتون نوبت عمل داره ساعت ۸ونیم شب امشب حتما بباین بیمارستان 🚑 برای بستری گل پسرتون
خدایاااااا 😢
منو که میگی کل وجودمو استرس گرفته بود، از اونطرف همسرمم نبود تازه سه روز میشه رفته بود راه دور سرکار
خلاصه ساعت ۹بچه ها صبحانه خوردن وبعدش شروع کردم به تمیزکردن کل خونه و زندگیم و حیاط و راه پله ها
ساعت ۱۲ ظهر یه قورمه سبزی خوشمزه برای شام سر گذاشتم تا زودتر جابیفته که پسرم بتونه بخوره
بعدش که کارام تموم شد ساعت یک ۲کیلو ارد رو‌گرفتم خمیر درست کردم بعد با خمیر برای خونه نون گردویی درست کردم گفتم هم بچه ها بخورم هم بعد از اینکه از بیمارستان ترخیص شدیم اومدیم خونه کسی اومد عیادت اینو کنار چای بیارم برای پذیرایی یا مثلا برای کنار عصرانه
۷۰تا دونه شد ، خمیرش عالی شده بود یعنیااااا 🍞 🥖 🥐
همه اینکارهارو‌انجام دادم با دنیایی از استرسی که تو وجودم بود
هی به خودم میگفتم تو از پس خیلی چیزا بر اومدی از پس اینم بر میای تو خدارو داری 🌟 💫
ساعت چهار رفتم نونوایی ۱۲ تا نون گرفتم برای خونه گذاشتم فریزر
گفتم در نبود من دخترام راحت باشن 👧 👧
ساعت ۵ونیم منو پسرم رفتیم حموم دوش گرفتیم اومدیم بیرون به پسرم غذا ( قورمه سبزی خوشمزه مریم پز 😋 )دادم وسایلمو جمع کردم اسنپ گرفتیم راهی بیمارستان شدیم
همسرمم فیروز کوه سرکار بود اونم زودتر از ما رسید بیمارستان
باهم رفتیم قسمت پذرش و کارای بستریشو انجام دادیم و پسرم بستری شد
خیلی باهاش صحبت کردم و آماده ش کردم برای عمل