طلاهامو تو بلوک زایمان خدمه ازم دزدیدن و قشنگترین روزمو خراب کردن
شوهرم بالا سرم وایساده بود داشت فیلم میگرفت از زایمان
چشاشم پر اشک
بعد که بچه رو دراوردن اومد پیشونیمو بوسید بعد رفت سراغ بچش
قشنگترین روز زندگیم بود
ایشالا سر این یکی هم همین اتفاقات تکرار میشه
جفتش اورژانسی شد
سری اول ۳۷ هفته بودم آشپزخونه شستم و همزمان رقصیدم شبش پاهام درد میکرد یذره رفتیم گف باید الان اورژانسی سزارین شی 😑منم اصرار که برگردم لباس خوشگلامو بردارم برا بعد زایمان بپدشم که شوهرم نزاشت
دومی ۳۶ هفته خیلی باز شده بود دهانه رحم باز اسرار داشتن شهرستان زودی بچمو دربیارن با رضایت شخصی رفتم تبریز سردومی فقط نگران اولی بودم ۱۸ ماهش بود🥺
ولی تو هر دوتا شوهرم بدتر از من زایید بیچاره انقد استرس کشید چون تنها بودیم
بدجور طوفان بود شب بود تو بیمارستان بودم پنجره هم تا نصفه باز بود باد بدجور وزید پنجره شکست افتاد روم خودمو انداختم رو پسرم همه دردم یادم رفت یه لحظه
این بچته
ای خودا😍
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.