۴ پاسخ

پسره منم با زور باید ببرمش انگار دستشویی که میخواد بره کشتارگاهه گریه می‌کنه می‌ره میشینه کارشو نمیکنه یعنی روانی شدم بخدا

عزیزم طبیعیه روزا اول سه چهار روز بگذره خیلی بهتر میشه بازم بچه با بچه فرق میکنه بعضیا تا ۳ سالگی آمادگیشو ندارن

سلام عزیزم
طبیعی ک اولش همکاری نکنند
با خودت چندبار ببر دستشویی ، فیلم های آموزشی اینا بذار کم کم یاد میگیره .
من پسرم به شخصه جیشش رو قشنگ می گفت ، پی پیش رو می‌ترسید کارشو تو دستشویی انجام بده یه روز دیگه محکم وایسادم گفتم مای بی بی نداریم تموم شد با کلی صبر و حوصله و جایزه و وعده تونستم پی پیش رو هم ببرم دستشویی.
سخت اولش ولی با صبر و حوصله درست میشه .

جلوش بشین دستشویی کن ، صندلی دستشوییش رو‌مثل ماشین جلو عقب کن ، بازی کن

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۲ سالگی
خب خب خب
امروزم دوباره داستان من و پسرجان،همون داستان روزای قبل بود و من‌ظهر از کار رسیدم، حتی ی کوچولو هم‌نخابید و نذاشت بخابم و ب محض اینکه میدید دارم میخابم میومد سراغم که مامان پاشو برقصیم🙄🙄🙄
ساعت ۶‌رفتیم پارک، کلی بدوبدو کرده (منم بی نصیب نموندم از بدوبدوهاش و بین‌ جمع کثیری از حضار ک باتعجب نگاه میکردن دست توو دست پسر، باهم کل پارک رو می دویدیم🤦‍♀️🤦‍♀️
ساعت یربع ب ده بالاخره رضایت داد برگردیم خونه، اومدم شامش رو دادم، دقیقا مثل دیشب له و خسته، ولی نتونستم دیگه بیخیال کارا بشم. ی جارو زدم. خونه رو مرتب کردم.ظرفاروشستم، حتی غذای فرداظهرمونم درست کردم.نیم ساعت با بچه، شعرخوندیم و آهنگ گذاشتیم و رقصیدیم😐😐🤦‍♀️
و درکمال ناباوری دیدم کوچیکترین نشونه ای خاب توو این بچه نمیبینم😐😐😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
بااینکه صبح ساعت ۹ بیدارشده
خلاصه ک الان با هزار تا خواهش و تمنا و التماس ک مامان توروخدا بیا بخابیمممم ، بالاخره رضایت داد بخابه😐🤦‍♀️
خلاصه که مادر شاغل، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشوبکنید سختی داره و فقط بیرونش قشنگه🤦‍♀️😭🥲

پوشک پوشک پوشک شیرخشک بچه پارک خسته له داغون🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان آراد مامان آراد ۲ سالگی
خب خب خب
امروزم دوباره داستان من و پسرجان،همون داستان روزای قبل بود و من‌ظهر از کار رسیدم، حتی ی کوچولو هم‌نخابید و نذاشت بخابم و ب محض اینکه میدید دارم میخابم میومد سراغم که مامان پاشو برقصیم🙄🙄🙄
ساعت ۶‌رفتیم پارک، کلی بدوبدو کرده (منم بی نصیب نموندم از بدوبدوهاش و بین‌ جمع کثیری از حضار ک باتعجب نگاه میکردن دست توو دست پسر، باهم کل پارک رو می دویدیم🤦‍♀️🤦‍♀️
ساعت یربع ب ده بالاخره رضایت داد برگردیم خونه، اومدم شامش رو دادم، دقیقا مثل دیشب له و خسته، ولی نتونستم دیگه بیخیال کارا بشم. ی جارو زدم. خونه رو مرتب کردم.ظرفاروشستم، حتی غذای فرداظهرمونم درست کردم.نیم ساعت با بچه، شعرخوندیم و آهنگ گذاشتیم و رقصیدیم😐😐🤦‍♀️
و درکمال ناباوری دیدم کوچیکترین نشونه ای خاب توو این بچه نمیبینم😐😐😐🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️
بااینکه صبح ساعت ۹ بیدارشده
خلاصه ک الان با هزار تا خواهش و تمنا و التماس ک مامان توروخدا بیا بخابیمممم ، بالاخره رضایت داد بخابه😐🤦‍♀️
خلاصه که مادر شاغل، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشوبکنید سختی داره و فقط بیرونش قشنگه🤦‍♀️😭🥲

پوشک پوشک فرزندپروری پوشک شیرخشک بچه پارک خسته له داغون🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️