دقیقا منم همینطورم.واسه اتفاقی که هنوز نیوفتاده کلی حرص میخورمو استرس دارم.همش حس میکنم بچم یه چیزیش هس.همش دنبال مشکل میگردم.همش تو گوگل سرچ میزنم.اعصاب و روانم بهم ریخته.روانی شدم انگار
منم متاسفانه خیلی فکرای منفی میکنم و دارم خودمو داغون میکنم نمیدونم چجوری باید جلوشو بگیرم😩
من🥲🥲ازوقتی بچمم بستری شد بدترشدم بااینکه حالش خداروشکر خوبه اما من هنوز فکر میکنم مریضه روزی صدمرتبه دهنشو چک میکنم بدمشو چک میکنم دست میزنم ببینم بدنش داغه شایدباورن نشه روزی دوسه بار تب سنج میزارم زیربغلش فقط چک میکنم مریض شدم بدجوور مدامگریه میکنم ناخوداگاه یادم میاد از روزای بستری بود زارمیزنم
عزیزم اگه تازه اینجوری شدی توروخدا برو روانپزشک زود مداوا شو مثه من نشی ۶ساله قرصی شدم اگه نخورم باید تیمارستان بستری شم اینای که شما میگی دقیقا منم مثه شمابودم الان شکرخدا بهترم تاموقعی که قرص بخورم من بعد یکسال نیم رفتم روانپزشک زودتر رفته بودم خوب شده بودم وسواس فکری فکرای بدمیکردم وسواس تمیزی داشتم
من اینجوریم متاسفانه هفتاد درصد افکارم در مورد هرچیزی منفیه مخصوصا ماهان اگ باهام نباشه دیگ وحشتناک تر ب جنون میرسم با باباش اگر بره بیرون میمیرم با پدر شوهرم یا مادر شوهرم یا پدر مادر خودم تنها نمیفرستم جایی پدر شوهرم میبرتش خونه پدرشون ک تو کوچه خودمون هست خونشون خیلی استرس میگیرم تا بیان تو خیابون اگ باهاش برم اینقد دستشو محکم میگیرم ک یوقت دستشو نکشه از دستم خدای نکرده یا هم اصلا بغلش میکنم ک خیالم راحت باشه خیلی بده کاش ی دارو میبود آدم از این همه فکر بدرد نخور راحت میشد
دقیقا منم ، مثلا راجب چیزی ناراحت شم حتی تو خواب هم بهش فک میکنم😒😒
اره من همش استرس دارم
من حس میکنم دارم در رابطه با بچه نه
برای بارداری مثلاً قرص میخورم هرشب سرساعت تا زمانی که بخوابم هزار بار میرم قرص و میشمارم ببینم خوردم یا نه یا رابطه داشته باشم همش تو ذهنم میگم اگه باردار شم چی با اینکه طبیعی هم جلوگیری دارم ولی انقدر از بارداری وحشت دارم که همش با خودم تکرار میکنم بعضی چیزا رو خیلی خیلی حساس شدم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.