۷روزگی دایی شوهرم
شب 11بابام گفت توگوشش
همون لحظه اومد تو اتاق پدرشوهرم گفت بر بچه خواهرشوهرم من گفتم
من لحظه زایمانم تا بچه اومد دنیا اذان مغرب و گفتن تو بیمارستان صدای اذان پیچید
بعد اینکه بره حمام باید تمیز باشه
ما تو یه گوش یه بابا بزرگ میگه تو یه گوش اون یکی
یکی اذان یکی اقامه
شب اول شوهرم خودش میگه چون هم پدر شوهرم و هم پدرم فوت کردن
پدرم شب دوم
شب ۷ پدرشوهرم و پدرم تعارف پشت تعارف میکردن چون پدرم حاجی بود پدر شوهرم گفت اون باید بخونه و پدرم خوند
روز سوم بابام گفت
شب 10
زمان تولدش و بعد ازینک بردیمش حمام ، بابام گفت
شب ده ،اول پدرشوهرم گفت درست نخوند ،شب زنگ زدیم داییم اومد خوند
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.