۱۱ پاسخ

ب حرف کسی توجه نکن اصلا ،در درجه اول خودت مهمی ، وقتی از نظر روانی و جسمی امادگی نداری ، مجبور نیسی باز بچه بیاری ، بچه در درجه اول یه مادر با روان آرام و سالم میخواد . اونوقت میشی مث یه سری از مادرای گهواره ک سر بچه یک ساله داد میزنن 😐😐😐😐

از نظر اقتصاد کشور تا اطلاع ثانوی اصلا وقت بچه ی بعدی نیس خدایشش ظلمه در حقشون ان شاللله بعد ها ک اقتصادمون خوب شد همه دست ب کار میشیم البته ابن نظر منه هرکی ی نظری داره منم بچم تا ۴ماه کولیک و بی خابی و اعصاب خوردی کشیدم بعدش دیگ خوب شد الانم الا ماشاللله خیلی گله ولی شلختم کرده مهم نی میگذره من بچم اگ غذا بخوره تمومه خستگیم در میره و اب رو اتیشه برام کلااا ری استارت کارخانه میشم از خوشحالی

عزیزم کی گفته الان وقتشه شما الان تو اوج بچه داری و روزای سختش هستی
حتی اگه بخوای بیاریم بعد سه سالگی تازه میتونی بهش فکر کنی
به حرف هیچکس توجه نکن اونا نمیان نگه دارن که

من بهم یکی بگه میگم میبرمت محضر ازت تعهد میگیرم مالی و شبها حمایت بکنه دیگه ادامه نمیدن به من ۱۰ سال میگفتن یکی بیار چراغ خونت روشن بشه منم میگفتم خودم لوستر چلچراغم دیگه لامپ نمیخوام حالام که دوتا اوردم همشون غیبشون زده

به منم چند بار بعد از تولد دخترم گفتن زود دومیو بیار، من هربار بهشون گفتم باشه اگه شما زایمانشو بر عهده میگیرید من میارم. اونا هم میخندیدن میگفتن ما که نمیتونیم. منم میگفتم پس هیچی نگید. فعلا دست از سرم برداشتن. ولی واقعا الان زوده واسه بچه دوم. اصلا به حرف کسی اهمیت نده. فقط مراقب خودت باش

منم‌مث تو بودم بارداری وحشتناک‌زایمان وحشتناک‌تر خیلی سخت و بد بود برام‌دخترم‌پنج‌سالو نیمه‌شد یکم‌ارامش‌پیدا کرده‌بودیم‌سه تامون‌گفتیم‌خب حالا ک‌زیادی ارومیم‌با دست خودمون‌بژنیم‌خرابش کنیم‌باردار شدم‌بارداریم خیلی بهتر‌بود اولش ویار داشتم‌چن. کیلو هم‌کم‌کردم‌ولی با دخخترم‌ب شدت وقت میگذروندم کلاس اولی بود باهم‌همه کاری همه جایی رفتیم عالی بود بعدم‌ی زایمان‌طبیعی خوب داشتم چون‌با آگاهی و‌ورزش و عالی بودم الان‌فقط بچم‌غذا نمیخوره و ممه‌خوره فقط استرس اونو دارم

ول کن بابا، به بقیه چه ربطی داره من حالم از بارداری و زایمان بهم میخوره و از خدا میخوام ناخواسته باردار نشم، این حرف رو به همه میگن بخصوص مایی که بچه اول مون دختره همش میگن یه پسرم بیار ولی من واقعا تا هفت و هشت سال دیگه نمیتونم نه آمادگی جسمی دارم نه روحی، من آدمی بودم که تو ذهن خودم بسیار بچه دوست بودم و سه تا بچه دوست داشتم ولی الان میگم اگه خودمو واقعا میشناختم بچه نمی آوردم کلا

عزیزم مردم کلا عادت دادن ک زر مفت بزنن ب منم چند باری شده ک گفتن اما من توجه نمیکنم بعضی وقتا یاد روزای بارداری یا بعد زایمان ام میفتم حالم بد میشه

مال من شیر به شیر شدن. واااااقعا سخت و طاقت فرساس، پیرم دراومد

منم اصلا به بچه دوم فکرنمیکردم.ولی جلوگیری طبیعی داشتیم ویهو دخترم اومد.بافاصله سنی ۸سال با پسربزرگم.ولی راضیم .اعصابم نمیکشیداگه دوتاشون کوچیک بودن.الان لااقل پسرم کمک دستمه

منم همینطور یعنی اگه بیارمم غلط بکنم دیگه شیرخودمو بدم پدرم دراومد

سوال های مرتبط