پارت 3 زایمانم و اخرش😁
بعد اینکه شمارشو داد بهش زنگ زدم که کمکم کن درد دارم اولش راضی نشد باز اصرار کردم گفت خب کمکت میکنم ولی تو زایشگاه نگی ماماهمراتم چون دو نفر اینجا فقط ماماهمراهن منم گفتم چشم گفت سه روز دیگه شیفتم ساعت 9 صبح بیا یه پد بزار ولی کلا خیسش کن و خودتو بزن به اون راه ک انگار دردت شدیده منم خیلی خوشحال شدم واییییییییییی کی تا سه روز دیگه تحمل میاره کاش زود بگذره خلاصه روز موعود رسید ساعت 9 صبح رفتم بیمارستان و پد خیس گذاشتم رفتم تا معاینه شم دیدم ماماهمراهم یه سرنگ بزرگ اب ریخت تو دهانه رحمم اومدن بالا سرم گفتن نشتی کیسه اب داره خلاصه بستری شدم و امپول فشار 3 تا برام زدن یه هم تختی داشتم داشت جیغ میرد برگام ریخته بود گفتم غلط کردم نمیخام اصن😅خلاصه بعد 20 دیقه دردام شروع شد. و هی شدید تر شد دهانه رحمم 5 سانت بود که همراهم که هم عروسم بود رو صدا زدن بیا تمیزش کن کیسه آبش پاره شده پرستار نداریم بیاد تمیزش کنه هم عروسم اومد خیلی کمکم کرد آومد جمع و جورم کرد که یهو از 5 سانت شدم 10 سانت بدو بدو بردنم رو تخت تا بچه بیاد هی میگفتن زور نزن منم گفتم مگه میشه اون خودش داره زور میزنه زور نزن یعنی چی جوری داشت فشار میاورد بچه که تا دکتره روپوششو پوشید و دستکش دستش کرد من انقد زور کردم خود به خود دهانه رحمم پاره شد یعتی اونا پارش نکردن خودش پاره شد و صدای پارگی دهانه رحممو حس کردم دقیق بگم جر خوردم واقعا و به وقت 26 /1 / 1305 ساعت 6 :55 دقیقه عصر دیارم بدنیا اومد

تصویر
۱۲ پاسخ

پیشرفتت برای باز شدن دهانه رحم واقعا خوب بوده

بعد از پاره شدن بخیه میزنن؟

😂😂😂قشنگ بود انتهای پارت زایمانت😂😂😂

عروس داری شما ؟؟

چند هفته زایمان کردی عزیزم؟

چقد پسرت قشنگه از دیدنش اشکم اومد 🥲❤️ خدا حفظش کنه برات

اخی عزیزم چه جالب بود

دهانه رحمت پاره شد یا پرینه ات(ورودی واژنت) ؟

عزیزم مبارک مبارک

مبارک باشه عزیزم زیر سایتون بزرگ بشه انشاالله

پا قدمش مبارک ❤️🌺

چقد خوش انرژی هستی انگار نه انگار تازه زایمان کردی😂😍مبارکت باشه عزیزم چقدم ماشالله نی نیت شیرینه

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۳ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۹ ماهگی
پارت دو
تا شب همش درد ها بیشتر میشد آخر شب یه قرص بهم داد گذاشتم زیر زبونم یه ساعت آروم شدم باز دردام شروع شدن بدتر از قبل ساعت پنج صبح یه تیکه خون ازم اومد حالت لخته که میگفتن شوک زایمانه دهانه رحم هنوز شده بود یه سانت و نیم یه عالمه آناناس خوردم برای باز شدن دهانه رحم حتی بچه هم اومده بود پایین ولی دهانه باز نمیشد دیگ ساعت هفت صبح یه ماما اومد گفت باهام همکاری کن من کیسه ابت رو پاره کنم شبش اون ماماهای دیگ هر کار کردن نتونستن پاره کنن شده بودم دو سانت دیگ اول بهم آمپول فشار توی سرم زدن بعد یه ساعت اومد با یه سوزن کیسه آب رو پاره کرد همه جا پر از آب و کمی خون شده بود کمی شکمم خالی شد همون موقع رفت پایین دیگ باز معاینه تحریکی کرد بزور شدم سه سانت دیگ از درد شدید و بیخوابی اینا زدم زیر گریه که بهم ایپدورال بزنن میگفتن باید برسی چهار سانت تا ایپدورال بزنیم از بس درد داشتم دکترم دلش سوخت بهم زد با همون سه سانت بعد یه خانمه اونجا بود دهانه رحمش هشت سانت بود خیلی راحت اصلا انگار نه انگار بعدش نه سانت شد ایپدورال زد بعد ایپدورالی که بهم زدن گفت یه ساعت استراحت کن موقع زایمان بتونی زور بزنی
مامان شایلین ماهلین🌙 مامان شایلین ماهلین🌙 روزهای ابتدایی تولد
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم