۱۱ پاسخ

قدیماا خونه بزرگ و حیاط دار بچها تو حیاط و کوچه بازی میکردن تا شب مامانشونو نمیدین،الان خونها مث قوطی کبریت بچه ور دل مامانشه

بچه بچست...ایراد از محیط زندگی و مادراست..محیط خونها الان محدود و بچها اصلا کوچه نمیرن همبازی ندارن..قدیما بچها همیشه با هم بودن..الان ماهی یکبار با یه بچه دیگه همبازی نمیشن...مادرای قدیم کلا بیخیال بچه بودن و زیاد گیر نمیدادن...الان ما لحظه ب لحظه باهاشونیم و یکمم زیادخواه و پررو بار اوردیم واسه همین کم مونده چشامونو دربیارن

خب اون موقع مثل الان نبود ک اینهمه بدبختی داشته باشیم اتفاقا اون موقع بچه ها شر و شیطونتر بودن منتها چون زندگیا روال بود همه اعصابا سالم بود با بچه ها کاری نداشتن بچه هرکاری هم میکرد مادر پدرا اذیت نمیشدن الان برعکسه هممون اعصابمون داغونه بخاطر مملکت و مشکلات و گرونی و تورم و بیکاری و هزارتا چیز دیگه بچه تا میاد کاری کنه ما حساس میشیم اونم لج میکنه ...البته خب خورد و خوراکیها هم بی تاثیر نیس بچه های این دوره کافئین و کاکائو و اینجور چیزا چیپس و پفک و مواد غذایی خودش رو شیطونیشون اثر داره...خدا بهمون صبر بده..مخصوصا پسرا...

به خاطر اینه که قدیم ها همه بجه ها از صبح تو کوچه بودن تا شب اونم به زور دعوا میومدن خونه بعدم بیهوش میشدن دیگه مادر ها چیزی از بودن بچه نمیفهمیدن که بخوان عصبی بشن و اینکه قدیم ها مثل الان انقدر امکانات در اختیار بچه ها نبوده که بخوان پر توقع بار بیان

امروز دختر من با ارنجش پرید رو شکمم دقیقن قسمت بخیه ی سزارین اینهمه ازش گذشته ولی یه ضعفی کردم نشستم یه ساعت گریه کردم به بدبختیه خودم چقد تنهاییم ما مادرای امروزی حرفم بزنیم همه روانشناس میشن یهو

قدیما امنیت بود مردم اینقدر فاسد نبودن مامانا مجبور نبودن بچه هاشونو تو خونه زندانی کنن از صبح میرفتن تو کوچه تا غروب ، ولی الان از ترس اینکه یکی بچه رو ندزده یا بهش تجاوز نکنه کسی جرأت نداره بچه شو یه دقیقه تنها بذاره

قدیما همه کنار هم بودن همسایه میدید همسایه ناراحته یا مریضه کمک حالش بود الان چی آدمها همدیگر رو میبینن زود یه طرف در میرن

شاید باورت نشه ولی چند ماهی میشه مثل اون خانومه تو فیلم عصبانی میشم که آخر صداش میرفت
اسمشو یادم نیس
انقدر در روز عصبی میشم میگم خدایا این چه امتحانیه الان من چطور عصبی نشم چکار کنم بزنم این بچه رو؟

اره خداییش من اعصابم زده کلا دست چپ و قلبم آفساید میزنن بهم دیگه😆😆😆

وای به قرآن راست میگی مادربزرگم ماشاالله نه تا بچه آورد الان 96سالشه دیروز زنگ زدم بهش ننه چیکار می‌کنی میگه دارم نون میپزم من قشنگ هنگم من که عصاب برام نمونده. موندم دومی بیاد. چه سرنوشتی در انتظارمه 😩😩🥴🥴🥴

هم دردیم عزیزم
ما یدونه داریم اینیم قدیم نمی فهمیدن بچه کی بزرگ میشد چی سرش میومد
میمردم باکیشون نبود مثل ما سره ی مریضی ساده انقد حرص بچه نمیخوردن ک
تازه اعصابشون و جون و بدنشونم قوی بود با چیزای ک میخوردن ن الان ک با این روغن نباتیا ما سر میکنیم و جون تو بدنمون نیس تازه اول جوونی🥲😑دیگم نمیخایم بچه اصن چون نسل ب نسل فرق می‌کنن بچها

سوال های مرتبط