۱۲ پاسخ

برای همه مادرا پیش میاد
فقط سعی کن دائما حس شکرگزاری و تو ذهنت دتشته باشی.همش نگاهش میکنی بگو خدایاشکرت بهم بخشیدیش
داره بازی میکنه و خدایاشکرت تنش سالمه
خوابیده بگو خدایاشکرت کنارمه
انقدر بگو تا ملکه ذهنت بشه.همین باعث میشه بیشتر موقع عصبانیت خودتو کنترل کنی
و به خودت قول بده نزنی

این مادر بودن چه چیزه عجیبیه هم ادم جونشو‌میده هم این وروجکها ادمو دیوانه میکنن بچه هست دیگه ما هم‌ ادمیم

منم خداروصد هزار بار شکر بچم هیچ موقع از نوزادی اذیتم نکرد چه دندون چه تب چه مریضی چا واکسن . راه رفتن و حتی الانم مثل گل میمونه ماشالله دخارم خیلی فهمیده اس تو حرف زدنش درست مثل ادمای بزرگ همه جمله ها و کلمه هارو میگه هیچ اذیت نشدم از دستش خودش با خودش با اسباب بازیاش بازی میکنه و خودشم جمع میکنم
منم مثل شما گاهی از کوره در میرم میزنمش خب ماهم مادرمیم سنگ نیستیم که اما خب بعدش خیلی پشیمون میشم میبینم بچه های گهواره گاهی شیطونن یا مادرا گله میکنن از خودم ناراحت میشم تازه میفهمم دختر من چقدر خوبه خداروشکر ان شاالله بیشتر قدرشونو بدونیم

چقدر منی نجمه
برا من کلی مشکل و مریضی هم اضافه کن ،حس میکنم به این بچه خیلی ظلم کردم اصلا نه بازی کردم باهاش نه وقت گذاشتم نه کلاسی بردم ولی با این وجود خیلی باهوشه همش حرف های قلمبه سلمبه میزنه ولی خیلی شیطونه

عزیزم بچه تا دوسالگی اصلا قسمت منطقی مغزش کار نمیکنه از دوسالگی اونم کم کم قسمت منطقی مغز فعال میشه عزیزم باید باخودمون مدام تکرار کنیم که بچه درکش مثل من و شما نیس و یکیم اینکه مثلا بچه برای اینکه لج مارو دربیاره و مارو عصبانی کنه که این کارار رو انجام نمیده عزیزم ما خودمون وقتی ناراحتیم و اینا دوس داریم چجوری درک بشیم و باهامون همدلی بشه بچه که تازه حساس تره و درک مارو نداره
عزیزم میدونم درک میکنیم گاهی آدم عصبانی میشه از کارای بچه من خودم پیش اومده داد زدم یه وقتایی ولی دوره گرفتم و اینا رو متوجه شدم میخوام رو خودم کار کنم
عزیزم به هیچ عنوان اصلا نزنش ما خودمون اگه کسی بزنمون چجوری میشیم اصلا قصدم سرزنش نیس عزیزم میگم یعنی باید خودمونو جای بچه بزاریم گلم من خودم میگم بارها داد زدم ولی اشتباهه عزیزم چون یک نکته تربیتی مهم دیگه اینه میگه مادر باید قابل پیش بینی باشه مثلا میگفت بچه یک بار ۱۰ گرفته مادر دلداریش داده بغلش کرده دفعه بعدی ۱۰ گرفته مادر عصبانی شده دفعه بعدی که نمره اش کم میشه نمیدونه مادر الان چطور برخورد میکنه عزیزم میگفت مادر نباید طبق حال خودش با بچه رفتار کنه و نباید غیر قابل پیش بینی باشه
خلاصه عزیزم درک میکنم حتما عصبانی بودی و نمیدونستی راه درست چیه ولی از این به بعد رو خودت کار کن عزیزم و اون لحظه که عصبانی میشی بگو این فقط یه طفل کوچولوعه و من پناهشم و مثل ما که عقلش نمیرسه اون بچه

منم همش بهم چسبیده
ولی تورو خدا این فرشته های کوچولو رو نزنید

گناه دارن بخدابچه هامظلومن باهاشون مهربون باشیدخودشون خوب میشن

عین من،پسر منم همچیش عالی بود،فقط حرف گوش نکن بودن شدیدش و لجبازی خیلی شدیدش کاری کرده الان هم لرزش دست وپا دارم هم آلزایمر حالم کلا خوب نیست ولی دارم به عشقش ادامه میدم

فقط بخودت بگو این روزها میگذره

عزیزم ما هم آدمیم و خسته میشیم ولی انگار چون مادریم محکومیم به تحمل کردن و نباید گلایه کنیم☹️
منم تازگیا همینطور شدم البته من نمیزنمش ولی عصبیم میکنه خیلی سرش داد میکشم🤦‍♀️همسرمم یکسره بهم میگه سنگدل شدی گناه داره انقدر دعواش نکن ولی واقعا دیگه نمیکشم خراب کاری که میکنه انقدر حرص میخورم که تنگی نفس میگیرم و سر و قلبم درد میگیره 🥺

عزیزم شما خیلی خسته ای شاید دخترتو تا الان بدون کمک اطرافیان بزرگ کردی که انقدر روحت خسته هست چون مشابه همین موقع برای خودم اتفاق افتاده دختر من ۶سالرو ده ماهشه و کلاس اوله
نمیدونم چه مرگمه اما اصلا نمیتونم تشویقش کنم اما کافیه کار اشتباه کنه خیلی بد سرش عصبانی میشم چون روحم خسته هست البته یه دوره همه کار براش میکردم بخدا با بدبختی مهد میبردم میاوردمش بدون کاشین با یه بچه ی یه ساله هر روز اسنپ میکرفتم میرفتیم و میومدیم اما الان دیگه روح و جسمم خسته شده و توان ندارم

منم دقیقا مثل تو. خیلی ناراحتم از دست خودم

طبیعیه سنگ نیستی که مادری۰💖خداقوت

سوال های مرتبط

مامان گندمک مامان گندمک ۳ سالگی
خانما منو گندم رفتیم نون بخریم یکم وسیله لازم داشتم رفتم فروشگاه گریه ک من بستنی میخوام آنروز سرما خورده علائم داره من گفتم برات خوب نیست نخر گفت میخوام منم خریدم خیلی گریه کرد مجبوری خریدم اومدم بیرون براش باز کردم بخوره بستنی نصف شد از وسط گفت من سالم میخوام یهو شروع کرد گریه‌گریههه بستنی زد به موهاش خیلی گریه کرد چند دیقه موندم آروم بشه نشد دستشو کشیدم تا برسیم خونه فقط گریه جیغ به من دست نزن همه جاشو چنگ گرقته من نفهمیدم بااین پا چ جوری اینو آوردم کشون کشون چقد خونه گریه کرده خیلیی زیاد آب دادم گریه کرد لبش خشک بود پاره شد همه مردم نکاه میکردن جایی نبودم بتونم اسنپ بزنم یه طرفه بود اونجا بستنی رو ک پرت کرد بعد نمیدونم چرا یه‌ک اینطوری کرد انقد ناراحتم منم زدمش خیلی صداش،زیاد بود ما آسانسور نداریم تا طبقه سوم گریه جیغ خودشو میزد بچهای شما اینطوری میکنن تاحالا اینطوری نکرده تنبیه کردم گفتم از این به بعد حق نداری بامن بیای بیرون من هلاک شدم تا خونه کاش، نمیرفتم خودم از ساعت ۱۲ سرپا بودم کلی کار دارم هنوز این پیرمو درآورد
شیر خشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن