امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن

۱۲ پاسخ

وافعا اخه بعضی بچه ها تو سرسره رو مخ هستن انگار پدرمادر ندارن مثل چی... میپرن بدو بدو میکنن هول میدن اونجا جیغ و داد میکنن بچه های کوچیکتر میترسن. اون موقع میتونی بگی ارومتر ولی دبگه بیشتر نمیشه دخالت کرد😂

دمت گرم شما یه سر بیا کوچه ما سرسام گرفتیم از دست بچه ها و مامانها

این که خوب بود
من یه بار رفتم پسرم از تاب پیاده نمیشد
زنه هی به قول تو توم و تشر و تهدید و عقده ای بازی با بچم در میورد
بچه هم فهمیده بود لج کرده بود پیاده نمیشد
من از زنه عذرخواهی کردم گفت یعنی چی بچتو پیاده کن گفتم چیکارکنم بزنمش؟ خب بچه است وا کرد رفت مادرش هم بود سوار ماشین شدن شوهرش سرشو کرد بیرون جلو مردم فحش داد به من با داااد
ببین اینقدر حالم بد شد اینقدر بهم برخورد اینقدر عصبی شدم که وقتی رفت بی اختیار اشکام می‌ریخت و تا یکی دو روز بعد حالم خوب نشد
خیلی بی‌.شعور و بی ادب بودن
من تمام تلاشمو کرده بودم ولی بس که این زنه عقده ای بود و بچه رو تهدید می‌کرد و تشر میزد پسرم لج کرده بود پیاده نمیشد
خلاصه بدترین تجربه پارکم بود

عالی جواب دادی آفرین

دوست داشتم الان عاشقت شدم
خوب کردی که بهش تذکر دادی😘

اره واقعا بعضیا رو مخنننن

وای این داستانای پارک و مامان تو مخی ها ادامه داره🤣
امروز تو پارک یه پسره بود خیلی عصبی بود بچه ها رو میزد.خیلی والا رو اذیت نکرد ولی نامی حسابشو رسید
بیچاره مامانشم هی سرخ و سفید میشد از دست بچش،مجبور شد زود ببرتش
چون پارک به فضای عمومی هست کسی حق نداره به بقیه امر ونهی کنه
میخوای راحت باشی ببر خانه ی بازی بشین با بچت بازی کن.

خوب گفتی.. بگو سرت تو کار خودت باشه دیگه به بچه های مردم چیکار داری😐😑 حالا اگ بچه تو اذیت کردن بهشون حرف بزن

چه قشنگ گفتی ایول👌

باز خوبه با تو دعوا نکرد و فقط قهر کرد

من بودم همون اول ایقد اخمش میکردم
نزدیکم نمیشد

خوب گفتی آفرین

سوال های مرتبط

مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی
سلام بر همه مامانا
چند روز پیش رفته بودیم بیرون که ببرم پارک دیدم از این جا ها هست درست کردن بچه ها نقاشی میکشن تیام گفت منم بردم بعد یه بچه اومد از تیام کوچیکتر بود هر مداد رنگی که تیام می‌گرفت با لج و گریه از دستش می‌گرفت خودم کلا خوشم نمیاد از این حرکت حتی بچه باشه ولی چیزی نگفتم گفتم مامانش هست بهش یاد میده دیدم تیام ناراحت شد دوباره تیام یکی دیگه گرفت اومد از دستش بگیره تیام نداد این کشید تیام چون دقیقا همون رنگ دستش بود یک دفعه مادرش اومد از دست تیام گرفت داد به بوس تیام عزیزم مهربونم چیزی نگفت
باز تیام یه مداد رنگی دیگه نشون داد منم گفتم آره خیلی خوشگله با همین بکش باز بچه دیدم داره میگیره تیام لج کرد برای کنه منم گفتم خاله جون این برای تیامه خواستی از اینجا این همه مداد بردار مادرشم گفت ولی دید له زور داره می‌کشه به تیام گفت بده بهش به تیام گفتم نه مامان نده مال خودته نقاشی کن خانمه برگشت گفت وا بچه من کوچکتر حس مالکیت داره میخواستم دهنشو جر بدم بچه ما آدم نیست گفتم چه حرفیه بچه منم حس مالکیت داره چند بار بچه شما گرفت باید به بچه تون یاد بدید نمیشه چون کوچیکتر گذشت کنن بزرگتر چیزی نگه بعد مداد رنگی که تیام دوست داشت براش تیز کردم گذاشتم جلو به بچه هم گفتم دیگه دست نزن به مادرشم گفتم بچم میخواد نقاشی کنه بچه تون هم جیغ میزنع هم نمی‌ذاره خدایی خیلی بعضی ها پرو هستن باز میگم نکنه اشتباه کردم ولی خودم خس نمیکنم تیام خودش بچه کوچیکتر باشه وسیله میده جا میده اونجوری نیست ولی دوست ندارم انقد از خودش بگذره