۹ پاسخ

هیچکی جز پدر ومادر دلسوز بچه نیست
استثناء وجود داره ولی عامیانه فقط پدرومادر

خاله ها دلسوز ترن

والا من با پدرشم میترسم بفرستم

مهم اینه طرف مسئولیت پذیر نبوده
واقعا هیچکس دلش نسوخته واسه بچه های ما
پیش خودمون امنیتشون بیشتره

ولی من بچه های داداشم دوقلو هستن بچه که بودم میبردمشون پارک اینقدر بخدا مراقب بودم باهاشون حتی بالا سرسره میرفتم دوباره میدوییدم ازپایین میگرفتم کلی هم خوراکی میخریدم براشون همیشه میومدن خونه مامانم میگفتن با عمه بریم پارک هنوزم که ۱۲ سالشونه تمام عمر و جونم هستن میبینمشون تو دلم قند اب میشه همه مثل هم نیستن بخدا اسممون بد در رفته

بعضیا کلا بیخیالن

منم از کنار بچم تکون نمیخورم 3ساله مدام پست سرشم،بعدخانواده شوهرم میگن انگار نوبر بچه آورده🫤

والا عمه های بچه های منم دلسوز نیستن فقط برا بچه خواهرشون مهربونن دقیقا با خواهرشوهرم دخترمو برده بودیم پارک بچم با ذوق داشت میرفت سمت عمه اش افتاد زمین عمه اش اصلا تکون نخورد

منم زیاد حساسیت ب خرج نمیدم بچه ان دیگ یکسره در حال بدو بدو نمیشه همش چسبید بهشون ک ی وقت نیوفتن

سوال های مرتبط

مامان مایکی💕 مامان مایکی💕 ۳ سالگی
میخوام یه چی تعریف کنم کمی آگاهتر و دقیقتر بشید . شوهرم یه پسرخاله داره این همه عمرش معتاد بوده . این پسرخاله هه وقتی بچش کوچیک بود پسرش که ۴ سالش بود با بچه همسایه دعواش میشه میاد ب باباش میگه دعوام شد اونم یه تیزبر میده دست بچه میگه برو اونو بزن . این بچه ۴ ساله میره پسرهمسایه رو میزنه با تیزبر تو گردنش که اکنم همین سنی بوده و اون بچه بیچاره فوت میکنه ! همینقدر دردناک! میبرن دادگاه میگه چیکارش کنیم اخه ۴ سالشه که دیگه دیه میدن و این مساله برای ۱۸ سال پیشه . باید پدر آشغالشو مجازات میکردن .
چند روز پیش پسرمو برده بودم پارک یه دختر بچه ۶ ساله داشت بازی میکرد اومد گفت باهم بازی کنیم منم خوشحال شدم ولی همونجا ایستاده بودم نگاه میکردم دیدم دست بچمو خیلی فشار میده بش گفتم آرومتر بگیرش . بعد رفتن بالا سرسره من از لای سرسره نگا میکردم رفتن تو تونل گلوی پسرمو فشار داد کشید که بیارتش بیرون که من داد زدم سرش بعدم ردش کردم بره . پرسیدم مادرت کجاس گفت نمیدونم
ادامه تایپیک
فرزندپروری
مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن