میخوام یه چی تعریف کنم کمی آگاهتر و دقیقتر بشید . شوهرم یه پسرخاله داره این همه عمرش معتاد بوده . این پسرخاله هه وقتی بچش کوچیک بود پسرش که ۴ سالش بود با بچه همسایه دعواش میشه میاد ب باباش میگه دعوام شد اونم یه تیزبر میده دست بچه میگه برو اونو بزن . این بچه ۴ ساله میره پسرهمسایه رو میزنه با تیزبر تو گردنش که اکنم همین سنی بوده و اون بچه بیچاره فوت میکنه ! همینقدر دردناک! میبرن دادگاه میگه چیکارش کنیم اخه ۴ سالشه که دیگه دیه میدن و این مساله برای ۱۸ سال پیشه . باید پدر آشغالشو مجازات میکردن .
چند روز پیش پسرمو برده بودم پارک یه دختر بچه ۶ ساله داشت بازی میکرد اومد گفت باهم بازی کنیم منم خوشحال شدم ولی همونجا ایستاده بودم نگاه میکردم دیدم دست بچمو خیلی فشار میده بش گفتم آرومتر بگیرش . بعد رفتن بالا سرسره من از لای سرسره نگا میکردم رفتن تو تونل گلوی پسرمو فشار داد کشید که بیارتش بیرون که من داد زدم سرش بعدم ردش کردم بره . پرسیدم مادرت کجاس گفت نمیدونم
ادامه تایپیک
فرزندپروری

۱۱ پاسخ

خیلی موضوع مهمی بود مرسی مطرح کردی. واقعا یک لحظه هم نمیشه چشم برداشت از بچه ها

چقد از اینا دیدم تو پارک بعد خانوما بهم میگن چقد حساسی تو پارک فقط کافیه یکی سمت بچم بیاد هلش بده بزنش یا نزارن بچم بازی کنه چنان دادی میزنم تو پارک که حد نداره اونایی کع از پسرم بزرگتر هستنو میگم ولی اونایی که نو پا هستن سر تابی چیزی دعوا بشه خودم پسرم حرف میزنم گه اون تازه راه افتاده نباید صدمه بزنی به کسی هرکسی زد بزنش هیچوقت کسیو الکی نزن خودشم هیچوقت از اینکارا نمیکنه ولی بقیه بچه ها با پسر من کار دارن

وای غم عالم اومد تو دلم بابات داستان اول...
بنظرم پدرو مادر خیلی رو ذات بچه تاثیر میذارن
منکه یک لحظه ام نمیتونم گرشا رو تنها بذارم هیچ کجا
خودم هستن دختر مقل ابن ملجم نگاش میکنه نباشم که هیچی

دقیقا من پسرم و میبردم پارک یه قسمت تونل داشت که بچه ها رد میشودن،اونایی که بزرگتر بودن کوچیک تر هارو اذیت میکردن
سر این داستان پسر من یک ماه اصلا طرف وسایل بازی نمی‌رفت
متاسفانه وقتی میریم پارک میبینم بعضی از بچه ها خوی وحشی گری دارن

ممنونم که وقت گذاشتی تایپ کردی و همچین نکته مهمی رو گوشزد کردی🫂

پدرت گف نیست . خلاصه بعدش پسرمو بردم تاب بازی که این دختر اونجا بود باباش هلش میداد . نوبت ما که شد پیاده شد من پسرمو گذاشتم رو تاب ولی باباش همونجا ایستاده بود پسر منو هل داد و جا نداد من بایستم . اگه شوهر من بود میرفت اونور یه خانم راحت باشه ! شنیدم میگف ب مرده کنارش زنم ولمون کرده بچه مونده دستم کلافه شدم که دیگه من گوش ندادم گفتم صحیح نیست !
میخوام اینو بگم که خیلی وقتا بچه ها هستن که کل آسیب خانواده رو متحمل میشن و به بچه ی دیگه منتقل میکنن و بش آسیب میزنن . حتی با یه بچه ی دیگه هم بچتونو تنها نگذارید . من واقعا دلم میسوزه برای بچه ی اسیب دیده ولی همونم میتونه آسیب باشه کاش میتونستیم به هم کمک کنیم جامعه ی سالمتری داشته باشیم بچه ی شما دوست بچه ی منه و من خودمو مسئول سلامت اون هم میدونم
این آگاهی تقدیمتون
فرزندپروری

چقد اون بچه تو سن کم تروما داشته چون بچه شما با مامانش اومده بوده میخواسته عقده هاشو خالی کنه روش😓

مرسی عزیزم از اطلاعت

خدا لعنت کنه اون پدرو . یعنی خانواده بچه یا کلانتری نفهمیدن که باباش گفته بزنه ؟ باید باباشو به جای بچه میبردن پدرشون در میاوردن،چقدر ناراحت شدم 🥺🥺😡😡🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬

وای ممنون که گفتی
واااااقعا ممنون

چند وقت پیش دخترم پارک برده بودم کنار نشسته بودم اما تمام حواسم به دخترم بود دخترم منتظر بود که سر بخوره یهو یه دختر ۷ یا ۸ ساله شروع کرد به نیشگون گرفتن دخترم تا رسیدم بهش چهار پنج جاشو نیشگون گرفت منم داد و بیداد کردم .
حالا دخترم از خودش دفاع میکرد اما زورش نمی رسید

سوال های مرتبط

مامان امیر و آئین مامان امیر و آئین ۳ سالگی
امیر رو بردم پارک یه خانم فوق رو مخی دخترشو آورده بود اونجا.
اول که امیر روی تاب بود اومد گفت زود بیا پایین بقیه بچه ها منتظرن! گفتم تازه نشسته! گفت آخه تعداد زیاده! گفتم صبر میکنن بچه ها.
باز سر سرسره ایستاده بود به بچه ها میگفت زود باشید! تند برو! زود بلند شو! تو بزرگی نیا سرسره! تو اون جوری نشین میفتی! با عصبانیت!!!
هی گیر میداد به بچه ها میگفت پدر و مادرتون کجان؟ با توپ و تشر!!!
دیگه ناراحت شدم گفتم لطفا فقط مراقب دخترتون باشید و تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
گفت پدر و مادرشون مراقبشون نیستن! گفتم شما فقط وظیفه دارید از فرزند خودتون مراقبت کنید لطفا تو بازی بچه ها دخالت نکنید!
دست بچه شو گرفت قهر کرد رفت😐😐😐
حالا فکر می‌کنید دخترش چند ساله بود؟؟؟ هفت یا هشت ساله!

بخدا اگر میدونستم بهش بگم قهر میکنه میره زودتر میگفتم!
یکی از بچه ها گفت آخ جون رفت😂
خداوکیلی بچه ها رو می‌برید پارک بهشون استرس ندید. اونا اومدن خوش بگذرونن بذارید خوش باشن
مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی
سلام بر همه مامانا
چند روز پیش رفته بودیم بیرون که ببرم پارک دیدم از این جا ها هست درست کردن بچه ها نقاشی میکشن تیام گفت منم بردم بعد یه بچه اومد از تیام کوچیکتر بود هر مداد رنگی که تیام می‌گرفت با لج و گریه از دستش می‌گرفت خودم کلا خوشم نمیاد از این حرکت حتی بچه باشه ولی چیزی نگفتم گفتم مامانش هست بهش یاد میده دیدم تیام ناراحت شد دوباره تیام یکی دیگه گرفت اومد از دستش بگیره تیام نداد این کشید تیام چون دقیقا همون رنگ دستش بود یک دفعه مادرش اومد از دست تیام گرفت داد به بوس تیام عزیزم مهربونم چیزی نگفت
باز تیام یه مداد رنگی دیگه نشون داد منم گفتم آره خیلی خوشگله با همین بکش باز بچه دیدم داره میگیره تیام لج کرد برای کنه منم گفتم خاله جون این برای تیامه خواستی از اینجا این همه مداد بردار مادرشم گفت ولی دید له زور داره می‌کشه به تیام گفت بده بهش به تیام گفتم نه مامان نده مال خودته نقاشی کن خانمه برگشت گفت وا بچه من کوچکتر حس مالکیت داره میخواستم دهنشو جر بدم بچه ما آدم نیست گفتم چه حرفیه بچه منم حس مالکیت داره چند بار بچه شما گرفت باید به بچه تون یاد بدید نمیشه چون کوچیکتر گذشت کنن بزرگتر چیزی نگه بعد مداد رنگی که تیام دوست داشت براش تیز کردم گذاشتم جلو به بچه هم گفتم دیگه دست نزن به مادرشم گفتم بچم میخواد نقاشی کنه بچه تون هم جیغ میزنع هم نمی‌ذاره خدایی خیلی بعضی ها پرو هستن باز میگم نکنه اشتباه کردم ولی خودم خس نمیکنم تیام خودش بچه کوچیکتر باشه وسیله میده جا میده اونجوری نیست ولی دوست ندارم انقد از خودش بگذره