سلام بر همه مامانا
چند روز پیش رفته بودیم بیرون که ببرم پارک دیدم از این جا ها هست درست کردن بچه ها نقاشی میکشن تیام گفت منم بردم بعد یه بچه اومد از تیام کوچیکتر بود هر مداد رنگی که تیام می‌گرفت با لج و گریه از دستش می‌گرفت خودم کلا خوشم نمیاد از این حرکت حتی بچه باشه ولی چیزی نگفتم گفتم مامانش هست بهش یاد میده دیدم تیام ناراحت شد دوباره تیام یکی دیگه گرفت اومد از دستش بگیره تیام نداد این کشید تیام چون دقیقا همون رنگ دستش بود یک دفعه مادرش اومد از دست تیام گرفت داد به بوس تیام عزیزم مهربونم چیزی نگفت
باز تیام یه مداد رنگی دیگه نشون داد منم گفتم آره خیلی خوشگله با همین بکش باز بچه دیدم داره میگیره تیام لج کرد برای کنه منم گفتم خاله جون این برای تیامه خواستی از اینجا این همه مداد بردار مادرشم گفت ولی دید له زور داره می‌کشه به تیام گفت بده بهش به تیام گفتم نه مامان نده مال خودته نقاشی کن خانمه برگشت گفت وا بچه من کوچکتر حس مالکیت داره میخواستم دهنشو جر بدم بچه ما آدم نیست گفتم چه حرفیه بچه منم حس مالکیت داره چند بار بچه شما گرفت باید به بچه تون یاد بدید نمیشه چون کوچیکتر گذشت کنن بزرگتر چیزی نگه بعد مداد رنگی که تیام دوست داشت براش تیز کردم گذاشتم جلو به بچه هم گفتم دیگه دست نزن به مادرشم گفتم بچم میخواد نقاشی کنه بچه تون هم جیغ میزنع هم نمی‌ذاره خدایی خیلی بعضی ها پرو هستن باز میگم نکنه اشتباه کردم ولی خودم خس نمیکنم تیام خودش بچه کوچیکتر باشه وسیله میده جا میده اونجوری نیست ولی دوست ندارم انقد از خودش بگذره

تصویر
۱۲ پاسخ

بعضی مادرا فقط فک میکنم بچه های اونا حق دارن یا حق انتخاب من حتی تیام کوچیکتر هم بود این حرکت نمی‌کردم به زور چیزی بگیره اگه گریه میکرد از اون محیط دوز میکردم باز بچه می‌گرفت ناراحت نمی‌شدم ولی مادرش از دست تیام مداد رنگی گرفت خیلی ناراحت شدم

سلام عزیزم
کار شما درست بوده اما کنارش به پسرتونم یاد بدین از خودش دفاع کنه
چون مدرسه شما باهاش نیسی و مطمئنا تو مدرسه هم چالش این مدلی داره

حالا هی جیغ و لج به زور بگیره جالب اینجا من خودم اینجور مواقع میگم نه تیام بده دست نزن ولی این می‌گفت نه تیام بهش بده حالا زکسال از تیام کوچیکتر بود بعد هر مدادی می‌گرفت ازش می‌گرفت نمیشد به شوهرم گفتم ما بودیم خودمون می‌گشتیم می‌گفتیم بده فلان خیلی خودمو نگه داشتم به مادره چیزی نگم ولی واقعا خانواده توس تربیت بچه نقش مهمی داره واقعا درسته من خودم از دست بچه ای وسیله ای نمی‌گیرم همیشه به تیام گفتم باید اجازه بگیری اگه اجازه نداد نباید ناراحت بشی ممکنه یکی دوست نداشته باشه

نه خوب کاری کردی.. منم تو فامیلی بچه ای بود که پسرمو میزد منم پسرمو سریع اونطرف می‌بردم که چون اون کوچیکتره ایهان نزنتش.. دیدم هی میزنه مادرش لبخند میزنه
منم به یبار بچش پسرمو زد گفتم ایهان تو هم بزن.. پسرم محکم تا دلش خاست زد رو دستش.. دیگه بچه جرات نکرد بچمو بزنه
آخه اگه بچه تو عزیزه بچه منم برام عزیزه.. بعضیا کلا پروان.. رو نده بزرگ کوچیکی نداره

اصلا ناراحت نباش خیلی هم خوشحال باش خوب کاری کردی از بچه خودت دفاع کردی به پسرت هم یاد بده حتما از حق خودش دفاع کنه

کار درستی کردی شما
من بودم از همون اولی هم نمیزاشتم بزور بگیره
البته که من بچهام بزرگن خودشون دفاع میکنن ازخودشون و همون اولیم نمیدن
مگه اینکه اجازه بگیرن ازشون

چقد پررو و افرین به شما که تونستی از بچت دفاع کنی. الان خیلی کوچیکن طبیعیه نتونن از خودشون دفاع کنن. اون بچه هم کارش طبیعی بود تنها کسی که نرمال نبود اون مادره بود 😐

والا منم یکی به اصطلاح دوست دارم به بچه هاش در برابر رفتار بد حتی زدن هیچی نمیگه ه بچه هاش گرگ بار بیان مثلا بزرگش فروردین ۱۴۰۰ ولی انگار یه دختر ۱۵ ساله هست رفتار میکنه و‌حرف میزنه حتی تو خوردن و قد و‌وزنش به بچه های ۹ ساله میخوره کوچیکه هم تیر ۱۴۰۳ عین همونا شده راحت کفش در میاره میزنه و مامادش سکوت میکنه حتی میخنده نمیگه نه زدن بده کلا از. فتار بچه هاش رضایت داره

شما خیلی رعایت کردید خداییش.من بودم اولیا میگرفت میومد دومیا بگیره بچه خودشم میکشت نمیدادمش.جواب مامانه ام قشنگ میدادم ک بفهمه.اگ آجی من بود ک از همون اولی نمیزاشت ب دومی برسه😂😂

درکتون میکنم کارتون درست بوده پسر منم اسمش تیامه من این مشکلو با دختر دوستم دارم اون ۶ ماه از تیام من کوچکتره دقیقا مثل اون پسر رفتار میکنه هرچیزی که پسر من برداره میگه مال منه ولی از وسایل خودش هیچی به تیام نمیده چندباری خیلی کوچیکتر بودن تیامو هل داد من برحسب اینکه کوچیکتره به تیام گفتم هلش نده نزن مامان کار زشته این تو گوش پسرم مونده اصلا هلش نمیداد یا نمیزد ولی الان ک بزرگتر شدن دیدم نه اون اصلا درست نشده تازه بدتر شده و تیامو واقعا میزنه یا هل میده منم جلوی پدرو مادرش گفتم اگه پناه زد یا هل داد توام حتما بزن این بنده خدا مامانه حالا حداقل جلوی ما واقعا عاصی شده از دست رفتار بچش ولی من بازم مقصر تربیت مادر و دخیل میدونم .

ب نظرم شما رعایت کردید چندین بار و با بار اول نگفتید ک برندار اونم باید ی جور دیگ رفتار میکرد

من بودم همون اولیم نمیزاشتم بگیره

سوال های مرتبط

مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی
سلام بر همه مامانا
نمی‌دونم چرا دلم برای تیام خیلی میسوزه فوق العاده مهربونه درسته گاهی خیلی کم لج می‌کنه ولی نه زیاد
یا گاهی مثلا نسبت به بعضی بچه تا با ادب تره نه اینکه پسرمه تعریف کنم میبینم از یه جهت دوست دارم ولی نه زیاد حقیقتا کنار بچه های دیگه قرار میگیره حس میکنم چون مهربونه ساده به نظر میاد
مثلا تو پارک بازی کنه یه بچه ای بی افته سریع میاد میگه مامان من نبودم یا هول ندادم چون بهش گفتیم کار بدیه مامانش ناراحت میشه
بعد سر سره بخوره بخوره به یه بچه ای
یا ناخواسته بخوره سریع بغل می‌کنه میگه معذرت خواهی میکنم ببخشید این مدلی حتی با خودمم همینه ناراحتم عصبانی بشم سریع میگه عزیزم عزیزم عصبانی نشو آروم باش آروم باش
بعد مثلا هوای دخترا بیشتر داره مثلا دیدم دختر هلش بده تیام نمی‌ده سعی می‌کنه آروم کنه یا بغل کنه
ولی پسر اگه بزنه اذیت کنه میزنه
ولی کنار بعضی بچه ها خیلی ساده به نظر میاد انکار مثلا به قول ما پیچوندن این چیزا بلد نیست نمی‌گم اینجوری باشه ولی تو جامعه الان واقعاااا لازمه خودمم عینه تیام بودم خیلی ضربه خوردم تا که همه چی برام عادی و بی اهمیت شد دوست ندارم دلش بشکنه
یه چی بشه میگه قابلی ندارها بفرما عزیزم
مثلا اینجور حرف زدن بعضی جاها دوست دارم مثلا مغازه خرید می‌کنه میگه ببخشید بی زحمت اینو حساب کنید ولی پارک و بعضی جاها دوست ندارم دلم نمی‌خواهد ضربه بخوره بعضی انقد خیلی معذرت می‌خوام از بچگی پدر.... آب زیرکا هستن
به نظرتون حسم اشتباه دوست ندارم انقد مهربون باشه
مامان نورچشمی مامان نورچشمی ۳ سالگی
چند وقت ی بار اقا تیام سره غذا خوردن کفر منو درمیاره دست برقضا چند روزه دوباره مسخره شو در اورده دوسه روزه همش کم غذا میخوره به زور چند لقمه میخوره و عصبیم کرده واقعا امشب سر شام ی لقمه اضافه خورد یهو هرچی از ناهار هم خورده بود بالا اورد کفرم در اومد از دستش دعوامون شد تو این هاگیرواگیر برقم رفت دیگه منم کفری با باباشم دعوام شد عادت کرده قبل خواب ماکارونی بخوره منم گفتم امشب خبری از ماکارونی نیس که عادت کنی مثل ادم غذا بخوری ولی باباش گفت بچس و گناه داره منم به اجبار درس کردم ی ذره خورد و خوابید الان داشتم تو گوگل میچرخیدم ی مطلبی به دلم نشست گفتم به شما هم بگم تو کتاب من و کودک من نوشته بیشتر مشکل بدغذایی و کم غذایی کودکان تو خونواده های مرفه و اونایی که ی بچه دارن اتفاق میفته چون مادر بیشتر حواسش به بچس که حتما چیزای خوب بخوره و حتما سیر بشه من که مخم هنگ کرده از دسته تیام و غذا نخوردناش گاهی اینجوری میشه میگم مولتی بدم تا خوب بشه
مامان کارن مامان کارن ۳ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه